
سال ۱۵۷۳. در جنگ بر سر کيوتو، «شينگن تاکه دا» (ناکادايي)، رهبر خاندان «تاکه دا» به دست يک تيرانداز کمين کرده، زخم مهلکي برمي دارد و به برادرش «نابوکادو» (يامازاکي) دستور مي دهد تا سه سال مرگ او را مخفي نگاه دارد. «نابوکادو» يک دزد عفوخورده (ناکادايي) را مجبور به ايفاي نقش بدل تمام وقت «تاکه دا» «کاگه موشا» مي کند.

وقتی یک افسر پلیس و سگ وفادارش در حین انجام وظیفه زخمی میشوند، یک جراحی دیوانهوار اما نجاتبخش آنها را به هم پیوند میدهد و داگ من متولد میشود. اکنون در حالی که داگ من تلاش میکند تا با هویت جدیدش کنار آمده و رئیس خود را تحت تاثیر قرار دهد، باید نقشههای شیطانی گربهای شرور به نام پیتی را نیز متوقف کند و…

«بلانچ تيلر» (هريس)، احضارکننده ي حرفه اي ارواح است و در تظاهر به برقراري رابطه با روح خواهر مرحوم «جوليا رين برد» پولدار (نسبيت)، مي فهمد که چهل سال پيش «جوليا» خواهرش را مجبور کرده براي جلوگيري از رسوايي و بدنامي، فرزند نامشروعش را رها کند، و حالا حاضر است ده هزار دلار بدهد تا ردي از خواهرزاده اش پيدا کند...