
«جك ریپر» ژنرال روان پریش ارتش و رئیس یک پایگاه هوایی در امریکاست که در اقدامی خودسرانه تهاجمی هسته ای علیه شوروی به راه می اندازد و رئیس جمهور و سیاستمداران آمریکا پس از آگاهی از این عمل با تجمع در اتاق فرماندهی جنگ ایالات متحده به دنبال راهی برای توقف این حملات می گردند.

هنری که روی زندگی آبزیان بسیار وسواس دارد به داخل دریا افتاده و تبدیل به یک ماهی می شود. هنری قبلاً که انسان بود برای استخدام در نیروی دریایی امتحان داده اما قبول نشده بود، اکنون که تبدیل به ماهی شده می تواند از توانایی هایش استفاده کرده و زمانی که کشتی های دشمن در حال نزدیک شدن می باشند، به ملوانان آمریکایی هشدار دهد و باعث پیروزی آمریکا در جنگ جهانی دوم شود...

یک مرد غیر معتدل به نام «توماس ادوارد لورنس» که با عنوان های مختلفی لقب گرفته است، از قهرمان گرفته تا شارلاتان و سادیسمی، خود را جای یک سرباز گمنام می زند و برای جستجوی افتخار به سمت بیابان های عربستان می رود. داستان با نشان دادن مرگ لورنس در ۴۷ سالگی به علت تصادف با موتور سیکلت در لندن شروع می شود و سپس به زمان قبل بر می گردد و ماجراجویی های او را نشان می دهد: سال ۱۹۱۶ که یک افسر جوان باهوش در کایرو بود و ماموریتی برای تحقیق در شورش عرب ها علیه ترک ها در جنگ جهانی اول به او داده شد. او در بیابان های عربستان ارتشی غیر نظامی از عرب ها تشکیل داد و برای مدت دو سال با کارهایی نظیر حمله های بیابانی، تصادف های قطار و حمله ی شترها، ترک ها را به ستوه آورد. در نهایت، او ارتش خود را به سمت شمال هدایت می کند و به یک ژنرال انگلیسی برای نابودی امپراتوری عثمانی کمک می کند.

"تاراس" پس از سالها ماجراجویی با دوستان خود،زندگی آرام در مزرعه اش را شروع کرده.او توانسته پسر خود "آدری" را به مدرسه ای در لهستان بفرستد.در این زمان اوکراین زیر سلطه لهستان قرار داشت و آنها تلاش می کردند خود را از زیر سلطه آنها آزاد سازند.از طرفی "آدری" عاشق دختر یکی از بزرگان لهستان می شود و...