
یک مرد که توسط بهترین دوست سابقش به کابین او دعوت شده است. او میداند که بهترین دوستش یک معتاد حرفه ای هست و تلاش های او برای بردن دوستش به مرکز ترک اعتیاد هیچ فایده ای نداشته ، بنابراین او با یک اسلحه او را میگیرد و دستهایش را با دستبند می بندد و او را به لولهای در خانه خرابهای که در آن زندگی می کند، میبندد و خود تا زمانی که سم از بدنش بیرون برود کنار دوستش میماند. مردم عجیب و غریبی در آن اطراف زندگی می کنند و او هر روز احساس میکند که اتفاقات عجیب و غریبی در حال رخ دادن است …

این فیلم درباره دختری به نام “جیل پاریش” است که یک سال پیش توسط قاتل سریالی ربوده شده بود ولی وی بعد مدتی موفق شد از دست آن قاتل فرار می کند اکنون که یک سال از ربوده شدن “جیل” می گذرد خواهر او “مالی” یک شب ناپدید می شود و “جیل” فکر می کند که کار آن قاتل سریالی است و برای اثبات این موضوع دست به کار های خطرناکی می زند اما…


داستان حول محور پدری میچرخه که در یک تصادف رانندگی به همراه پسر و همسرش آسیب سختی میبینه بعد از بهوش اومدنش در دو زندگی کاملاً متفاوت بیدار میشه یک روز در زندگی با همسرش که بعد از تصادف پسرشون رو از دست دادن و فردا در زندگی با پسرش که بعد از تصادف همسرش رو از دست دادن و مایکل بریتن با بازی جیسون آیزاک (بازیگر کهنه کار سینما و فیلم های هری پاتر) در حقیقت با دوتا دنیای کاملاً متفاوت روبرو میشه و …


“مارتین” نمی تواند دل پسرش را بدست می آورد . “جیک” لال است و نمیگذارد هیچکس ، حتی پدرش او را لمس کند . اما وقتی در سریال این اتفاق می افتد ، عقده ی فکری و روحی “جیک” نسبت به عدد ۳۱۸ که هیچ توضیحی هم برای آن وجود ندارد ، از طریق اتفاقاتی که در سراسر جهان برای مردم می افتد ، آشکار میشود …