
داستان در رابطه با یک بازی کامپیوتری عجیب غریبه که وقتی کسی گیم آور بشه به همون صورت که در بازی میمره در واقعیت می میره. اولین قربانی یک کسی است که بازیهای کامپیوتری را تست می کنه و به شرکتها میده. بعد از کشته شدنش دوستانش تصمیم می گیرند راز این بازی را کشف کنند و آنها نمی دانند که با چه خطری روبرو هستند…

«ارين برونر» يک وکيل زن مامور دفاع از کشيش «مور» مي شود که متهم است در مرگ دختري جوان به نام «اميلي رز» دست داشته است. اميلي رز بعد از انجام مراسم جن گيري توسط پدر مور مرده و اکنون دادستان قصد دارد تا پدر مور را به عنوان مسبب مرگ وي محکوم نمايد. ارين در زندان به ملاقات کشيش مي رود. پدر مور ابتدا از پذيرفتن وکيل خودداري مي کند. دليل اين کار بي اعتقاد بودن ارين به مذهب و خدا و شيطان است. اما ارين موفق مي شود اعتماد او را جلب کند. پدر مور به او مي گويد که اميلي رز توسط شش روح شيطاني تسخير شده بود و او بعد از اقدامات ناموفق پزشکي سعي کرده تا روح و جسم او را با خارج کردن آن ارواح خبيث نجات دهد...

جرج لوتز خانه ای به اسم آميتی ويل را در نيويورک به مبلغ پائينی خريداری کرده و به همراه همسر و سه فرزندش به آنجا نقل مکان می کند. آنها پس از مدتی در می يابند که اين خانه تاريخ خونباری داشته است. يکسال قبل در اين خانه پسر جوانی به اسم رونالد نيمه شب شش عضو خانواده اش را بقتل رسانده است. اکنون جرج و همسرش متوجه اتفاقات عجيب و ترسناکی در خانه می شوند از جمله اينکه بچه های لوتز با ارواح کشته شدگان تماسهائی برقرار می کنند و پدر رالف که کشيش محله است پس از تطهير خانه دچار يک بيماری حاد می شود و همچنين رفته رفته جرج احساس می کند شبيه رونالد شده است...

شش ماه از حوادث ناگواری که نوار ویدیوئی و روح سامارا در قسمت اول بوجودآورده بود می گذرد و اکنون راشل (نااومی واتس) بهمراه پسرش ایدن (دیوید دورفمن) از شهر سیاتل عازم محل دیگری شده تا زندگی تازه و آرامی را آغاز کنند. راشل در آنجا شغل جدیدی در یک روزنامه محلی پیدا می کند. اما چندی بعد قتل فجیع یک نوجوان در این منطقه رخ می دهد و نوار ویدیوئی در محل قتل پیدا می شود بنابراین راشل که متوجه این موضوع شده نوار قاتل را از بین می برد. اما روح سامارا اکنونبطور مستقیم و بدون نیاز به نوار ویدیوئی جنایتهای خود را مجدداً آغازکرده و تصمیم دارد با تسخیر بدن ایدن مجدداً به زندگی برگردد بنابراینراشل مجدداً به سیاتل بر می گردد تا بیشتر در مورد گذشته سامارا و پیداکردن راهی برای نابودی او تحقیق کند …

«جان کانستنین» به خاطر ارتباطش با موجودات ماورای طبیعی شهرت دارد. او به خاطر خودکشی یک بار به جهنم رفته است، اما دوباره به زندگی بازگشته تا شاید با انجام اعمال خوب، جایی در بهشت برایش پیدا شود. بعد از داخل شدن در یک سری از ماجراها، او در میابد که شیاطین قصد دارند با شکستن محدودیتها به دنیایی انسانها وارد شوند و او پا در راهی می گذارد که نهایتا به نبرد مستقیم با شیطان منتهی می شود.