
دین و سیندی زوجی هستند که دیگر مثل سابق عاشق و دلباخته هم نیستند. آنها همیشه با هم بحث و جدل می کنند و به نظر می رسد که هیچ وقت نمی توانند با هم به تفاهم برسند. تنها عاملی که باعث شده هنوز این دو با یکدیگر زندگی کنند، دختر خردسالشان است. اما به واقع چه چیزی باعث شده تا آنها که در ابتدای رابطه شان به شدت عاشق یکدیگر بودند تا به این حد از یکدیگر متنفر باشند؟ حالا به چند سال قبل بر می گردیم، زمانی که این دو تازه با یکدیگر آشنا شده بودند، سیندی یک پزشکیار است که رویای پزشک شدن را در سر می پروراند اما دین نقاش ساختمان است. این دو بعد از مدتی به یکدیگر علاقه مند می شوند علی رغم اختلافاتی فاحشی که با یکدیگر دارند تصمیم می گیرند با یکدیگر ازدواج کنند، شاید که با هم به تفاهم برسند و...


سریال در مورد یه مردی به نام "شماره ۶" هست که توی یه بیایون از خواب بیدار میشه و میبینه یه جای ناشناخته ست و ادعا میکنه که توی نیویورک بوده و یهو سر از اینجا درآورده.نکته ی جالب اینه که اینجایی بیدار شده یه جایی هست که بهش میگن دهکده و ادعا میکنن کل دنیا همین دهکده ست و ممکنه خیلی دهکده های دیگه ای هم وجود داشته باشه…


عامر با دختری بنام آیسان دوست است. سردار، پدر آیسان به کمک دو دوست عامر به نامهای چنگیز و علی و به کمک خود آیسان، وی را طعمه یک دسیسه از پیش برنامه ریزی شده برای سرقت از یک قمارخانه قرار داده و او با خیانت دوستانش به عنوان گناهکار راهی زندان میشود. عامر طی یک حادثه آتش سوزی در زندان به شدت دچار سوختگی میشود، اما به کمک فردی بنام رامیز و طی یک جراحی پلاستیک، چهره اش تغییر میابد. دوستان عامر با فرض مرگ او در حادثه زندان او را به دست فراموشی میسپارند، غافل از اینکه عامر با چهره و نام جدید ایزل به قصد انتقام گیری دوباره وارد جمع دوستانه آنها شدهاست.