
» جیسن « ( آرمسترانگ )، پس از بیست سال، در طلب تاج و تخت پدرش که عموى ناتنی اش، » پلیاس « ( ویلمر ) آن را به یغما برده بود، بر می آید. » پلیاس « براى خلاصى از دست » جیسن ) او را روانه ى یافتن پشم زرین میکند. » جیسن ) همراه دلاورانى یونانى در کشتى آرگو عازم این سفر میشود.

ويتنام، سال ۱۹۶۹. «لوک» (وان دام) از دستور مافوقش، «گروهبان اسکات» (لوندگرن) براي کشتن دو ويتنامي بي گناه سر باز مي زند، و درگيري بين اين دو، منجر به کشته شدن هر دو مي شود، و اجسادشان را ميان يخ به امريکا باز مي گردانند. صحراي نوادا، زمان حال. «لوک» و «اسکات» همراه گروهي از سربازان که همگي به طور مصنوعي به حيات بازگشته اند ـ و حالا سربازان همگاني نام دارند ـ مأموريتي مشکل را به انجام مي رسانند...

داستان فیلم در مورد زنی است به نام سامانتا. او برای دختر هشت ساله اش یک مادر ایده آل از هر نظر است. آنها زندگی آرامی دارند و سامانتا هم مشغول تدریس در یک مدرسه است. اما این روند آرام زندگی به هم میخورد. زیرا ضربه ای به سر سامانتا میخورد و او گذشته ی خودش را دوباره به یاد می آورد. به یاد می آورد که او یک مامور مخفی و بسیار با مهارت بوده است. و به زودی متوجه میشود که شخصی اجیر شده است تا او را بکشد و ...


آکیرا تندو با سه سال حضور در شرکت از جهنم، از نظر روحی و جسمی به سر می برد. همه در سن بیست و چهار سالگی. حتی دوستش از حسابداری، سائوری، نمیخواهد با او کاری داشته باشد. سپس، درست زمانی که زندگی شروع به یک ناامیدی بزرگ می کند، این اتفاق می افتد. آخرالزمان زامبی ها در ژاپن فرود می آید! آکیرا که توسط انبوهی از زامبیهای گرسنه احاطه شده است، متوجه میشود که زندگی او را برای همیشه تغییر میدهد... "صبر کنید، آیا این به این معنی است که دیگر مجبور نیستم سر کار بروم؟" اعتراف کن... به مهمانی می پردازی که انگار... به سواحل ژاپن سفر کن... حالا، آکیرا که دیگر کار کابوس وارش را ندارد، موجو خود را بازگردانده است. اجازه دهید لیست سطلی شروع شود!!