
پدر و مادری که کودک خود آدام را بر اثر تصادف رانندگی از دست میدهند و با اصرار از یک متخصص علوم پزشکی میخواهند فرزندشان را در فرایندی غیرقانونی و پیچیده شبیهسازی کند و او را به همان شکل که بود به آنها بازگرداند. این اتفاق میافتد، اما آدام ویژگیها و رفتارهای عجیب و غریبی از خود بروز میدهد که با شخصیت فرزندشان بسیار متفاوت است. حتی آدام در حالتی خلسه وار خود را به جای آدمهای دیگر میبیند و از مسائل و افرادی صحبت میکند که به خاطرات گذشتههای وی مربوط میشود...

در سال ۲۰۰۸ به سر می بریم و بیماری واگیرداری را که بشریت باعث به وجود آمدن آن می باشد همه جا را فرا گرفته است . برای بسیاری در کینگدوم که جزو مناطق اصلی فاجعه می باشد ، نابودی و انتها در کمین نشسته است . همچنین در حدود چند روز بعد از کشف ویروس میلیون ها نفر در لندن آلوده شده اند ! دولت نیز چاره ای جز قرنطینه کشور ها و مناطقی که مردم و جمعیت موجود در آن آلوده ی این ویروس شده اند ندارد...

تاريخ ستاره اي ۹۲۱۰۶. پس از سال ها جنگ سرد، «صدراعظم گورکن» (وارنر) به «فدراسيون» پيشنهاد صلح مي دهد. اما او به قتل مي رسد و «فرمانده کرک» (شاتنر) و «مکوي» (کلي) به خاطر اين جنايت محاکمه و محکوم مي شوند. حالا «آقاي اسپاک» (نيموي) فرماندهي اينترپرايز را به عهده مي گيرد و به دنبال مدارکي مي گردد تا دست قاتلان واقعي را رو کند.

لينکلن کانتي نيو مکزيکو. دامداري انگليسي به نام «جان تانستال» (استامپ) گروهي جوان فراري و بي خانمان را براي کار استخدام مي کند. تازه ترين فرد استخدام شده، هفت تيرکش کله شقي به نام «بيلي باني» (استه وز) است که به خوبي با بقيه کارکنان کنار مي آيد و پس از کشته شدن «تانستال» يک دارو دسته ي ياغي را تشکيل مي دهد.