
«بروس نولان» (کري) خبرنگاري تلويزيوني در يکي از آن روزهاي پر از بدبياري اش، از کوره در مي رود و به خداوند به خاطر آن که روزگارش را چنين پر مصيبت ساخته، گله مي کند. اما در کمال شگفتي خداوند بر او ظاهر مي شود و اين فرصت را در اختيارش گذاشته مي شود که دريابد خداوند چه مسئوليت هاي عظيمي به عهده دارد.

لائورا وسایل خود را جمع کرده تا به خانه معشوق خود نقل مکان کند. او سوار خودرو خود می شود تا شام را با دوستان خود صرف کند اما گرفتار ترافیکی سنگین می شود. او کاملا اعتصابی را که شهر را به آشوب کشیده فراموش کرده بود. اما او احساس خوبی در خودروی خود دارد، تنها جائی که می تواند با خود تنها باشد و...

ریاضی دان معروف، «جان فوریس نش جونیر» (کرو) با «آلیشیا» (کانلی) ازدواج کرده است و زندگی خوشی دارد. تا این که «ویلیام پارچر» (هریس) مأمور سیا به سراغش می رود و می خواهد در زمینه ی فعالیت های رمز شکنی به کارش بگیرد، و از آن به بعد است که زندگیاش تبدیل به یک کابوس می شود.