
پاريس، قرن هفدهم. «سيرانو دوبرژراک» (دوپارديو)، شاعر و فيلسوفي است که دماغ بسيار بزرگي دارد و به همين دليل نمي تواند علاقه اش را به دختر عمويش، «روکسان» (بروشه) ابراز کند.«کريستيان» (پرز) هم که به «روکسان»علاقه دارد، از «سيرانو» مي خواهد تا از طرف او براي «روکسان» نامه هايي عاشقانه بنويسد...

سال ۱۹۴۴، «ژولی ین کوئنتین» دوازده ساله (مانس) به یک مدرسه ی شبانه روزی کاتولیک ها، نزد فونتن بلو می رود و خیلی زود با دانش آموز جدیدی به نام «ژان بونه» (فژتو) دوست می شود. «پدر ژان» (موریه – ژنو)، مدیر مدرسه، سه پسر بچه ی یهودی را میان شاگردان مدرسه پنهان کرده که یکی از آنان «ژان» است...

«برنار کودری» (دوپاردیو) با همسرش «آرلتی» (باومگارتنر) و فرزندشان، در دهکده ای نزدیک گرنوبل زندگی می کند. او هیچ گاه درباره ی رابطه اش درزمان پیش از ازدواج، با زنی به نام «ماتیلد» (آردان) چیزی به «آرلتی» نگفته است. تا این که «ماتیلد» با همسرش «فیلیپ بوشار» (گارسن) درهمسایگی آنان ساکن می شوند...