دختري به نام «مارني» (هدرن) که بيماري دزدي دارد در شرکت هاي مختلف استخدام مي شود و دست به سرقت مي زند مدير يکي از اين شرکت ها (کانري) با «مارني» ازدواج مي کند و با آگاهي از بيماري همسرش سعي مي کند تا درباره ي گذشته اش اطلاعاتي به دست آورد...
در دوران ممنوعیت، کلانتری فاسد و قاچاقچی به نام "گای گیزبورن" رئیس مافیای منطقه "بیگ جیم" را برکنار می کنند. همه این اتفاق را می پذیرند به جز "روبو"، که شمال را کنترل می کند...
جک یک بازرس راه آهن است که با خانواده اش در تگزاس زندگی میکند. این خانواده اخلاق خاصی دارند، به طوری که هر چیزی در اطرافشان مطابق میلشان نباشد را یا تغییر می دهند و یا میخرند...
سن فرانسیسکو. «جو کلى» ( لمون ) با «کرستن آرنسن» ( رمیک ) آشنا میشود و خیلى زود با او ازدواج میکند. « جو » عادت به نوشخوارى دارد و ظرف چند ماه « کرستن » را نیز معتاد به الکل میکند...
«ريموند شا» ( هاروى ) قهرمان جنگ كره بدون اين كه خود بداند، در زمان اسارت در منچورى شستوشوى مغزى شده تا مقاصد كمونيستها را عملى كند. غير از كمونيستها تنها يك تن ديگر پاسخ اين پرسش را مىداند و آن، مادر قدرت طلب «شا» ( لنزبرى ) است كه با كرملين رابطه دارد.