

داستان سریال درباره ملیندا مونرو می باشد که به یک آگهی برای کار به عنوان پرستار در شهر دورافتاده ویرجین ریور در کالیفرنیا، پاسخ مثبت می دهد و به زودی متوجه می شود زندگی در یک شهر کوچک به اندازه انتظارش ساده نیست و او باید یاد بگیرد که خودش را التیام دهد، قبل از اینکه ویرجین ریور را به خانه خود تبدیل کند ...


داستان سریال دربارهی زندگی مرد جوانی به نام شان مورفی است که در شهر کوچکی زندگی میکند. او که مبتلا به سندروم ساوانت اوتیسمی میباشد ، یک رزیدنت بخش اطفال است که با توجه به ناتوانی پیشرفتهاش ، علیرغم اینکه یک رزیدنت نابغه به شمار میرود و با مهارت به درمان اطفال میپردازد ، در زندگی دچار مشکلاتی مانند برقراری ارتباط اجتماعی میباشد. او برای اینکه بتواند یک جراح کودکان شود با تلاش خود و با کمک دوستانش بر ناتوانیهای خویش غلبه میکند و موانع را کنار میزند...

آناستازیا استیل که از رازهای تاریک کریستین گری جوان و جذاب ترسیده است، تصمیم به جدایی میگیرد. او در یک مؤسسه انتشاراتی در سیاتل مشغول به کار میشود، اما هنوز در فکر کریستین است. بنابراین زمانی که کریستین با شرایط جدیدی از او میخواهد برگردد، آنا مقاومت نمیکند. آنها رابطه سوزان و حساس خود را دوباره از سر میگیرند، اما...

لینزی که یک استاد روانشناس جوان میباشد بین دو تصمیم مهم برای زندگی اش گیر کرده است. او باید انتخاب کند یا برای کسب شغل رویاهایش به سفر برود یا اینکه برای ازدواج با مرد رویاهایش در زادگاه خود بماند. در شبی مه آلود یک درشکه چی به کمک لینزی می آید و سه سال آینده را برای او به ارمغان میاورد تا به او نشان دهد که زندگی اش چگونه خواهد شد ...