
فینچ که کارش تمیز کردن پنجره است کتابی تهیه میکند با عنوان "چگونه بدون هیچ زحمتی به موفقیت برسم". با کمک گرفتن از راهنمایی های این کتاب، فینچ برای تمیز کردن پنجره های یک شرکت چند ملیتی بزرگ مشغول بکار میشود و با استفاده از روش های زیرکانه به اتاق ایمیل دسترسی پیدا میکند و خود را به مقام های اداری مختلف آنجا منصوب می کند...

"آرتور همیلتون" بانکداری میانسال پس از تماس دوست قدیمی اش "چارلی" فرصت این را بدست می آورد که یک زندگی جدید را آغاز کند. تنها مشکل این است که "چارلی" باید مرده باشد. او در نهایت به شرکتی معرفی می شود که مرگ انسانها را جعل کرده و یک زندگی کاملا جدید برای آنها می سازد...

یک جادوگر جوان به نام سامانتا با یک فانی به نام «دارن» آشنا میشود و با او ازدواج میکند. او سعی میکند که از قدرتهای جادوییش استفاده نکند و مانند سایر زنها خود کارهایش را انجام دهد. این در حالی است که خانوادهٔ جادوگرش از این وصلت راضی نبوده زیرا دارن جادوگر نیست و مدام در زندگی آن دو دخالت میکنند.