
بلاروس، نزديک مرز لهستان، سال ۱۹۴۳. پسر نوجواني به نام «فلوريا» (کرافچنکو) تفنگي را از زير خاک بيرون مي آورد تا به پارتيزان هايي که، به رهبري «کوساچ»، در جنگل مخفي شده اند، بپيوندد. نيروهاي نازي به منطقه يورش مي برند و پارتيزان ها عقب مي کشند تا خود را براي يک ضد حمله آماده مي کنند.

شاتلی که برای تحقیق بر روی ستاره دنباله دار هالی عازم فضا بود، با خود نژادی از خونآشام های فضایی را به زمین می آورد که به سرعت بیشتر مردم لندن را تبدیل به زامبی می کنند. اندک بازماندگان لندن اقدام به دستگیری زنی بیگانه و زیبا می کنند که به نظر مسئول همه اتفاقات است...