
اواخر قرن هجدهم. در شهري جنگ زده، گروه تياتري «هنري سلت» (پاترسن) مشغول اجراي ماجراهاي «بارون مونچهازن» است. ناگهان سروکله ي آدم عجيبي (نويل) پيدا مي شود که ادعا مي کند «مونچهازن» واقعي است. اهالي شهر به او کمک مي کنند تا گروه چهار نفره اش را بيابد و مانع از حمله ي نهايي ترک ها شود...

«شرمن کلامپ» (مورفي)، استاد دانشگاه و محقق زيست شيمي، به طرز وحشتناکي چاق است. او پس از اين که دل باخته ي يکي از هم کارانش به نام «کارلاپرتي» (پينکت اسميت) مي شود تصميم مي گيرد يک داروي لاغري جديد را روي خودش امتحان کند. اما بر اثر مصرف اين دارو، «شرمن» تبديل به مردي خودپسند و چشم چران مي شود...

دن چند سالی هست که همسر خود را از دست داده است . وی از همسر خود نیز دارای ۳ دختر هست که به انها عشق می ورزد . در جشن شکرانه سالیانه دن به همراه ۳ دخترش به شمال سفر می کنند تا در کنار بقیه خانواده دن این سنت را بجا بیاورند در این بین وی با یک خانم باهوش به نام ماری اشنا می شود و بین انها رابطه ی صمیمانه ای شکل می گیرد اما دن متوجه می شود که ماری در واقع نامزد برادرش است و...