
«بلیس» دخترک خجالتی و گوشه گیری است که یک روز با گروهی از دختران دیگر آشنا می شود که در یک تیم اسکیت سواری نمایشی شرکت می کنند و مسابقه می دهند. او کم کم احساس می کند از اینکه همیشه و هیچ وقت در زندگی اش کار خاصی نکرده است خسته شده و اکنون میخواهد به گروه آنها بپیوندد تا در مسابقات شرکت کند…

لینا کاپیتان تیم تشویق کنندگان مدرسه ایی در شرق لوس آنجلس برای بردن جام قهرمانی آماده میشود اما در این هنگام مادر لینا دوباره ازدواج میکند و لینا دچار یک افسردگی میشود اما در کنار این افسردگی او مجبور میشود به همراه مادر و پدر جدید خود شهر و مدرسه خود را ترک کند و به محلی جدید برود...

سانتیاگو مونز ( کانو بکر ) به همراه دوستان انگلیسی خود لیام آدامز ( جی جی فیلد ) و چارلی بریتویت ( لئو گرگوری ) در رئال مادرید بازی می کند. آنها هنگام بازگشت از صحنه فیلمبرداری یک فیلم تصادف کرده و سانتیاگو برای سه ماه نمی تواند بازی کند. بازی های جام جهانی آغاز شده و لیام بهمراه چارلی برای انگلیس بازی می کنند. چالی هنوز از مصدومیت تصادف کاملا رها نشده و لیام نیز درگیر زندگی گذشته خود و همسر سابقش است...

شون مک کارتی از شهری کوچک به نیو یورک امده است .او زندگی اش را با فروش کالاهای تقلبی در سطح شهر میگذراند.تا اینکه یک روز بخت به او روی می آورد و هنرمندی مشهور به نام هاروی او را می بیند و به او پیشنهاد می دهد به عنوان یک بوکسور اماتور در مسابقاتی که سرشناس ها و پولدارها ترتیب میدهند شرکت کند. شون این پیشنهاد را می پذرید و در مسابقات شرکت میکند.او موفق میشه در مسابقات برنده شود. اما به زودی مشکلات و سختی های این نوع زندگی نمایان می شود...