
میچ رابینز، صاحب یک ایستگاه رادیوئی، که مدتهاست درباره ̎کرلی، رئیس یک کاروان وسترن، کابوسی میبیند، قصد دارد چهلمین سالگرد تولدش را در منزل با همسرش جشن بگیرد. اما برادرش، گلن و دوستش، فیل سرزده مزاحم میشوند. میچ در کلاه کرلی، نقشهای مییابد که ظاهراً نقشهٔ یک گنج در وسط بیابانهاست...

«برت ماوريک» (گيبسن)، قمار باز حرفه اي به دنبال به دست آوردن سه هزار دلاري است که براي تکميل بيست و پنج هزار وروديه ي مسابقات قهرماني پوکر «تري ريورز» لازم دارد. در شهر کريستال ريور، «برت» با «آنابل برانسفورد» (فاستر)، زن ماجراجو و قمارباز آشنا مي شود. او در اين شهر پولي به دست نمي آورد پس هم راه «آنابل» سوار دليجاني مي شود که «مارشال زين کوپر» (گارنر) نيز مسافر آن است...

تومستون آريزونا، سال ۱۸۷۹. «وايات ارپ» (راسل) که به تازگي کار کلانتري داج سيتي را رها کرده، همراه با همسرش، برادرانش، و همسران برادرانش، وارد شهر مي شود. «وايات» تصميم دارد اسلحه را کنار بگذارد و زندگي آرامي را شروع کند، ولي با مزاحمت هاي کابوي ها و ورود «داک هاليدي» (کيلمر) ـ دوست قديم «وايات» ـ به شهر، کار به جدال در اوکي کورال مي کشد.

این فیلم که بر اساس رویداد واقعی می باشد، در مورد زنی بنام جوزفین موناگان است که توسط خانواده ای اغوا می شود و از خانه پدر و مادرش بیرون می آید. او بزودی می فهمد که زن، جوان، زیبا و تنها بودن در غرب وحشی بسیار خطرناک است. او که دیگر امیدی به زنده ماندن ندارد، خود را پشت شخصیتی بنام جو پنهان می کند و...


داستانِ این سریال مربوط به پزشک زنی با نام مایکلا کوئین است که نقش آن را جین سیمور بازی میکند. مایکلا پس از گرفتن تحصیلات پزشکی در بوستون به دهکدهای در کلورادو میرود و در آنجا به معالجه بیماران میپردازد در همین حین با خانوادهای صمیمی میشود پس از مدتی مادر آن خانواده بر اثر بیماری در معرض مرگ قرار میگیرد و در اواخر عمرش سه فرزندش را به مایکلا می سپارد تا از آنها مراقبت کند.

کاليفرنيا، سال ۱۹۳۰. در اوج بحران اقتصادي امريکا، دو کارگر کشاورزي دوره گرد به نام هاي «لني» (مالکوويچ) که مردي است غول پيکر و کند ذهن، و رفيق تيز و حاضر جوابش، «جرج» (سينيسي)، در شهري جديد در يک مزرعه ي دامپروري کاري پيدا مي کنند. اما «کرلي» (سيماسکو)، پسر صاحب مزرعه از همان نگاه اول از آن دو بدش مي آيد و مدام دنبال بهانه مي گردد تا با «لني» دعوا راه بيندازد.