
داستان فیلم دربارهی سیبان یک دانشجوی زیست شناسی دریایی است. او مجبور است یک هفته را در یک قایق ماهیگیری سر بکند، جایی که خدمه صمیمی و متحد در تقابل با او هستند. اما در اقیانوس وقتی اعضای خدمه در معرض عفونتی عجیب قرار می گیرند، او باید بر ترس و اضطراب خود غلبه کند تا اعتماد خدمه را جلب کند، قبل از اینکه همه از بین بروند …

همه چیز از باران و توفان آغاز میشود. پدری برای پسرش داستانی اسطوره ای را نقل میکند؛ داستانی به غایت غریب که اما خیلی زود باورش میکنیم. در چند بخش زندگی شخصیت اصلی را شاهدیم: در اوایل قرن بیستم با یک کودک و مادربزرگ وحشیاش که در روستایی به نام تومباد (Tumbbad) در زنجیر نگهداری میشود روبرو هستیم، اما این مادربزرگ راز گنج و محل آن را میداند. این پسر به هنگام ترک آنجا با مادرش به او قول میدهد که هیچ گاه به تومباد بازنگردد، اما در اپیزود بعد او بازگشته و راز گنج را از مادربزرگش میپرسد و این آغاز ماجرای پر پیج و خمی است که این مرد را به هزارتوی وحشتناکی میکشاند؛ هزار توی حرص و آز.

این فیلم داستان مردی جوان به نام توماس ریچاردسون را روایت میکند که به خانه خود بازگشته است و متوجه میشود که یکی از نزدیکانش توسط گروهی مرموز ربوده شده است. توماس تصمیم میگیرد تا به هر قیمتی که شده او را نجات دهد و به همین منظور به جزیرهای عجیب و غریب که این گروه در آن حضور دارند سفر میکند. اما همانطور که توماس در تلاش است به این گروه نزدیک شود ، رازهای ترسناکی را کشف میکند و این رازها بسیار تاریکتر از تصورات او هستند و…