

یک شب، عموی یینا که برایش نقش پدر، مادر و دوست را داشت، کشته شد. یینا تنها شاهد ماجرا بود، اما هانسِم او را بهعنوان قاتل مشکوک دانست. ده سال بعد، یینا بهعنوان روانشناس جنایی مشغول به کار است و شش سال است که در تیم تحلیل جنایی پلیس سئول فعالیت میکند. او معمولاً اولین نفری است که انگیزه جرم را از صحنه قتل تشخیص میدهد. حالا یینا با هانسِم، که همچنان معتقد است او قاتل عمویش بوده، ملاقات میکند. آنها با همکاری یکدیگر در پی کشف حقیقت این قتل هستند.

وو سول گی از یتیمخانه به سئول میآید و در دبیرستان چه هوا، مدرسهای برای دانشآموزان نخبه، ثبتنام میکند. او با دیگر دانشآموزان ارتباط خوبی ندارد تا اینکه یو جه ای، دانشآموز قدرتمند و جذاب، به او نزدیک میشود و به دوستان هم تبدیل میشوند. اما این رابطه به زودی به یک رابطه خطرناک تبدیل میشود که میان دوستی و وسواس در نوسان است.

پس از اینکه دبی (شلی هنینگ) به دلایل نامعلوم خودکشی می کند، صمیمی ترین دوستش به نام لین (اولیویا کوک) تلاش می کند تا متوجه شود چرا دوستش چنین کاری را انجام داده است و در این راه به صفحه اویجا می رسد که مربوط به دوران کودکی این دو می باشد. اقدام بعدی لین این هست که عده ای را دور هم جمع کند تا بتوانند احضار روح کنند و روحِ دبی را بازگردانند اما...