
داستان فیلم در زمانی اتفاق میافتد که کریستوفر تبدیل به یک انسان بالغ شده است و اکنون تمرکز او بر روی زندگی، کار و خانوادهاش میباشد. تا اینکه کریستوفر به صورت ناگهانی با دوست قدیمی خود، وینی د پو (پو خرسه)، برخورد میکند. وینی به گذشتهی فراموش نشدنی دوران بچگی خود بازگشته است و برای پیدا کردن دوستان گمشدهاش کمک میخواهد و…

داستان آشنایی «لازارو» پسر کشاورزی که عدهای او را ساده لوح می خوانند با «تانکردی» که پسری نجیب زاده است. زندگی آنها در روستای دورافتادهای تحت سلطه «آلفونسیا» معروف به ملکه سیگار است. پیوند محکمی بین آن دو شکل می گیرد. این دوستی تا اندازه ای برای «لازارو» ارزشمند می شود که بعد از مدتی برای یافتن «تانکردی» پا به شهر می گذارد، جایی که او مثل یک قطعه از گذشته است که در دنیای مدرن گم شده است.