
داستان دختری به نام آنی که در خانوادهای ثروتمند به دنیا آمده و همیشه شرایط امن و راضی کنندهای را داشته است. آنی با مردی به نام ویکو، وارد رابطهای عاشفانه میشود. در حقیقت ویکو یک معلول جنگی میباشد و آنی تصمیم میگیرد که زندگی مرفه خود را رها کند و وارد یک روند کاملا تازه و متفاوت شود ...

جان ، ۳۵ ساله نظافتچی پنجره ها ، زندگی خود را وقف تربیت پسر چهار ساله خود مایکل می کند ، زیرا مادربچه بلافاصله پس از تولد آنهارا ترک می کند. زندگی آنها ساده است ، با این حال ، جان فقط چند ماه دیگر عمر دارد. از آنجایی که او خانواده ای ندارد که به آنها مراجعه کند ، روزهای باقی مانده اش را به دنبال خانواده ای جدید و مناسب برای فرزندخواندگی مایکل می گذراند...

داستان فیلم، نگاهی شاعرانه دارد. بازیگران اصلی آن از هشت زن آفریقایی-آمریکایی تشکیل شده اند، هفت نفر از آن ها در نقش کسانی بازی می کنند که با یک رنگ شناخته می شوند ( مثل بانوی قرمز، بانوی آبی، بانوی زرد و ...)، هر کدام از آن ها هم با توجه به اسمی که دارند، شخصیت و مشکلات متفاوتی همانند عشق، دل کندن، تجاوز، خیانت و سقط جنین را نیز دارا می باشند.