
«جولیا» (هیگینز) و «لری کاتن» (رابینسن) به یک خانه ی قدیمی و بزرگ انگلیسی نقل مکان می کنند. غافل از این که نابرادری مرد، «فرانک» (چاپمن) که سابقا دل باخته ی «جولیا» بوده، اینک حالتی هیولاوار یافته و در یکی از نقاط دنج طبقه ی بالای منزل آنان در قالبی از استخوان های پوسیده زندگی می کند...

“چیف برودی” مرده است و پسر کوچکش نیز توسط کوسه کشته میشود. “مایکل” پسر برزگ “چیف” که یک زیست شناس دریایی است برای همدردی پیش مادر خود آمده و برای تغییر روحیه مادر خود او را به ساحلی دیگر میبرد. مایکل و دوستانش در هنگام کار با یک کوسه بزرگ برخورد میکنند. مایکل این موضوع را از مادر خود پنهان کرده و قصد انتقام دارد…

این فیلم شامل سه داستان ترسناک است. اولین داستان مربوط به یک مجسمه آمریکایی بومی است که به قصد انتقام جان پیدا میکند. داستان دوم مربوط به چهار نوجوانی است که برای قایق سوای به دریاچه ایی رفتند اما متوجه یه لکه بزرگ و عجیب میشوند و آخرین داستان مربوط به زنی است که به صورت ناخواسته با یک مسافر سر راهی تصادف میکند و او را میکشد ولی گویا فرد غریبه هنوز نمرده است…