دوستان, عزیزان, شمایی که میگین فیلم خوبه, میشه یه نظر در مورد خود فیلم بدین؟ میشه یکم تحلیل کنین, بگین چراشاهکاره؟ من نمیگم فیلم بدیه و مطمئنا هم فیلم خوبیه که این همه میگن, ولی میخوام بدونم شما چی رو میبینین که ما نمی بینیم, نظر خودتون چیه, شما چه چیزی رو فهمیدین که من (که خودم رو فیلمباز میدونم) نفهمیدم!؟! یکم در این مورد توضیح بدین, اگه چیزی هست بگین ما هم یاد بگیریم تا بتونیم اینقدر لذت ببریم؛ نه این که نظر بدین برسون بازیگراش رو اینطور انتخواب کرد... یا چون فلان کارگردان گفته برسون خربه و من اون رو دوست دارم پس در نتیجه برسون خیلی خوبه...! و ...
با تمام احترام به دوستان, ولی من احساس میکنم ۹۰% کامنت های این سبک فیلم ها دقیقا قضیه لباس پادشاست, یعنی همه میگن خیلی خوبه, عالیه, فوق العادهست, ولی اگه بپرسی چه رنگیه نمیدونن...
0
mhsnhosseini
۸ سال پیش
این اولین فیلمی بود که از برسون دیدم و همه اش دارم فکر میکنم که این همه تعریف که ازش شنیده بودم باید توهم بوده باشه، مگه میشه یه فیلم انقدر بد باشه و این همه ازش تعریف بشه؟! بازی بازیگرا که در حد فیلمای ایرج ملکیه، پلات داستان هم که انگار الکنه از کارگردانی هم که هیچی! خیلی بد بود
2
m.soleimani9573
۸ سال پیش
ابر شاهکار موشت .. یادم میاد اولین بار که این اثر شاهکار رو دیدم بعد از تموم شدن فیلم تا یک ربع ، بیست دقیقه از توصیف این هنر ناب استعلایی دهانم بسته بود ... البته جناب محمدخانی زحمت کشیده و این گنگی ما رو جبران فرمودند و آنسوی این هنر شکوهمند رو به تصویر کشیدند
0
Alireza esm
۸ سال پیش
معمولا آثار برسون به بي حسي و سردي متهم اند.اما اين بي حسي و سردي ضعف كارگرداني برسون و يا بازي گرفتن او از بازيگران نيست.درواقع اين بهايي هستش كه برسون براي رسيدن به هدفش پرداخت ميكنه.برسون در آثارش احساسات را تا حدود بسياري فاكتور ميگيره اما اين به اين معني نيست كه ما از احساس بازيگران بي خبر باشيم.برسون براي انتقال احساسات بيشتر به حضور فيزيكي بازيگر نياز داره تا عواطف،اينطوري هست كه كارگردان ميشه همه كاره فيلم. شگرد برسون در اينه كه مخاطب را در وادي حقيقت قرار ميده تا بر اساس منطق به دور از احساسات شخصي تصميم گيري كند. قبل از اينكه موشت را ببينيد قبلش من باب سبك برسون كمي مطالعه كنيد تا لذت كامل اين اثر را درك كنيد. موشت يك شاهكار هنري به تمام معناست. فيلمنامه درخلال يك داستان بسيار زيبا و متعارف روايت شده. چگونه زندگي و افراد ميتونن زندگي يك فرد را تباه كنن و عدالتي در اين بين ديده نميشه،موشت كسي كه دردها را بردوش ميكشه و تفاوت بزرگ ميان او و ديگران همين است.
3
fardin_koeik
۹ سال پیش
چه غریب ماندی ای دل،نه غمی نه غمگساری نه به انتظار یاری،نه ز یار انتظاری غم اگر به کوه گویم،بگریزد و بریزد که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری سایه
9
a3713a96
۹ سال پیش
جان سایمون: درباره برسون چه احساسی دارید؟
برگمان: آه موشت! عاشقش شدم! عاشقش شدم! اما بالتازار خیلی ملال‌آور بود وسط فیلم خوابم بودم.
سایمون: من خانم‌های جنگل بولونی و یک محکوم به مرگ گریخت را دوست داشتم ولی باید بگویم بهترین کار او خاطرات کشیش روستاست.
برگمان: من هم آن را چهار یا پنج بار دیده‌ام و می‌توانم باز هم ببینم ولی موشت...موشت!
سایمون: بايداعتراف کنم موشت روی من تأثیر خاصی نمی‌گذارد.
برگمان: واقعاً؟ بگذار حالا یک چیزی راجع به موشت بگویم. فیلم با شخصیتی شروع می‌شود که موشت را نشسته و گریان می‌بیند و موشت رو به دوربین می گوید که مردم چه طور باید بدون من به زندگی ادامه دهند و همه‌اش همین است. و بعد عنوان‌بندی و کل فیلم آغاز می‌شود. همهٔ فیلم درباره همان صحنه است. موشت یک قدیس است و همه رنج‌ها را بر دوش می کشد و هر چه دوروبرش اتفاق می‌افتد را به درونش می‌ریزد. و این تفاوتی بزرگ میان او و بقیه آدم‌هایی که دور و برمان زندگی می‌کنند ایجاد می‌کند. من اعتقادی به زندگی پس از مرگ ندارم ولی فکر می‌کنم بعضی آدم‌ها از بقیه مقدس‌ترند و همان‌ها زندگی را کمی قابل تحمل‌تر می‌کنند، و او یکی از آن‌هاست، یکی از ساده‌ترین‌هایشان و وقتی که مشکلات بقیه آدم‌ها را می‌بیند خود را غرق می‌کند. این احساس من دربارهٔ موشت است ولی از بالتازار یک کلمه هم نفهمیدم.
سایمون: ولی همه این‌هایی که گفتید درباره الاغ هم صادق است.او هم رنج بقیه آدم‌ها را بر دوش می‌کشد.
برگمان: برای من یک الاغ به هیچ وجه جالب توجه نیست من بیش‌تر به آدم‌ها علاقه دارم.
سایمون: آیا کلاً حیوانات را دوست دارید؟
برگمان: نه. عدم علاقه‌ای کاملاً طبیعی نسبت به آن‌ها احساس می‌کنم.
منبع: سینمای ما
2
a3713a96
۹ سال پیش
سینما ی مورد نظر من نیست ولی فیلم خوبیه.....حداقل خیلی بهتر از بالتازار هست
0
mohsenliavi
۹ سال پیش
حوصلم سر رفت و فیلم رو می بردم جلوتر که تموم شه. ولی برسون رو خیلی قبول دارم
9
kingmasoud73
۹ سال پیش
یعنی دیوانه برسونم...عشقمه این کارگردان...دومین کارگردان برتر تاریخه... الان نظر تارکوفسکی برترین کارگردان تاریخ سینما (البته از نظر بنده) در مورد برسون: رسون یک نابغه است، صراحتاً می‌توان به این اذعان داشت، او یک نابغه است. اگر او در جایگاه اول قرار دارد، نفر بعد در جایگاه دهم است (فاصله نجومی‌ست). نشانی از حرکتی بیهوده در او دیده نمی‌شود.
19
academytaraneh
۱۰ سال پیش
بررسی «رویکرد برسون در انتخاب بازیگران»
به نظر برسون، نخستین شرط برای رسیدن به هنر سینماتوگراف (سینمای برگزیده ی برسون) گسست کامل از تئاتر و جدایی از سینما به مثابه تئاتر فیلم شده است. برسون می گفت: «سینماتوگراف گونه ای نگارش با تصویر و صداست و نمی تواند تبدیل به نمایش شود. فیلم ها اکنون چیزی بیش از بازتولید فیلمبرداری شده نمایش (تئاتر، کمدی موزیکال و غیره) نیستند. اما باید دانست که تولید فیلمبرداری شده یک پرده نقاشی یا یک مجسمه، آن پرده یا مجسمه را نمی آفریند. در واقع هیچ چیز نمی آفریند. اگر آفرینشی در فیلم های امروزی بتوان یافت در حد تئاتر است، و دوربین تنها برای بازتولید آن به کار می رود»
چهره ی بی تفاوت بازیگران برسون به گفته ی آندره بازن سیماچه ی سرنوشت هستند برسون به بازیگرانش آموزش میداد که بدون توسل به احساسات گرایی و شگردهای تکراری و مبتذل تآتر فیلم شده نقش خود را به گونه ای میکانیکی اجرا کنند ، برای اینکه بازیگری با نقش خود همخوان شود نخست باید هر گونه پیش داوری سنتی را در مورد بازیگری و فنون بازی کردن کنار بگذارد . این گریز از شیوه ی بیان تآتریِ اداها و حرکت های تکراری و قالبی ، شیوه ای خاص از اجرای نقش در سینمای برسون (سینماتوگراف) را ضروری ساخته و تمام بازیگران برسون از این شیوه پیروی میکردند
روبرتو روسلینی که در فیلم های خود بارها از بازیگران غیرحرفه ای استفاده کرده بود ، چنین میگفت : «من بازیگرانم را بر اساس چهره و فرم جسمانی آنها برمیگزینم و میتوانم هر کسی را از کوچه و بازار برای کارم انتخاب کنم.. » برسون برخلاف روسلینی بازیگران را نه بر اساس همانندی ظاهری و جسمانی بل بر اساس تشابه درونی و معنوی فرد با نقش برمی گزید . پیش از برسون کارل درایر به اهمیت شباهت درونی میان بازیگر و نقش تاکید داشت. (از کتاب اندیشه ها و فیلم های رابرت برسون)
اگر بخواهیم نمونه ی عملکرد برسونی در انتخاب بازیگر را در سینمای ایران بازیابیم بی شک نخستین گزینه بچه های آسمان مجید مجیدی خواهد بود ، هر دو کاراکتر اصلی فیلم از میان چند صد کودک مدرسه ای و بر اساس روحیات شان با وسواسی خاص برگزیده شدند ، جالب است که یکی از این دو انتخاب (کاراکتر خواهر علی) از فرط خجالتی بودن تا یکماه از حضور در صحنه ی فیلم سر باز میزند تا نهایتا با ترغیب خانواده قبول میکند که از او فیلمبرداری شود چنین انتخابی تا بدین حد بی مقدمه و ناگهانی بر اساس درونیات مشترک بازیگر با نقش به نتیجه ای شکوهمند ختم میگردد، موشت محصول درخشان این رویکرد به انتخاب بازیگر است ، شورشی دیگربار در تاریخ نقش آفرینی های سینما توسط برسون و خلق کاراکتری که هرگز از ذهن ها پاک نخواهد شد .
با مهر - گلستانی
6
1
۱۰ سال پیش
ث ب ت ن م ی ش ه!
11
1
۱۰ سال پیش
تبارشناسی مینی مالیسم رو باید در روسیه بعد از انقلاب اکتبر جستجو کرد اونها به خاطر فرمالیست بودنش به خلق آثاری خالی از ابهام های فلسفی ولی در عین حال دارای فلسفه مجزا روی آوردند اما در سینما قطعا فرانسه مهد این هنر بود که این مکتب رو شکوفا کرد بزرگانی مثل برسون و ملویل که بعدا بر روی بسیاری از فیلمسازان نسل های بعد تاثیر گذاشتند از فاسبیندر تا جارموش..... اما از لحاظ پیرنگ کاملا مدرن و جزو سینمای ضدقصه محسوب میشند.بحث فابیولا در سینمای مینی مال رو میشه حتی از زبان نویسندگان مدرن هم پی گرفت. ادگار آلن پو در خصوص داستان ناتانیل و هاثورن گفت : در تمام اثر نباید واژه ای باشد که جذابیت آن با طرح از پیش تعیین شده ی اثر بیگانگی کند به خصوص باید از این درازنویسی بی پایان خودداری کرد. که دقیقا در سینمای برسون در طرح فیلمنامه این امر نمود پیدا میکنه. یا مثلا چخوف در مورد بی ارزش بودن قصه میگهمن فکر می کنم وقتی آدم نوشتن یک داستان کوتاه را تمام کرد باید اول و آخرش را پاک کند!! و در نهایت تیر خلاص رو همینگوری که بسیاری اون رو بنیانگذار داستان کئتاه مینی مال میدانند میزنه و میگه اگر از عمل حذفی که انجام می دهید مطمئن هستید، می توانید همه چیز را حذف کنید، به یکباره قسمت حذف شده قدرت بیشتری به داستان می دهد در واقع همین ضدقصه بودن سینمای مینی مال باعث میشه تا این نوع سینما به اون چیزی که بونوئل اسمش رو تحصیل ابدیت میگذاره نزدیک بشه و در عمق مخاطبش رسوخ کنه.
4
darius1364
۱۰ سال پیش
در بزرگی رابرت برسون همین بس که کارگردان محبوبه منه. D:
3
nima.nima1990
۱۰ سال پیش
رابرت برسون ایا به نظرتون ادمه ؟ من که فکر نکنم این بشر از فضا اومده
8
karimi.sajad
۱۰ سال پیش
خدایا... اصلا نمیشه تصور کرد که آثار برسون ساخته یک بشر باشه...بویژه فیلم (ناگهان بالتازار). ... این فیلم هم زیبا بود.واقعا زیبا بود. لذت دیدن فیلم بمانند چشیدن طعم شیرین عسل است.
1
ebiii37
۱۰ سال پیش
تنها فیلم روبر برسون هست که راحت میشه باش ارتباط گرفت حتی با شخصیت موشت همزادپنداری کرد
30
miladmohamadkhani
۱۰ سال پیش
موشِت در کجا به عروج میرسد؟ برسون؛ این شاهکار قرن را در کدامین فرایند استعلایی محقق میکند؟ پاسخ در این است: متصل کردن. متصل کردن همان تداوم است. تداوم یا در یک مجموعه(نما) اتفاق میفتد یا در گذر از یک مجموعه به مجموعه دیگر(مونتاژ). اگر بنا به دسته بندی دلوز، تداوم راستین را تمایل مجموعه های و اجزا به پیوستن در کل؛ و تداوم کاذب را خلاص شدن کل از بنامیم؛ برسون تداوم های کاذب را را با تداوم های راستین بر می آمیزد، از نماها بشکل متعالی قاب-زدایی میکند، و تمام اجزا و اله مان ها را در یک مجموعه واحد اما در عین حال اتمیزه به هم متصل میکند. کاری که درایر با گرترود میکند و برگمان با پرسونا.... موشت اندوهگین...شاهکار حسرتبار، غبطه انگیز و دست نیافتنی تاریخ سینما ...
دیدگاه کاربران
دیدگاه خود را با سایر کاربران به اشتراک بگذارید.
دوستان, عزیزان, شمایی که میگین فیلم خوبه, میشه یه نظر در مورد خود فیلم بدین؟ میشه یکم تحلیل کنین, بگین چراشاهکاره؟
من نمیگم فیلم بدیه و مطمئنا هم فیلم خوبیه که این همه میگن, ولی میخوام بدونم شما چی رو میبینین که ما نمی بینیم, نظر خودتون چیه, شما چه چیزی رو فهمیدین که من (که خودم رو فیلمباز میدونم) نفهمیدم!؟!
یکم در این مورد توضیح بدین, اگه چیزی هست بگین ما هم یاد بگیریم تا بتونیم اینقدر لذت ببریم؛ نه این که نظر بدین برسون بازیگراش رو اینطور انتخواب کرد... یا چون فلان کارگردان گفته برسون خربه و من اون رو دوست دارم پس در نتیجه برسون خیلی خوبه...! و ...
با تمام احترام به دوستان, ولی من احساس میکنم ۹۰% کامنت های این سبک فیلم ها دقیقا قضیه لباس پادشاست, یعنی همه میگن خیلی خوبه, عالیه, فوق العادهست, ولی اگه بپرسی چه رنگیه نمیدونن...
این اولین فیلمی بود که از برسون دیدم و همه اش دارم فکر میکنم که این همه تعریف که ازش شنیده بودم باید توهم بوده باشه، مگه میشه یه فیلم انقدر بد باشه و این همه ازش تعریف بشه؟! بازی بازیگرا که در حد فیلمای ایرج ملکیه، پلات داستان هم که انگار الکنه از کارگردانی هم که هیچی! خیلی بد بود
ابر شاهکار موشت ..
یادم میاد اولین بار که این اثر شاهکار رو دیدم بعد از تموم شدن فیلم تا یک ربع ، بیست دقیقه از توصیف این هنر ناب استعلایی دهانم بسته بود ...
البته جناب محمدخانی زحمت کشیده و این گنگی ما رو جبران فرمودند و آنسوی این هنر شکوهمند رو به تصویر کشیدند
معمولا آثار برسون به بي حسي و سردي متهم اند.اما اين بي حسي و سردي ضعف كارگرداني برسون و يا بازي گرفتن او از بازيگران نيست.درواقع اين بهايي هستش كه برسون براي رسيدن به هدفش پرداخت ميكنه.برسون در آثارش احساسات را تا حدود بسياري فاكتور ميگيره اما اين به اين معني نيست كه ما از احساس بازيگران بي خبر باشيم.برسون براي انتقال احساسات بيشتر به حضور فيزيكي بازيگر نياز داره تا عواطف،اينطوري هست كه كارگردان ميشه همه كاره فيلم.
شگرد برسون در اينه كه مخاطب را در وادي حقيقت قرار ميده تا بر اساس منطق به دور از احساسات شخصي تصميم گيري كند.
قبل از اينكه موشت را ببينيد قبلش من باب سبك برسون كمي مطالعه كنيد تا لذت كامل اين اثر را درك كنيد.
موشت يك شاهكار هنري به تمام معناست. فيلمنامه درخلال يك داستان بسيار زيبا و متعارف روايت شده.
چگونه زندگي و افراد ميتونن زندگي يك فرد را تباه كنن و عدالتي در اين بين ديده نميشه،موشت كسي كه دردها را بردوش ميكشه و تفاوت بزرگ ميان او و ديگران همين است.
چه غریب ماندی ای دل،نه غمی نه غمگساری
نه به انتظار یاری،نه ز یار انتظاری
غم اگر به کوه گویم،بگریزد و بریزد
که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری
سایه
جان سایمون: درباره برسون چه احساسی دارید؟
برگمان: آه موشت! عاشقش شدم! عاشقش شدم! اما بالتازار خیلی ملال‌آور بود وسط فیلم خوابم بودم.
سایمون: من خانم‌های جنگل بولونی و یک محکوم به مرگ گریخت را دوست داشتم ولی باید بگویم بهترین کار او خاطرات کشیش روستاست.
برگمان: من هم آن را چهار یا پنج بار دیده‌ام و می‌توانم باز هم ببینم ولی موشت...موشت!
سایمون: بايداعتراف کنم موشت روی من تأثیر خاصی نمی‌گذارد.
برگمان: واقعاً؟ بگذار حالا یک چیزی راجع به موشت بگویم. فیلم با شخصیتی شروع می‌شود که موشت را نشسته و گریان می‌بیند و موشت رو به دوربین می گوید که مردم چه طور باید بدون من به زندگی ادامه دهند و همه‌اش همین است. و بعد عنوان‌بندی و کل فیلم آغاز می‌شود. همهٔ فیلم درباره همان صحنه است. موشت یک قدیس است و همه رنج‌ها را بر دوش می کشد و هر چه دوروبرش اتفاق می‌افتد را به درونش می‌ریزد. و این تفاوتی بزرگ میان او و بقیه آدم‌هایی که دور و برمان زندگی می‌کنند ایجاد می‌کند. من اعتقادی به زندگی پس از مرگ ندارم ولی فکر می‌کنم بعضی آدم‌ها از بقیه مقدس‌ترند و همان‌ها زندگی را کمی قابل تحمل‌تر می‌کنند، و او یکی از آن‌هاست، یکی از ساده‌ترین‌هایشان و وقتی که مشکلات بقیه آدم‌ها را می‌بیند خود را غرق می‌کند. این احساس من دربارهٔ موشت است ولی از بالتازار یک کلمه هم نفهمیدم.
سایمون: ولی همه این‌هایی که گفتید درباره الاغ هم صادق است.او هم رنج بقیه آدم‌ها را بر دوش می‌کشد.
برگمان: برای من یک الاغ به هیچ وجه جالب توجه نیست من بیش‌تر به آدم‌ها علاقه دارم.
سایمون: آیا کلاً حیوانات را دوست دارید؟
برگمان: نه. عدم علاقه‌ای کاملاً طبیعی نسبت به آن‌ها احساس می‌کنم.
منبع: سینمای ما
سینما ی مورد نظر من نیست ولی فیلم خوبیه.....حداقل خیلی بهتر از بالتازار هست
حوصلم سر رفت و فیلم رو می بردم جلوتر که تموم شه. ولی برسون رو خیلی قبول دارم
یعنی دیوانه برسونم...عشقمه این کارگردان...دومین کارگردان برتر تاریخه...
الان نظر تارکوفسکی برترین کارگردان تاریخ سینما (البته از نظر بنده) در مورد برسون:
رسون یک نابغه است، صراحتاً می‌توان به این اذعان داشت، او یک نابغه است. اگر او در جایگاه اول قرار دارد، نفر بعد در جایگاه دهم است (فاصله نجومی‌ست). نشانی از حرکتی بیهوده در او دیده نمی‌شود.
بررسی «رویکرد برسون در انتخاب بازیگران»
به نظر برسون، نخستین شرط برای رسیدن به هنر سینماتوگراف (سینمای برگزیده ی برسون) گسست کامل از تئاتر و جدایی از سینما به مثابه تئاتر فیلم شده است. برسون می گفت: «سینماتوگراف گونه ای نگارش با تصویر و صداست و نمی تواند تبدیل به نمایش شود. فیلم ها اکنون چیزی بیش از بازتولید فیلمبرداری شده نمایش (تئاتر، کمدی موزیکال و غیره) نیستند. اما باید دانست که تولید فیلمبرداری شده یک پرده نقاشی یا یک مجسمه، آن پرده یا مجسمه را نمی آفریند. در واقع هیچ چیز نمی آفریند. اگر آفرینشی در فیلم های امروزی بتوان یافت در حد تئاتر است، و دوربین تنها برای بازتولید آن به کار می رود»
چهره ی بی تفاوت بازیگران برسون به گفته ی آندره بازن سیماچه ی سرنوشت هستند
برسون به بازیگرانش آموزش میداد که بدون توسل به احساسات گرایی و شگردهای تکراری و مبتذل تآتر فیلم شده نقش خود را به گونه ای میکانیکی اجرا کنند ، برای اینکه بازیگری با نقش خود همخوان شود نخست باید هر گونه پیش داوری سنتی را در مورد بازیگری و فنون بازی کردن کنار بگذارد . این گریز از شیوه ی بیان تآتریِ اداها و حرکت های تکراری و قالبی ، شیوه ای خاص از اجرای نقش در سینمای برسون (سینماتوگراف) را ضروری ساخته و تمام بازیگران برسون از این شیوه پیروی میکردند
روبرتو روسلینی که در فیلم های خود بارها از بازیگران غیرحرفه ای استفاده کرده بود ، چنین میگفت : «من بازیگرانم را بر اساس چهره و فرم جسمانی آنها برمیگزینم و میتوانم هر کسی را از کوچه و بازار برای کارم انتخاب کنم.. » برسون برخلاف روسلینی بازیگران را نه بر اساس همانندی ظاهری و جسمانی بل بر اساس تشابه درونی و معنوی فرد با نقش برمی گزید . پیش از برسون کارل درایر به اهمیت شباهت درونی میان بازیگر و نقش تاکید داشت. (از کتاب اندیشه ها و فیلم های رابرت برسون)
اگر بخواهیم نمونه ی عملکرد برسونی در انتخاب بازیگر را در سینمای ایران بازیابیم بی شک نخستین گزینه بچه های آسمان مجید مجیدی خواهد بود ، هر دو کاراکتر اصلی فیلم از میان چند صد کودک مدرسه ای و بر اساس روحیات شان با وسواسی خاص برگزیده شدند ، جالب است که یکی از این دو انتخاب (کاراکتر خواهر علی) از فرط خجالتی بودن تا یکماه از حضور در صحنه ی فیلم سر باز میزند تا نهایتا با ترغیب خانواده قبول میکند که از او فیلمبرداری شود چنین انتخابی تا بدین حد بی مقدمه و ناگهانی بر اساس درونیات مشترک بازیگر با نقش به نتیجه ای شکوهمند ختم میگردد، موشت محصول درخشان این رویکرد به انتخاب بازیگر است ، شورشی دیگربار در تاریخ نقش آفرینی های سینما توسط برسون و خلق کاراکتری که هرگز از ذهن ها پاک نخواهد شد .
با مهر - گلستانی
ث ب ت ن م ی ش ه!
تبارشناسی مینی مالیسم رو باید در روسیه بعد از انقلاب اکتبر جستجو کرد اونها به خاطر فرمالیست بودنش به خلق آثاری خالی از ابهام های فلسفی ولی در عین حال دارای فلسفه مجزا روی آوردند
اما در سینما قطعا فرانسه مهد این هنر بود که این مکتب رو شکوفا کرد بزرگانی مثل برسون و ملویل که بعدا بر روی بسیاری از فیلمسازان نسل های بعد تاثیر گذاشتند از فاسبیندر تا جارموش.....
اما از لحاظ پیرنگ کاملا مدرن و جزو سینمای ضدقصه محسوب میشند.بحث فابیولا در سینمای مینی مال رو میشه حتی از زبان نویسندگان مدرن هم پی گرفت.
ادگار آلن پو در خصوص داستان ناتانیل و هاثورن گفت : در تمام اثر نباید واژه ای باشد که جذابیت آن با طرح از پیش تعیین شده ی اثر بیگانگی کند به خصوص باید از این درازنویسی بی پایان خودداری کرد. که دقیقا در سینمای برسون در طرح فیلمنامه این امر نمود پیدا میکنه.
یا مثلا چخوف در مورد بی ارزش بودن قصه میگهمن فکر می کنم وقتی آدم نوشتن یک داستان کوتاه را تمام کرد باید اول و آخرش را پاک کند!!
و در نهایت تیر خلاص رو همینگوری که بسیاری اون رو بنیانگذار داستان کئتاه مینی مال میدانند میزنه و میگه
اگر از عمل حذفی که انجام می دهید مطمئن هستید، می توانید همه چیز را حذف کنید، به یکباره قسمت حذف شده قدرت بیشتری به داستان می دهد
در واقع همین ضدقصه بودن سینمای مینی مال باعث میشه تا این نوع سینما به اون چیزی که بونوئل اسمش رو تحصیل ابدیت میگذاره نزدیک بشه و در عمق مخاطبش رسوخ کنه.
در بزرگی رابرت برسون همین بس که کارگردان محبوبه منه. D:
رابرت برسون ایا به نظرتون ادمه ؟ من که فکر نکنم این بشر از فضا اومده
خدایا... اصلا نمیشه تصور کرد که آثار برسون ساخته یک بشر باشه...بویژه فیلم (ناگهان بالتازار).
...
این فیلم هم زیبا بود.واقعا زیبا بود. لذت دیدن فیلم بمانند چشیدن طعم شیرین عسل است.
تنها فیلم روبر برسون هست که راحت میشه باش ارتباط گرفت حتی با شخصیت موشت همزادپنداری کرد
موشِت در کجا به عروج میرسد؟ برسون؛ این شاهکار قرن را در کدامین فرایند استعلایی محقق میکند؟ پاسخ در این است: متصل کردن.
متصل کردن همان تداوم است. تداوم یا در یک مجموعه(نما) اتفاق میفتد یا در گذر از یک مجموعه به مجموعه دیگر(مونتاژ). اگر بنا به دسته بندی دلوز، تداوم راستین را تمایل مجموعه های و اجزا به پیوستن در کل؛ و تداوم کاذب را خلاص شدن کل از بنامیم؛ برسون تداوم های کاذب را را با تداوم های راستین بر می آمیزد، از نماها بشکل متعالی قاب-زدایی میکند، و تمام اجزا و اله مان ها را در یک مجموعه واحد اما در عین حال اتمیزه به هم متصل میکند. کاری که درایر با گرترود میکند و برگمان با پرسونا.... موشت اندوهگین...شاهکار حسرتبار، غبطه انگیز و دست نیافتنی تاریخ سینما ...
برسون بزرگ . _/_ Namaste