
سال ها سال قبل، در سرزمینی با زیبایی هوش ربا، انسان ها غرق در شادی و خوشبختی زندگی می کردند. تا اینکه یک روز به دنبال واقعه ای دور از انتظار، دل پادشاه این سرزمین می شکند. شاهزاده اسیر اندوه و مردم دستخوش نا امیدی می شوند. زندگی دیگر روال سابق را ندارد، البته تا وقتی که دسپرو متولد شود. موشی کوچک با گوش هایی بسیار بزرگ که از تمام موش ها جسورتر است. از چاقو، تله موش و گربه نمی ترسد و بسیار هم کنجکاو است، چون از لحظه تولد شروع به گشتن و یافتن کرده و می خواهد از هر چیز سر در بیاورد. از طرف دیگر عطشی سیری ناپذیر به ماجرا و هیجان او دیده می شود و همین باعث می شود تا یک روز سر از کتابخانه شاهی در آورد. در آنجا خواندن را یاد گرفته و کتاب ها او را به دنیاهای تازه ای رهنمون می سازند.

حسابداري به نام «جاناتان» (مکگره گور) با وکيلي، «وايات» (جکمن) آشنا مي شود که او را با يک کلوب دوست يابي سطح بالا ارتباط مي دهد. «جاناتان» نيز توجهش به يکي از زنان عضو کلوب، «اس» (ويليامز) جلب مي شود و پس از ناپديد شدن او تازه در مي يابد که «وايات» همان مردي که به نظر مي آمده نيست. «جاناتان» حالا پا به دنياي جنايت و حق السکوت مي گذارد...

۵ دوست که همگی متاهل هستند و همدیگر را به خوبی می شناسند تصمیم می گیرند با هم یک خانه اجاره کنند. در این خانه آنها با معشوقه های خود ملاقات می کنند. همه چیز خوب است تا اینکه یک روز صبح جسد یک زن جوان ناشناس در انبار پیدا می شود. ۵ دوست مظنون به یکدیگر می شوندو مشخص می شود که آنها همدیگر را به خوبی که همیشه فکر می کردند نمی شناسند.

تان و دوست دخترش جین هردو عکاس هستند . یک شب در حالی که در داخل ماشین هستند و در جاده حرکت میکنند با دختری تصادف میکنند. جین قصد کمک کردن به دختر را دارد که تان مانع از انجام این کار میشود .جین وتان بعداز حادثه وحشتناکی که برایشان اتفاق می افتد متوجه تصاویر عجیبی در تمام عکس هایی که گرفته اند می شوند...