داستان گروهی از دانشآموزان جوان را در یکی از معتبرترین آکادمیهای هنرهای نمایشی فرانسه دنبال میکنیم که در دنیای پر فراز و نشیب هنر و عشق دست و پنجه نرم میکنند.
میشل، زنی بیخانمان است و در فرودگاه اورلی زندگی میکند. تئو، مردی با معلولیت ذهنی، در فرودگاه کار میکند و با عمهاش زندگی میکند که بیش از حد از او محافظت میکند. میشل تصمیم میگیرد پسرش را در لیسبون پیدا کند و تئو سادهلوحانه قبول میکند که او را با ماشین ببرد.
دو عاشق جوان به نامهای اریک و شلی به طرز وحشیانه ای به قتل می رسند، اما اریک فرصتی می یابد تا به زندگی برگشته تا انتقام بگیرد و با فدا کردن خودش، عشق زندگی اش را نجات بدهد...
داستان واقعی این فیلم در مورد «ارنستو گهوارا» دانشجوی پزشکی و «آلبرتو گرانادو» دانشجوی شیمی است که موتورسیکلت زهوار دررفتهای میخرند و به جاده میزنند تا کشورهای آمریکای لاتین را درنوردند...
کشیش سیمون برای اولین بار با آلوئه، پسر ۱۱ سالهاش روبهرو میشود. او تلاش میکند تا به مقامات عالیرتبهی کلیسا ثابت کند که میتواند همزمان هم یک کشیش فداکار باشد و هم یک پدر مهربان، حتی با وجود این خبر ناگوار.
داستان فیلم روایتگر تلاشهای بیوقفه و فداکارانهی زنی به نام کارول است. او برای نجات جان پسرش که در یک دادگاه فرمایشی، به اشتباه به اعدام محکوم شده است، مصمم به مبارزه است.
الجزایر ، ۱۹۹۷. تروریست هایی که خواهان دولت اسلامی و کهن هستند در همه جا هستند. زنان مظلوم واقع شده اند.دانشجوی جوان علاقه زیادی به انجام یک نمایش مد دارد.