
متخصص اطفال "الکساندر بک" همسر خود "مارگات بک" را از دست می دهد.او ۸ سال قبل به طرز وحشیانه ای به قتل رسیده بود و "الکساندر" مضنون اصلی پلیس بود.وقتی دو جسد نزدیک جائی که "مارگات" انداخته شده بود پیدا شد پلیس دوباره پرونده را باز کرد و "الکساندر" مضنون اصلی شد.ماجرا وقتی پیچیده شد که او ایمیلی دریافت کرد که نشان می داد "مارگات" زنده است..

۲۴ سپتامبر ۱۹۱۴ ارتشهای آلمان بریتانیا و فرانسه در جریان جنگ جهانی اول در بلژیک با هم میجنگیدند. شب کریسمس جنگ را تعطیل میکنند تا دست کم برای چند ساعت کریسمس را جشن بگیرند. در ارتش آلمان یکی از سربازان که سابقه خواندن در اپرا را نیز دارد شروع به خواندن ترانه کریسمس مبارک میکند. صدای خواننده آلمانی را سربازان جبهه های دیگر میشنوند و با پرچمهای سفید به نشانه صلح از خاکریز بالا می آیند و بسوی ارتش آلمان میروند.آنشب سربازان ۳ ارتش در کنار هم شام میخورند و کریسمس را جشن میگیرند ولی هر ۳ فرمانده توافق میکنند که از روز بعد صلح شکسته شود و جنگ را از سر بگیرند...

در يکي از محله هاي فقير نشين حومه ي پاريس، يک مجتمع مسکوني به محاصره ي پليس درمي آيد. سه جوان ساکن در مجتمع، «سعيد» (تاقمائويي)، عرب مهاجر؛ «ون» (کاسل)، يهودي کله شق؛ و «اوبر» (کونده)، افريقايي بوکسور، که به خاطر بي کاري به شغل هاي پست و سرقت و خريد و فروش مواد مخدر روي آورده اند، با پليس درگير مي شوند...