
داستان این فیلم حول محور فرزند بابانوئل میچرخد. زمانی که پدر او تصمیم میگیرد که خودش را بازنشسته کند ، او مجبور میشود که کنترل شغل خانوادگیشان را در دست بگیرد و آن را در مسیر درست پیش ببرد. از طرف دیگر هم در همین حین ، برادرش که قرار بود به جای پدرشان تبدیل به بابانوئل شود ، به خاطر پرواز شب کریسمس دچار مشکل میشود و دیگر اعتماد به نفس خود را از دست میدهد و…

ساشا و مارکوس که در دوران کودکی دوستان یکدیگر بودهاند، دست زمانه آنها را به مدت پانزده سال از یکدیگر جدا میسازد. تا اینکه یک روز ساشا مارکوس را در سان فرانسیسکو ملاقات میکند و علارقم گذشت تمامی این سالها هنوز هم برق امید و حال و هوای دوران کودکی در چشمان هر دوی آنها میدرخشد…

دو پلیس متعصب، یکی از آن ها مرد مسن و ماهر است و دیگری همکار جوانش که زود از کوره در می رود، شغلشان به حالت تعلیق در می آید، زیرا وقتی که داشتند برای اشخاصی قلدری میکردند فیلمشان سوژه رسانه ها میشوند. بعد از مدتی وقتی پولشان ته کشیده و هیچ راه دیگری ندارند تصمیم میگیرند به دنیای زیرزمینی خلافکاران نفوذ کرده و تا حقشان را پس بگیرند...