جیگسا و شاگردش آماندا مرده اند. کارآگاه کری به قتل می رسد و دو مامور اف بی آی به کمک کارآگاه کهنه کار، هافمن، می شتابند تا در باقی مانده های جیگسا سرنخ هایی پیدا کنند.
«آلیس» در راکون سیتی بیدار می شود و در میابد که زامبی ها همه جا هستند و تمام شهر آلوده شده است. او با کمک «جیل ولنتاین» و «کارلوس اولیورا» باید راهی برای خارج شدن از شهر بیابد، زیرا قرار است تمام شهر با یک موشک هسته ای منهدم شود.
مسائل شوم و خیر و شر در دنیای "مگی اوکانر" هیچ جایی ندارند.دنیای او حول شغلش به عنوان پرستار در یک بیمارستان می چرخد تا اینکه در یک شب بارانی خواهرش "جنا" دختر تازه متولد شده خود را در خانه او رها می کند و...
سایمون در شرابطی به دنیا آورد که از نظر جثه بسیار کوچکتر از کودکان دیگر شهر بود. به دلیل این شرایط، او فکر می کند خدا برای او هدفی بزرگ تعیین کرده و به شدت به دنبال رسیدن به آن است و...