"ایگن" و "ریک" دو هنرمند سختکوش هستند که در یک آپارتمان زندگی می کنند.اما "ریک" با این موضوع مشکل دارد چون "ایگن" علاقه زیادی به کتابهای مصور داشته و شبها کابوس آنها را می بیند.اما پس از مدتی "ریک" متوجه می شود که کابوسهای او منبع بی نظیری برای کتابش می تواند باشد...
« ژولى » ( کارون ) ، دختر بی سرپرست ساکن یتیم خانه اى در فرانسه تحت قیمومیت و حمایت مالى مردى خوش گذران ( آستر ) قرار دارد که او را نمى شناسد . اما وقتى به امریکا می رود و دلباخته مرد مىی شود ، راهى جز افشاى واقعیت نمی ماند ....
"نورمن مین" بازیگری که شهرتش رو به افول است با "استر" خواننده ای جوان آشنا می شود.رابطه آنها گسترش می یابد اما وقتی "استر" پله های موفقیت را طی کرده و "نورمن" افول می کند تنش وارد رابطه شان می شود...
وقتی خانم ترمین به طرز اسرارآمیزی توسط گاز مسموم می شود، راننده آمبولانس فرانک جاسپ با دخترخوانده او دایان برخورد کرده و به سرعت به او علاقه مند می شود.تحت تاثیر نفوذ دایان او تبدیل به راننده ترمین شده ...
لوسی ریکاردو همسر حواس پرت ریکی ریکاردو، رهبر ارکستر کوبایی می باشد. ریکی تلاش می کند که در نیویورک صاحب نام شود و لوسی هم قصد کمک به او را دارد ولی در بیشتر اوقات باعث عصبانیت او می شود...
در حالیکه ستاره ای جدید با زمین برخورد می کند، گروهی از بازماندگان با عجله تلاش می کنند تا کار ساخت راکتی را که آنها را به خانه جدیدشان خواهد برد را به پایان برسانند...
جوان مهربانى به نام « الوود پ . داود » ( استوارت )، شبى با يك خرگوش غولپيكر به نام « هاروى » ملاقات مى كند و با او دوست مى شود. از اين پس، « هاروى » همه جا « الوود » را همراهى مى كند...