لس آنجلس، ۱۹۴۹. یک گروه سرٓی از افسران پلیس که توسط دو گروهبان ( رایان گاسلینگ و جاش برولین ) رهبری می شوند، تصمیم دارند سردسته جنایتکاران، «میکی کوهن» ( شان پن )، که کل شهر را زیر سلطه گرفته، را سرنگون سازند...
«سم» که یک تاجر است، بعد از مرگ پدرش برای شرکت در مراسم تشییع جنازه به شهر مادری اش می رود. او بعد از مدتی اقامت در آنجا می فهمد که خواهری دارد که هیچ موقع از وجودش اطلاع نداشته است...
آلیس پس از اینکه به طور اتفاقی باعث افتادن بهترین دوستش از سقف شد، دچار و عذاب وجدان می شود. او دچار کابوس وحشتناکی از مواد مخدر و جرم و جنایت می شود که منجر به نابودی ذهنش می گردد...