
"تاراس" پس از سالها ماجراجویی با دوستان خود،زندگی آرام در مزرعه اش را شروع کرده.او توانسته پسر خود "آدری" را به مدرسه ای در لهستان بفرستد.در این زمان اوکراین زیر سلطه لهستان قرار داشت و آنها تلاش می کردند خود را از زیر سلطه آنها آزاد سازند.از طرفی "آدری" عاشق دختر یکی از بزرگان لهستان می شود و...

یک کمپانی "مورتی" (جری لوئیس) را به عنوان جاسوس استخدام می کند تا بداند پولهایش صرف چه کارهایی می شود. او برای "آقای اسنیک" (هاوارد مک نیر) کار کرده و در قسمت پست مشغول به کار می شود تا به همه چیز دسترسی داشته باشد، اما همه چیزی که او پیدا می کند منجر به خرابی بسیار می شود...

برده ای به نام «اسپارتاکوس» به خاطر اندام ورزیده اش به عنوان گلادیاتور انتخاب می شود تا آموزش ببیند. مربی و تمامی ساکنان آن مکان که اسپارتاکوس در آن آموزش می بیند مردان خبیثی هستند که برای جان برده ها و کنیز ها ارزشی قائل نمی شوند. در این بین اسپارتاکوس با زنی آشنا می شود که کنیز است. بعد از مدتی به خاطر برخی مسائل اسپارتاکوس مربی خود را می کشد و با دیگر برده ها از مکان آموزش که مانند زندان است می گریزند...