
هاليوود، سال ۱۹۴۷. «راجر ربيت» (فلايشر)، ستاره ي فيلم هاي نقاشي متحرک نسبت به وفاداري همسرش، «جسيکا» (ترنر و اروينگ) ترديد دارد. رئيس کمپاني تهيه کننده ي فيلم هاي او، به يک کارآگاه خصوصي به نام «ادي» (هاسکينز) مأموريت مي دهد شواهدي عليه «جسيکا» جمع آوري کند تا «راجر» را به جدايي از همسرش قانع کند...

کارخانه داري به نام «ماکس زورين» (واکن) قصد دارد تا با جاري ساختن آب دريا در گسل سن آندرياس و ايجاد زلزله، زمينه ي نابودي سيليکان ولي کاليفرنيا را فراهم سازد. «جيمز باند» (مور) که مأموريتش جلوگيري از اقدامات «زورين» است سرانجام او را از بالاي پل گلدن گيت به رودخانه ي سن فرانسيسکو مي اندازد...

هيولايي از وصلت «شاهزاده کالوين» (مارشال) و «شاهزاده خانم ليسا» (آنتوني) و اتحاد خانواده هاي آن دو وحشت دارد. در جريان عروسي، مأموران هيولا مهمانان را نابود مي کنند و عروس را مي ربايند. اما «کالوين» با استفاده از شمشيري سحرآميز و همراهي مرداني شجاع و کارآمد سرانجام به عرصه ي مبارزه با هيولا مي رسد و «ليسا» را آزاد مي کند.

يک نظامي شورشي و نيمه ديوانه ي روسي به نام «ژنرال اورلوف» (برکوف) که نقشه ي آغاز جنگ جهاني سوم را در سر مي پروراند، هدفش منفجر کردن بمبي اتمي در يک پايگاه هوايي آمريکا در آلمان غربي و زمينه سازي براي آغاز جنگ است. «جيمز باند» (مور) نيز براي خنثي ساختن اين توطئه وارد عمل مي شود...

آخرین قسمت مجموعه ( از نظر داستانی ). در حالي که «دارت ويدر» مشغول ساختن يک ستاره ي مرگ جديد و اصلاح شده در مدار سياره ي «اندور» است، «لوک اسکاي واکر» (هميل)، R۲D۲ و C۳PO را با پيغامي براي مذاکره به کاخ «جابا د هات» در سياره ي تاتويين مي فرستد که «هان سولو» (فورد) را اسير کرده است...