لورل و هاردی برای فرد بیماری کار میکنند که آرزوی رفتن به خدمت سربازی را دارد؛ بالاخره زمان اعزام فرا میرسد و لورل و هاردی به ناچار برای مراقبت از وی با او همراه می شوند.
اگبرت سوسه که از طرف خانواده دستکم گرفته می شود،برای جایگزین شدن با یک کارگردان الکلی استخدام شده،سپس یک سارق بانک را دستگیر کرده و به عنوان نگهبان در بانکی که نامزد دخترش تحویلدار آن است استخدام می شود...
بحران اقتصادى در دهه ى ۱۹۳۰ امریکا، بقاى خانواده ى «جود» را به خطر انداخته است. «تام» ( فاندا )، پسر بزرگ خانواده که به تازگى از زندان آزاد شده همه را وا می دارد بار سفر ببندند و به کالیفرنیا کوچ کنند.
برادران مارکس باید قبل از اینکه صاحب خانه متوجه شود آن ها بی پول شده اند ،وانمود کنند که تهیه کننده یکی از اجراهایشان به آن ها پول پرداخته نکرده است ..
« ادى تيلر » ( فاندا ) به دليل سرقت به زندان مىافتد و پس از آزادى سوگند مىخورد كه از راه راست منحرف نشود. او با « جون گراهام » ( سيدنى ) ، ازدواج مىكند. اما سايهى سنگين گذشته ، آنان را رها نمىكند.