دلیا بالمر پرستار یک مرکز روانکاوی، با سوینی که به قتل نامزد سابقش اعتراف کرده است ملاقات میکند. سوینی به دلیا حمله میکند و قبل از اینکه دستگیر شود، فرار میکند. هفت سال بعد دلیا زندگیاش را دوباره میسازد اما دوباره با سوینی روبهرو شود...
یک کارگر ساختمان ساده با دوست دختر سابقش از دوران دبیرستان دیدار میکند و طولی نمی کشد که توسط این زن به دنیای ابر جاسوس ها برای انجام یک ماموریت ویژه کشیده می شود...
در شمال لندن، یک مادر به تنهایی ۴ فرزندش را در خانهای بزرگ میکند که توسط ارواح خبیث محاصره شده است. حال لورین و اِد وارن تصمیم گرفته اند به کمک او بروند.