داستان دربارهی مردی که از بچگی بدون پدر و مادر، محروم و دور از آبادی بزرگ شده و مانند یک غار نشین زندگی میکند، اما اتفاقاتی رخ میدهد که او را درگیر یک جرم میکند...
یک دی.جی که بتازگی بر اثر تصادف فلج شده، دیگر امیدی به ادامه دادن شغل خود ندارد. او به شدت افسرده و گوشه گیر شده است، اما زمانی که با یک کشیش (مارک روفالو) آشنا می شود، ورق برمیگردد و سعی میکند با افسردگی اش مبارزه کند...