
لندن ، سالهاى جنگ جهانى دوم. « سرهنگ روى كرانين » ( تيلر ) روى پل واترلو و در حالى كه اعزامش به جبهه مدتى به تعويق افتاده است ، خاطرات گذشته را به ياد می آورد. زمان جنگ جهانى اول و روى همين پل ، هنگامى كه « كرانين » با « مايرا لستر » ( لى ) عضو يك گروه بالهى سيار آشنا میشود و هر دو خيلى زود به يكديگر دل می بندند.

دسامبر سال ۱۷۸۷ . كشتى بونتى از بندرى در انگلستان به مقصد تاهيتى حركت مى كند. همه انتظار سفرى خوش را دارند ، اما « ويليام بلاى » ( لاتن ) ، ناخداى مستبد ، رفتار بىرحمانهاى را در پيش مىگيرد و « فلچر كريستيان » ( گيبل ) ، معاون اول كشتى كه از اعمال خلاف ناخدا نيز خبر دارد ، رودر روى او مىايستد...

« اوتيس ب. دريفت وود » ( گروچو ) سعى دارد « خانم كلىپول » ( دومونت ) را به سرمايهگذارى در كار اپرا ترغيب كند. « تومازو » ( هارپو ) و « فيورلو » ( چيكو ) نيز وظيفهى خود مىدانند تا به موفقيت حرفهاى دو خوانندهى جوان « رزا كاستالدى » ( كارلايل ) و « ريكاردو بارونى » ( جونز ) كمك كنند...