
«مل فان» (بروکس)، کارگردان مشهوري که در اثر اعتياد به الکل گوشه نشين شده، تصميم مي گيرد براي نجات کمپاني ورشکسته ي بيگ پيکچر کارش را از سر بگيرد. او هم راه هم رزمانش، «مارتي اگز» (فلدمن) و «دام بل» (د لوييز)، طرح شان را به رئيس کمپاني ارائه مي کنند: يک فيلم صامت چند ميليون دلاري وپر از ستارگان سينما.

یک جادوگر جوان به نام سامانتا با یک فانی به نام «دارن» آشنا میشود و با او ازدواج میکند. او سعی میکند که از قدرتهای جادوییش استفاده نکند و مانند سایر زنها خود کارهایش را انجام دهد. این در حالی است که خانوادهٔ جادوگرش از این وصلت راضی نبوده زیرا دارن جادوگر نیست و مدام در زندگی آن دو دخالت میکنند.

» اسمايلر گروگان « ( دورانته) با ماشين از بالاى صخره اى سقوط می كند و سرنشينان چهار اتومبيل شاهد اين تصادفاند. » اسمايلر « پيش از مرگ به آنان می گويد كه ۳۵۰ هزار دلار از پولهاى مسروقه اش را زير « W بزرگ « پارك ايالتى ساحل سانتا رزيتا پنهان كرده است. حالا چهار اتومبيل به طور جداگانه به طرف سانتا رزيتا به راه می افتند...