در خلال جنگ جهانی اول، یک زیردریایی آلمانی، یک کشتی بریتانیایی را غرق کرده و بازمانده ها را سوار می کند. اما زیردریایی آنها را اشتباهاً به سرزمین ناشناخته ای می برد...
زمانی که یک جسد مرموز به طور اتفاقی توسط کودکی از زمین بیرون کشیده می شود، رفتار گروهی از کودکان روستا کاملاً عجیب و غریب شده و شروع به عبادت شیطان میکنند...
"جولین مارخام" نجیب زاده، برادر آسیب دیده اش "سِر ادوارد" را در بالای برج خانه خود زندانی می کند. گاهی اوقات او فرار کرده و در شهر مشکلاتی به وجود می آورد...