آریان در یافتن یک همسر ایدهآل ناتوان است. او در سفری کاری به آمریکا با دختری به نام سیفرا آشنا میشود و عاشق او میشود، اما بعداً متوجه میشود که این عشق غیرممکن است..
بانتو از کودکی مورد تنفر پدرش والمیکی قرار گرفته است. سامارا، رئیس او، به او محبت و عشق نشان می دهد تا اینکه متوجه می شود جیندال ها والدین او هستند. بانتو تصمیم می گیرد به دنبال عشق جیندال ها باشد و از آنها در برابر تهدیداتی که با آن روبرو هستند محافظت کند...