من نمیدونم این کریستوفر نولان کاری دیگه جز خلق شاهکار بلد نیست؟همه رو دیوونه میکنه با فیلماش
0
sinashix8
۲ سال پیش
فیلمهای نولال ارزش دیدن را دارند. البته فیلم inception محشر بود
0
kingmasoud73
۲ سال پیش
واقعا فیلم های نولان همشون جز ۱۰ فیلم برترند این فیلمو ۱۰ بار دیدم ولی بازم میبینم پیشنهاد می کنم این فیلمو ببینید و روش توجه کنین البنته بهش رای بدید تو ای ام دی بی
1
alikhaleghifar
۲ سال پیش
به نظر من بهترین فیلم تاریخه . . . واقعا از هنر سینما توی این فیلم استفاده شده ....
0
Mehrdad Tojjar
۷ سال پیش
آقا من ۵ بار این فیلمو دیدم فقط نفهمیدم فاز اون دونفر از کشتن زن لئونارد چی بود یکی جواب بده لطفا
0
dehghanpost
۷ سال پیش
داستان رو از آخر به اول نشون بد٬ تا میتونی بینند رو گیج کن و در آخر اول داستان رو نشون بده بگو داستانی در کار نیست این یا رو لیو دیوانس این ها یی هم که دیدید از توهمشه. حالا بیننده از بس گیج شده فکر میکنه این یه شاهکاره
0
Sina Shahvali
۷ سال پیش
به نام خدا هستم
نولان ناموسا ک.خلی؟
:////
0
DIEM.DIEM
۷ سال پیش
تاپ تن توو مخی
خیلی خوب بود
0
رضا بيرانوند
۷ سال پیش
فقط ميتونم بگم شاهكار نولان
يكي از بهترين فيل هايي بود كه ديدم....
1
noori.mostafa1007
۷ سال پیش
به نظرم بقیه فیلمهای نولان زیادی بزرگ شدن ولی این یکی واقعا شاهکاره
0
Mr.j nicholson
۸ سال پیش
این فیلم عالی بود
کاملا بیننده رو درگیر میکنه و اجازه حواس پرتی به بیننده خودش نمیده
فیلم نامه عالی.شخصیت سازی عالی
اصلا چیو بگم بده
نولان تو عالییییی
2
zigzag4030
۸ سال پیش
حقیقت کلفته نمیرهتو مخ های تنگ
0
zigzag4030
۸ سال پیش
یا حضرت نولانکسانی که فهمشان به درک فیلمprestige نرسیدهپیشنهاد میکنم طرف فیلمهای نولان نیانبرن همونHangover رو ببیننبه قول شاعرحقیقتکلفتهنمیرهتو مخ های تنگ
کدوم کارگردان میتونه یه داستان بنویسه و از اخر به اول به صورت برعکس نمایشش بده و همچین داستان فوقلاده ای ازش در بیاره؟
4
grayjouker
۸ سال پیش
اشغال به تمام معناااااااااااااااااااااااااا
3
amirsaghavi
۸ سال پیش
مخم گووزيد اين چي بود ديگه يه صحنه رو ۱۰ بار نشون داد واقعا چيز خاصي جز به هم ريختن تيكه هاي داستان نداشت ۷ كافيشه
3
payambiglari96
۸ سال پیش
نتیجه گیری من از این داستان اینطور بود : لنی بعده اون اتفاق تو حموم حافظه کوتاه مدتشو از دست میده لنی یه جورایی سامی رو تو ذهنش میسازه و شرطیش میکنه و باهاش همزاد پنداری میکنه تا خودشو اروم کنه و نکته ی مهم فیلم این بود که تدی و ناتالی از این نقص لنی در جهت نفع خودشون سو استفاده میکنن تدی برای کشتن مضنونینش و ناتالی برای خلاص شدن از شر (dodd) که در واقع طلبکار همسر ناتالی بود و در سکانسه اخر هم میبینیم که با یه فلش بکه کوچیک لنی و همسرشو نشون میده که سر همسرش روی سینشه در حالی که خالکوبیه سینه ی لنی که اشاره داشت به قتل و تجاوز به همسرش همچنان رو سینش بود و این نشون میده که همسرش همچنان زندست و همه ی اون داستانای قتل در مورد همسرش ساخته ی خیاله لنی بوده و در واقع همسرش زندست من با یک بار دیدن به این نتایج رسیدم اگه غلط متوجه شدم جایی رو خوشحال میشم اصلاحش کنید ممنون
12
عیسی مولا
۸ سال پیش
با شلوغ کاری و کار های مسخره نمیشه فیلم خوب ساخت. تیکه های فیلم رو قاطی کرده فکر کرده شاهکار میشه. نه از این خبرا نیست. مزخرفه. ۲ از ۱۰
1
alikadivar13792000
۸ سال پیش
اگه فیلم های ساده رو دوست دارید اصلا سمت این فیلم نیاید
10
Mohamad Jalaian
۸ سال پیش
(spoiler alert)
اول از همه بگم که همونطور که متوجه میشید خط داستانی اینطوریه که اول سکانسهای سیاه و سفید هستن و بعد سکانسهای رنگی از آخر به اول. شاید بار اولی که این فیلمو ببینید یا حتی از کسی بشنوید با خودتون بگید این مدل فیلم ساختن که کاری نداره, یه فیلم معمولی میسازی بعد سکانسارو جابجا میکنی و میشه یه شاهکار, ولی اینطور نیست.
این فیلم داستان زندگی چند روز از مردی رو روایت میکنه که حافظه ی کوتاه مدتش مشکل داره و نمیتونه هیچ چیزو بخاطر بیاره (که البته اینطور به نظر میرسه, آخر نقد این پرانتز و بیشتر توضیح میدم.), ولی حافظه ی بلند مدتش که قبل از ضربه خوردن به سرش بوده همه رو بخاطر میاره, فردی قاتل به زن لئونارد تعرض میکنه و سعی میکنه اونو بکشه ولی زن لئونارد زنده میمونه و لئونارد تو درگیری ای که با قاتل پیدا میکنه سرش ضربه میخوره و حافظه ی کوتاه مدتشو از دست میده, لئو همه ی نفرت هاش از اون مرد و اطلاعاتی بدست میاره رو روی بدنش خالکوبی میکنه تا همیشه یادش بمونه چه هدفی داره, پلیسی که مسئول این پرونده میشه شرایط لئونارد و میبینه و کمکش میکنه اون فردو پیدا کنن و لئونارد اون مردو میکشه ولی خب لئونارد نمیتونه بخاطر بسپره که انتقام زنشو گرفته و بواسطه ی خالکوبی هایی که رو تنش کرده همیشه دنبال فردی به نام جان یا جیمی و فامیلیی هست که با G شروع میشه, در سکانی اول فیلم که همون آخر داستان هم هست پلیسی رو که به اتفاق اونهم یک John G هست رو میکشه.
در طول داستان فردی به نام سمی جکینز رو میبینیم که لئونارد اینطور تعریف میکنه که سمی بعد از یک تصادف حافظه ی کوتاه مدتش رو از دست میده, لئو بازرس شرکت بیمه ست و مامور میشه که آزمایش های و مصاحبه هایی رو با سمی انجام بده که مطمعن بشه سمی برای گرفتن بیمه وانمود به این نمیکنه که حافظه ی کوتاه مدت نداره, سمی واقعا حافظه اش مشکل داره, همسر سمی برای اینکه مطمعن بشه شوهرش وانمود نمیکنه بر حسب عادتی که برای تزریق انسولین داشته به سمی چندبار پشت سر هم به سمی میگه که انسولین رو بهش تزریق کنه و سمی هر بار اینکارو براش انجام میده, بدون اینکه بدونه چند دقیقه قبل به همسرش انسولین تزربق کرده و ممکنه همسرش بعد چند دفعه بمیرهو همسر سمی به کما میره و بعد چند روز میمیره.
سمی در اصل خود لئونارده, زن لئونارد بعد اون حادثه زنده میمونه و به دیابت دچار میشه, لئونارد چندبار در طول فیلم میگه که زنش دیابت نداره و درست هم میگه چون همسر ائونارد تا قبل از اینکه لئو حافظه اش مشکلدار بشه دیابت نداشته, لئونارد زنشو میکشه و به تیمارستان منتقل میشه.
تا اینجای داستانو از زبون لئونارد میشنویم و بقیه ی داستان چیزیه که میبینیم.
تو اولای نقد تو یه پرانتز گفتم چیزی رو بیشتر توضیح میدم, اینو میدونیم که لئونارد از بعد ضربه خوردن به سرش هیچ چیزو بخاطر نمیاره ولی داستان انسولین زدن به همسرش مال بعد این اتفاقاته, یعنی لئونارد بعضی چیزارو میتونه بخاطر بیاره, یا حتی میشه گفت که شاید داشته وانمود میکرده که حافظه ی کوتاه مدت نداره (که احتمال کمی برای این نظریه وجود داره ولی خب ممکنه), و یا میتونه به این خاطر یادش مونده باشه که آزمایشات خاصی روش انجام شده که اصلا به حافظه ربطی نداره, مثل شرطی کردن یا استفاده از غرایز.
کریستوفر نولان بسیار هنرمندانه این فیلمو درآورده, شخصیت پردازی ای که شما لازم دارید و در واقع آخر خط داستانی اتفاق میافته رو شما اول فیلم میبینید, اینکه فیلم از آخر به اول تعریف میشه رو تو سکانس اول هم میتونید ببینید که این سکانس از آخر به اول پخش میشه, خیلی منظم و حساب شده سکانس های سیاه و سفیدو بین سکانس های رنگی جای داده بطوری که کاملا موازی هم پیش میرن, کشش داستان بسیــــــار بالاست, فیلم چند روز از زندگی لئونارد رو تعریف میکنه ولی انقدر داستان قوی و با پتانسیل هست که میشه ازش راحت یه سریال بلند و ناب و عالی ساخت.
بینهایت پیشنهاد میشه, برای مغز درست مثل بدن سازیه این سبک فیلم.
۹
3
mohammadrezafadaei78
۸ سال پیش
یک فیلم خاص و شاهکار از استاد نولان واقعا فیلمی عمیق و جذابی بود.جزو معدود فیلم های سینما که داستان فیلم به صورت معکوس و از آخر به اول روایت میشود. فیلمنامه و ابتکار کارگردانی در روایت داستان واقعا بکر و تازه بود. فیلمی که ذهن شما را با کنار هم قرار دادن معادلات مختلف تا آخر فیلم و حتی بعد از تماشای آن درگیر میکند. استاد نولان با این فیلم نشان داد که یکی از کارگردان های بزرگ سینما است و حرف های زیادی برای گفتن دارد و نیز سبک خاص خودش را در فیلم ها پیاده میکند. نمره من به این اثر هنری و شاهکار ۱۰ از ۱۰
5
farhanwillmadeit
۸ سال پیش
کسی توضیح به درد بخوری راجب این مورد داره که چی جوری با حافظه ای که نیم ساعت هم دووم نمیاورد، یادش می موند که از یه سری از شخصیت های دور و اطرافش عکس به همراه توضیحات داره؟ اصلا چی جوری میفهمید که طرف آشناس یا نه؟ چی جوری یادش می موند که وقتی مشکوک به چیزی میشه ( شوخی تدی راجب ماشینش ) باید از این عکسا استفاده کنه؟
0
mr.aliseydi
۸ سال پیش
nolan فقط همین
5
poooooog
۸ سال پیش
یادمه یه فیلم هندی به اسم گجنی دقیقا همین داستان رو روایت میکرد
1
Nima02.mnr.shz
۸ سال پیش
داستانش جالب نبود اين كه اومده همه سكانسا رو بر عكس كرده بود و اينا هم جالب نكرده بود فيلمو فقط چند تا نكته جالب توش بود در كل ارزش ديدن نداشت و ب نظرم ضعيف ترين فيلم نولان بود
0
info.hosseini
۸ سال پیش
بی مزه بی معنی همین
3
محمد نصر
۸ سال پیش
در نقد این شاهکار نباید حرفی زد چون هرچی حرف بوده رو نولان خودش زده
2
bijan
۸ سال پیش
گیج کننده بود ولی خنده دار بود خخخخخخخخخخ زیاد جالب نبود فقط الکی وقتم به این فیلم رفت
4
سروش گودرزی
۸ سال پیش
من خودم بارها اين فيلم رو ديدم،، كه البته اينو بايد حدااقل سه بار ديد،، اين فيلم پست مدرن ذهن بيننده رو خيلى خوب درگير ميكنه،،در ضمن خود بيننده بايد خوب حواسش جمع باشه كه با پازل پيچيده اى روبرو نيست: تمام سكانس هاى سياه و سفيد خطى و پشت سرهمن،، تصاوير رنگى از اخر به اولن،، شخصيت هاى اطراف لنى در واقع زندگى نامه هاى ادم هايي هست كه براى كار بيمه بهش مراجعه كردن!!!پس اگه خوابت مياد يا فكرت مشغوله يا عجله دارى وقت واسه ديدن فيلم نزار
2
mohammadkouhestani69
۸ سال پیش
دوستان فهمش یسیار آسونه کافیه یک باز از آخر به اول ببینید فیلم رو بعد از اینکه تمومش کردید من فقط از نولان ۲ تا اثرش رو خیلی دوست دارم اون هم ممنتو و پرستیژ هست فیلم تدوین،فیلمنامه عالی داشت بازی ها هم خیلی خوب بود یکی گفته بود این فیلم سورئاله که غلطه این فیلم پست مدرن هستش.سورئال به فیلم های لینچ و بونوئل یا فیلم enemy میگند ۱۰/۱۰
3
shervincallofduty
۸ سال پیش
باز از اینسپشن ی چیزایی فهمیدیم ولی اینو دگ برای با اولم هیچی نفهمیدیم.
1
davtalab.marg
۸ سال پیش
بچه های سی متری سیروس بهتر فیلم میسازن
برنامه ۸
0
امیر بنی زمان
۸ سال پیش
اسپول دوستان یه سوال برام پیش اومد زن لنی توسط خود اون به خاطر ترزیق مکرر انسولین کشته شد و لنی این مطلب رو توسط ۲۰ صفحه از پرونده پلیس که توسط دنی به اون داده شده بود فهمید نه از حافظه خودش . شبی که دو قاتل شیره ای به لنی حمله کردن اون دوتاشونو کشت و همون موقع دنی از شادی لنی پس از کشتن اونا عکس گرفته بود اما نمی دونم چرا در سکانس اخر دنی به لنی گفت که من ازت عکس گرفتم پس از کشتن قاتل دوم چون خیلی خوش حال بودی اون موقع و میخواستم از این شادی لذت ببری پس چطور لنی دچار ضربه شد سرش اگر همون شب اون قاتل ها رو کشت
3
سیدامیرحسین حسینی
۸ سال پیش
فیلم خیلی سنگینی بود نتونستم هضمش کنم ، روزها ذهنم درگیرش بود
0
miladshahdi1376
۸ سال پیش
شاهکاری با فرم بسیار پیچیده و ترکیبی...چالش غیر خطی بودن همواره میتواند داستان ساده ایرو در ذهن مخاطب ماندگار کند و به کار شخصیت بدهد شخصیتی چند وجهی که مخاطب جدی نمیتواند رهایش کند و در کل کمک میکند به درگیر شدن و فکر کردن در جهانی که عموم از فکر کردن واهمه دارند.در انتها یک خطکوتاه دیالوگ رو از فیلم با شما تقسیم میکنم:فراموش میکنم که فراموشت کنم!...
5
Rezilow
۸ سال پیش
تا اینجا از زندگیم هر وقت خواستم ی چالش برای مغز بیارم ترجیح دادم فیلم های نولان رو ببینم ...ا و با مجموعه بتمن شروع کردم واون موقع بود ک معنی قهرمان رو فهمیدم...بتمن برعکس تمام قهرمان های ک شرکت های مارول و دی سی خلق کردن ب دنبال نجات جهان و یا نجات امریکا نیست ...بلکه اون سعی میکنه عشق خودشو همیشه نجات بده یعنی دوست بچگیش یا شهرش.......... بعد از چند وقت فیلم اینسپشنو دیدم ...بازی فوق العاده دی کاپریو و ......با این ک فیلم پیچیده ی بود ولی خدا رو شکر تقریبا فهمیدم چی ب چیه..... بعد رفتم سراغ پرستیژ ک بازیگر های مورد علاقه م توشون بودن ...بعد این ک فیلمو دیدم...فهمیده بودم ولی باز ذهنم دنبال جواب برخی سوال ها میگشت ک با دیدن قسمتی از فیلم ها و کامنت ها متوجه شدم....... وقتی داشتم کامنت های پرستیژ رو میخوندم تعریف های مردم در مورد ممنتو رو شنیدم واس همین دانلودش کردم ولی فرصت نشد ببینم تا امروز و میتونم بگم این فیلم از بقیه فیلم ها ذهنمو بیشتر ب چاش کشید و در ضمن کسایی ک میگن فیلم های مثل شرلوک و پوارو بهتر در خصوص معمایی کار کردن شاید حق دارن چون ژانر اصلیشون همونه ...اما نولان همه چی در فیلمش داره.......... و ی نکته سعی کنید کار های نولان رو پشت هم نبینید حداقل ی هفته بزارید ذهنتون از فیلم قبلی لذت ببره هر چند زمان کوتاهیه...... و در مورد خلق سریال وست ورد بهتره صحبت نکنم فیلمی ک جاناتان نولان گفت هر چه داشتم رو این سریال پیاده کردم..........بی صبرانه منتظر شروع فصل دوم ................
0
hamidrezashafiei47
۸ سال پیش
قابل توجه دوستانی که میگن خودش زنشو با انسولین کشته و لئوناردو در واقع همون سمیه باید بگم: اگه در اثر ضعف حافظه چند بار انسولین رو تزریق کرده باشه پس خود تزریق انسولین هم نباید یادش بیاد ولی میبینیم که داستان اون حادثه رو با جزییات کامل تعریف میکنه که این با عارضه ی حافظه اش تناقض داره پس اینجوری میشه مطمئن شد که این اتفاقات (ماجرای سمی جنکیس و تزریق انسولین) قبل از ابتلا به اون عارضه براش پیش اومده و لئوناردو همون سمی نیست این یعنی تدی می خواسته گمراهش کنه
0
emzed13
۸ سال پیش
خب نولان دیگه.... خدایی توپ!
2
Saeed
۸ سال پیش
بنظرم با ی بار دیدنش اگه به سکانسا خوب دقت کنی میفهمی چی ب چیه.. .
عالی بود این فیلم...متاسفانه هیچقوت تا امشب فرصت نشده بود ببینمش
ولی ی جاهایی یکمی خسته کننده میشد
یکمی اسپویل
بنظرم اونجا که تو آسایشگاه وقتی دکتر از جلوی سامی رد میشه و صورتش میشه لنی نصف فیلم لو میره انصافا از اون فیلماس که سرگیجه میاره
6
amir_sarkhani
۸ سال پیش
تو عمرم ابن شکلی فیلم ندیده بودم از آخر فیلم میاد میرسه به اولش عجب چیزی بود!
6
bjzk2014
۸ سال پیش
*تو حقیقتو نمیخوای
حقیقتیو میخوای که میسازیش
4
Sorooshhadibagi45
۸ سال پیش
این فیلم یک انقلاب بزرگ تو تدوین بود این فیلم و فیلم ویپلش تدویناشون خارق العاده بود جوری سکانس ها پشت سرهم و دقیق گذاشته شد بود که من عشق کردم
8
davud.baratzadeh
۸ سال پیش
فک کنم تدوین گره یادش رفته بود آخرش save کنه :)))
6
hossein.banitaba98
۸ سال پیش
کاش میشد یه بار دیگه این فیلمو واسه اولین بار ببینم
5
sahra ghaffari
۸ سال پیش
بیچاره اونایی که این فیلمو ع تلویزیون دیدن . بدتر ع ما دیوونه شدن لابد . صدا و سیما ع نولانم شاهکارتره -__-
2
mohammadkouhestani69
۸ سال پیش
بهترین فیلم نولان
3
mohammad reza jafarpour
۸ سال پیش
فیلم حافظه و تلقین دو تا فیلمهخیلی پیچیده یدنیاست و همینطورجز فیلمایه زیر ژانره علمی محسوب میشن که برای فهمیدنشون باید علم روانشناسی داشته باشی اگه کسی ادعا کنه دقیقا منظور فیلمو فهمیده قطعا داره غلو میکنه
1
mohammadrezaabedi777
۸ سال پیش
ازنظرمن بهترین فیلم تاریخ تو ژانر خودشه وبهترین فیلم استاد کریستوفر نولان
9
keley
۸ سال پیش
فیلم خوب آن نیست که تماشاگرش را به دام یک استدلال پیچیده عقلانی بکشاند.فیلم خوب آن است که تماشاگرش را به سفر دل دعوت کند.تماشای فیلمسلوک به نفس است نه به عقل مرتضی آوینی
0
alirouhaniemail
۸ سال پیش
dustan pas az ۲ saat fekr va baresie dobare sekansaye film belakhare hame mavarede filmo fahmidam :D harki soali dasht dar khedmatam, nazaraye karshenasie dustanam khundam kheyli komak kard be mozu
2
maryazr0
۸ سال پیش
مغزم منفجر شد :|
2
mshirvani91
۸ سال پیش
یک شاهکار دیوانه کننده : ۱۰/۱۰
5
r4p3p
۸ سال پیش
اصلا قتلی اتفاق نیفتاده اونجا اخر فیلم که جلو مغازهتتو کار میزنه رو ترمز و فلش بک به تتوی روی سینه دقت کنید زنش زندس
پس بگو، آسپرین یه چیزایی تو مایه های اینه نه کاملا ولی یکی از بیساش این فیلمه
4
sajjad_farrokhnia
۸ سال پیش
نولان دیونس :| ناموسا دیوونس :|
2
sepehrhassanzade
۸ سال پیش
YE OSKAR BAYAD BE TADVIN GARE IN FILM BEDAN
MAN K MOKHAM GIRIPACH KARD!!!!!
1
arash998
۸ سال پیش
روایت فیلم غیر خطی نیست و گیج کننده بودنش بخاطر اینه که در مرحله تدوین به این شکل دراوردنش. این ایده بعده ها توی فیلم هایی مثل ۲۱ گرم اثر الیاندرو ایتیاریتو هم بکار گرفته شد. در واقع سکانس های سیاه و سفید و بعد سکانس های رنگی رو اگه پشت هم چیده بشن داستان خطی فیلم مشخص میشه.
0
.PIANCO.
۸ سال پیش
چی شد دقیقا؟/:
0
Amirmodaresi77
۸ سال پیش
هشدار اسپویل
اون حرفایی که جان گمل (teddy) آخر فیلم زد راست بود؟
5
mohammad_zandi97
۸ سال پیش
خطر اسپویل
. .
.
.
.
.
خود لئونارد می گه به خاطره ها نمیشه اعتماد کرد شاید یه ماشینو به رنگ دیگه ببینی با توجه به این میشه گفت خاطره انسولین برای زن خودش بوده
3
emzed13
۸ سال پیش
این برادران نولان کولاکن ...کولاک!
4
s.mortezamir
۸ سال پیش
فقط با دقت کردن به لحظه ی ۱:۳۰:۲ توی فیلم میتونید همه چی رو درک کنید. دهن نولان سرویس :)))
0
aidin dadvar
۹ سال پیش
dastani motefavet va fogholade jazab dar kenare honar namaiye aghaye pearce .
0
saman.gholizade3
۹ سال پیش
۸ از ۱۰
1
booskoochooloo
۹ سال پیش
عالی و جالب و هیجان انگیز...از دستش ندین
2
Gholamreza
۹ سال پیش
فیلم عمیقیه و نیاز به فکر و تحلیل داره برای اونایی که بهترین فیلمشون فیلم های بزن و بکشه توصیه نمیشه. در یک کلام فوق العاده است.
0
mohammad362
۹ سال پیش
این فیلم عالیه. نولان عالیه. ولی به این دوست عزیز ک گفت کل کارگردان های هالیوود رو بیارن فقط نیمی از فیلمو میسازه. یا دیوید فینچرو و استنلی رو نمیشناسه یا میشناسه ولی فیلماشونو ندیده. fight clubادیسه فضایی شاهکاره سینمای دنیاهستن.
12
parvaz.blue
۹ سال پیش
نکته اصلی فیلم روایت غیر خطی اون نیست
کل فیلم فقط میخواد یکی از بزرگترین اشتباهات مغز انسان رو بگه که اونم داشتن پیش فرضهای غلط در قضاوتها است که میتونه زندگی خودمون و دیگران رو نابود کنه.
نمونه ای از پیش فرضهای غلط در زندگی ما که با وجود اثبات نشدن برای ما عین حقیقت محض هستن :
- باید خدایی باشه - باید اعتقاد به چیزی داشته باشیم. - اعتقاد به یه احتمال بهتر از بی اعتقادیه - سیاست مدار خوب وجود داره - آدم غیر خودخواه وجود داره - هر تفکری غیر از تفکر ما غلطه - تو هر کاری که بری شانس موفقیتت بالاست چون تو خاصی - برای چیزی که زیاد پیگیرشی فکر میکنی الگو و فرمول اصلیش رو پیدا کردی - باید چیزی که اکثر آدما تاییدش میکنن رو تایید کنی - باید بین بد و بدتر ، بد رو انتخاب کنی - وجود نقشه غلط بهتر از نداشتن نقشه است - ....
خشت اول چون نهد معمار کج ، تا ثریا میرود دیوار کج
3
a.salmeh2123
۹ سال پیش
یکی یه نرم افزاز edit معرفی کنه مغزم اتیش گرفته اصلا یکی با همون نرم افزار پازل فیلمو مرنب کنه بفهمم چی شد کمکککک!!!
12
Itertr424
۹ سال پیش
بازم یه شاهکار دیگه از کریستوفر جوان (اون زمان) روایت غیر خطی این شاهکار در دارک نایت (بهترین فیلم تاریخ) هم استفاده شده...
1
gamersevil
۹ سال پیش
آقا من خیلی توصیه می کنم این فیلم رو ببینید ها خیلی خوبه فیلمی که کلا داره مغزتونو بچالش می کشه فیلمی که همش داره براتون سوال ایجاد می کنه فیلمی که مفهوم های زیادی توش نهفته هست فیلمی که واقعا عجیبه
10
momas_13
۹ سال پیش
ايده داستان عالي بود و براي سال ٢٠٠٠ واقعا يه اثر فوق العادست. ولي اگه واقع بين باشيم اين فيلم گالاي زيادي داره. مثلا:لئو از كجا مي دونست كه يه سري عكس داره كه خاطراتشو ياداوري مي كنن و هر دفعه كه بيدار ميشد يه راست ميرفت سراغش؟! ولي واقعا زمان خودش جزو بهترينها بوده ولي الان نيست. چون خود نولان از خودش بهتر ساخته. در يك كلام اگه نولان الان اين فيلمو بسازه حتما از خودش ايراداي زيادي مي گيره.
3
rihazimiza
۹ سال پیش
اسم این فیلم رو اشتباهیگذاشتن memento ، باید میذاششتن terminator !!! در عجم از این فیلمنامه ی خود ارجاع ولایبرنت وار پروفوسر ایده آلیست روزگار ما ، نولان
1
mohsenr1375
۹ سال پیش
اگه طبق چیزی که فهمیدم لئو داستان سم جیکنز رو ساخته و برای همه تعریف میکنه! پس چطوری حافظه کوتاه مدتو از دست میده؟ یعنی بازم داشته فیلم بازی میکرده؟ اگه نه سر چی حافظه اشو از دست میده؟
1
vahid.naseriryhan
۹ سال پیش
این فیلم رو نبینی یعنی یکی از بهترین فیلم های تاریخ رو از دست دادی. اگر هم ببینی با خودت میگی بهتر از این دیگه وجود نداره, و فیلم های معمایی برات مسخره میشه.
2
alireza.majdzadeh
۹ سال پیش
راستیش من خیلی نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم
2
سامان
۹ سال پیش
ضعیف ترین کار نولانه بی شک یه فیلم معمولی اصلا با پرستیژ قابل مقایسه نیست
2
Hess
۹ سال پیش
فیلمای نولان خیلی پیچیده و سرشار از معماست. مخصوصا inception ک شاهکار بود
1
Pedram
۹ سال پیش
عالی بود
11
are
۹ سال پیش
دفترچه راهنما باید کنارش قرار میدادن
3
ali.mohseni1998
۹ سال پیش
فیلم رو دوست داشتم و به خاطر روایت داستان عالی این فیلم ، این فیلم رو دوست داشتم ، نه چیز دیگه ای . چون فیلم حرف دیگه ای برای گفتن نداره :)
3
mehdi2lotfi1
۹ سال پیش
الان میخام فیلمو دان کنم ... ولی ندیده مطمعنم در طول عمرم هیچ فیلمی مث interstellar مغز منو جر نمیده...حتی این memento
1
1
۹ سال پیش
بچه زیاد گندش نکنید با یه بار دیدن هم آدم میفهمه
3
vahid.naseriryhan
۹ سال پیش
اگه کسی دوست داره فیلمی رو ببینه که با شروعش یک پایان رقم رو می زنه, ممنتو را نگاه کنه. و همینطور برعکس؛ پایانش یک شورعه
4
walterwhite
۹ سال پیش
این فیلم تنها فیلمیه که وقتی برای اولین بار دیدمش احساس کردم هیچی ازش نفهمیدم برا همین دوباره از اول تا آخرش دیدم اونجا بود که تازه یه چیزایی دستگیرم شد در کل فیلم فوق العـــــــــــــاده ایه وفقط باید شکر گذار باشیم که داریم در عصری زندگی میکنیم که نولان توشه
4
mohi4x
۹ سال پیش
این فیلم برای افرادی که حافظه خوبی ندارند توصیه نمیشود . . . توجه : فیلم را از ابتدا : از ابتدا به انتها و سپس در انتها: از انتها به ابتدا ببینید
متوجه میشید.
3
majed.m30s6
۹ سال پیش
نولان بوس بوس
15
محمد کریمی
۹ سال پیش
یک
حدود یازده سال از ساخته شدن ممنتو، ساخته‌ی تحسین برانگیز کریستوفر نولان می‌گذرد و فیلم هم‌چنان تروتازه و محکم و استوار سر جایش ایستاده و کماکان تماشایش برای هر سینمادوستی می‌تواند تجربه‌ای شیرین و گران‌بها باشد. نقطه‌ی برجسته‌ی فیلم یعنی بازی با عنصر زمان و روایت معکوس بارها و بارها دستمایه‌ی فیلم‌سازان بزرگی قرار گرفته و فیلم‌های زیادی با روایت معکوس و به هم ریخته دیده‌ایم، اما اعتقاد دارم ممنتو در درست‌ترین حالت ممکن از شیوه‌ی روایت معکوس برای تعریف کردن قصه‌اش سود جسته و اکثر فیلم‌های دیگری که با این شیوه ساخته شده‌اند صرفاً به خاطر جذابیت فرمی چنین ساختاری به این شیوه روی آورده‌اند. البته منظور نگارنده صرفاً روایت معکوس است، وگرنه در آثار فیلم‌سازی همانند ایناریتو به‌ خاطر روایت کردن چند قصه‌ی موازی همان ساختار به هم ریخته‌ای را طلب می‌کند که در فیلم‌های بزرگی هم‌چون ۲۱ گرم و عشق سگی شاهد آن هستیم. بازی با عنصر زمان در ممنتو صرفاً یک بازی فرمی نیست. به این دلیل که پیرنگ اصلی داستان یعنی زندگی مردی که حافظه‌ی کوتاه‌مدت ندارد بهترین بهانه برای چنین روایتی است. در روایت‌های خطی چون شیوه‌ی روایت منطبق بر زندگی عادی تماشاگر است، عادت‌های تماشاگر به هم نمی‌ریزد و تماشاگر بسته به اطلاعاتی که در طول زمان از سوی فیلم‌ساز دریافت می‌کند دائم منتظر اتفاقات بعدی ‌است. اما در فیلمی همانند ممنتو ابتدا هر اتفاق را می‌بیند و تازه در سکانس بعدی (قبلی) باید ریشه و عامل آن اتفاق را بیابد و این مستلزم یک حافظه‌ی درست و حسابی ‌است. یعنی فیلم‌ساز و فیلم‌نامه‌نویس با این ترفند عملاً تماشاگر را در موقعیت شخصیت اصلی فیلم (لئونارد) قرار می‌دهند. روشی از این خلاقانه‌تر در ایجاد هم‌ذات‌پنداری و غرق کردن تماشاگر در دنیای فیلم سراغ دارید؟
دو
ممنتو از دو بخش کاملاً مجزا تشکیل شده که به لحاظ روایت (یکی معکوس و دیگری خطی) و فرم (یکی رنگی و دیگری سیاه و سفید) هم کاملاً متمایزند. در روایت معکوس و رنگی، لئونارد شلبی مشغول پیدا کردن مردی با نام جان.جی است و در روایت خطی و سیاه و سفید او را دائماً در حال مکالمه با شخصی که هیچ‌وقت نشان داده نمی‌شود می‌بینیم که مشغول تعریف کردن ماجرای یکی از ارباب‌رجوع‌هایش است که مشکلی همانند مشکل کنونی لئونارد داشته. سؤال این‌جاست که اولاً چرا نولان فیلمش را به دو نیمه‌ی کاملاً مجزا تقسیم کرده و اصلاً مطرح کردن ماجرای سمی جنکس چه لزومی در فیلم دارد؟ آیا اضافه کردن چنین داستانکی به فیلم صرفاً جنبه‌ی پرشاخ و برگ کردن قصه را دارد؟
در سکانسی از فیلم لئونارد و تدی در رستورانی مشغول غذا خوردن هستند. لئونارد عمل کردن بر اساس حافظه و یاد‌آوری را مردود می‌داند و مدرک داشتن را راه درست‌تری برای قضاوت و مجازات دیگران می‌داند. چون اعتقاد دارد حافظه‌ی انسان قابل تحریف است و می‌تواند مثلاً رنگ ماشین را در ذهن انسان تغییر دهد. در تمام سکانس‌های رنگی فیلم لئونارد با همین مدارکی که جمع کرده کارهایش را پیش می‌برد و باعث مرگ دو نفر می‌شود. مدارکی که توسط دیگران به او داده شده و خود لئونارد نقشی در تشخیص درست و غلط بودن‌شان ندارد. او صرفاً آن‌ها را کنار هم می‌چیند و نتیجه‌گیری می‌کند، در حالی که در سکانس‌های سیاه و سفید که او در حال تعریف کردن زندگی سمی جنکس است، تماماً از حافظه‌اش کمک می‌گیرد. نولان با این روش اساساً مقوله‌ی قضاوت را به چالش می‌کشد و در آخر هم متوجه‌مان می‌کند که مفهوم قضاوت بسیار بسیار پیچیده‌تر از آن است که با تجزیه و تحلیل داشته‌های‌مان که صحت و سقم‌شان را هم به این راحتی‌ها نمی‌شود فهمید بتوان به آن رسید. لئونارد اطلاعات مهمش را که آن‌ها را حقیقت می‌شمارد روی بدنش حک می‌کند در صورتی‌ که حقیقتی که لئونارد دنبالش است پنهان‌تر و دورتر از این حرف‌هاست. از سوی دیگر واگویی قصه‌ی زندگی سمی جنکس از سوی لئونارد علاوه بر کارکرد شناساندن هرچه بیش‌تر لئونارد به تماشاگر، از او شخصیتی همانند شخصیت‌های فیلم‌نوآر می‌سازد و وجود شخصیتی به نام ناتالی که مهم‌ترین نقش را در اعمال لئونارد دارد به عنوان شخصیت اغواگر بر این هدف نولان صحه می‌گذارد. در اولین جایی از فیلم که اسم سمی جنکس را می‌شنویم، لئونارد در حال پاک کردن نام او از روی دستش است. انگار مرور خاطرات سمی تبدیل به یک نقطه‌ی سیاه در زندگی‌اش شده که مدام آزارش می‌دهد و شاید به نوعی بلایی که سر لئونارد آمده تقاص بلایی است که او سر زندگی سمی و همسرش آورد. و یا مثلاً در جایی از فیلم که لئونارد خاطرات زندگی آرامش را مرور می‌کند به همسرش خرده می‌گیرد که چرا کتابی را که در دست دارد بارها می‌خواند و همسرش در جواب می‌گوید که از آن لذت می‌برد و حالا خود لئونارد دائماً سعی دارد دریافت‌هایش از محیط اطرافش را بارها برای خودش تکرار کند تا بتواند به هدفش برسد. ممنتو با آن‌که از یک داستان محدود و ایده‌ی یک‌خطی سود می‌برد ولی نویسندگان آن چنان همین ایده را پرداخت کرده‌اند که در طول تماشای فیلم به‌زحمت می‌توان شخصیتی و یا موقعیتی بیهوده و بی‌دلیل پیدا کرد. تمام معانی پیدا و پنهان فیلم نشأت گرفته از همین از دست دادن حافظه است.
سه
ممنتو با سؤال “کجا هستم؟” شروع و با سؤال “کجا بودم؟” تمام می‌شود. سؤال‌هایی ساده ولی به‌غایت فلسفی و قابل تأمل. انگار ما و لئونارد از وسط یک کابوس پا به دنیای پر رمز و راز فیلم گذاشته‌ایم و در آخر در یک کابوس تازه رها می‌شویم. (در دیگر فیلم تحسین‌شده‌ی نولان یعنی تلقین کاب به این نکته اشاره می‌کند که ما هیچ‌وقت قسمت ابتدای خواب و رویای‌مان را به خاطر نمی‌آوریم) در قسمتی از فیلم، آن‌جا که لئونارد از دست داد در حال فرار کردن است در لحظه‌ای دچار تردید می‌شود که او دارد از دست داد فرار می‌کند و یا داد از دست او؟ همین تردید و نزدیک شدن به داد می‌تواند باعث مرگش شود و این نشانه و اشاره‌ای است به سرگشتگی و تنهایی و انفعال انسان معاصر. به‌راستی اگر قوه‌ی حافظه و تخیل و قدرت تحلیل در انسان وجود نداشت چه‌گونه از پس توجیه و معنابخشی به اعمالش برمی‌آمد؟ این‌ها سؤال‌هایی است که برادران نولان فقط و فقط با تکیه بر حافظه‌ی انسان سعی در پیدا کردن پاسخی برای آن دارند. ممنتو تصویرگر تنهایی قهرمانش هم هست. لئونارد تنهاست و به دنبال عامل تنها شدنش است. در این راه هر کس هم به سراغش می‌آید در واقع قصد کمک به او را ندارد و به دنبال هدف دیگری ‌است. در واقع عارضه‌ی لئونارد ابزاری برای آدم‌های دور و برش است که از او ابزاردستی برای خودشان بسازند. حتی تدی که به عنوان جان ادوارد گمل توسط لئونارد به قتل می‌رسد و به‌هیچ‌وجه نمی‌توانیم با قطعیت او را قاتل واقعی همسر لئونارد بدانیم هم، در انتهای فیلم و در واقع ابتدای داستان، لئونارد را ترغیب به کشتن جیمی گرنتس می‌کند تا سهم او را از معامله‌ی مواد مخدر بالا بکشد. ناتالی هم فقط و فقط برای پیش بردن اهدافش به لئونارد نزدیک می‌شود و حتی آن ریسپشن مسافرخانه هم از عارضه‌ی لئونارد سوء‌استفاده می‌کند و با جابه‌جا کردن اتاق او سعی در سر درآوردن از کارهای لئونارد دارد. انگار همه‌ی آدم‌های قصه سعی دارند از لئونارد آدمی بسازند که باب میل‌شان است. خود لئونارد در اواخر فیلم به تدی می‌گوید که ترجیح می‌دهد به عنوان یک مرده شناخته شود تا یک قاتل. این جابه‌جایی شخصیت و به نوعی بی‌هویتی، به شکلی دستمایه‌ی اصلی نولان در پرداخت شخصیت‌هایش است. در طول تماشای فیلم مدام از خود سؤال می‌کنیم که تدی کیست؟ هدفش از بودن در کنار لئونارد چیست؟ ناتالی و جیمی و داد چه خرده‌حسابی با هم دارند که پای لئونارد به بازی‌شان کشیده می‌شود؟ ممنتو فیلمی است که با هر بار تماشایش جواب سؤال‌های قبلی‌تان را می‌گیرید، اما سؤال‌های جدیدی را هم برای‌تان مطرح می‌کند. با وجود مینی‌مالیسم جاری در دنیای اثر، ممنتو همانند یک اقیانوس است. فیلمی که فقط ۵ یا ۶ شخصیت (با احتساب متصدی هتل) دارد و به طرز حیرت‌انگیزی دنیای معماوارش را به تماشاگر تحمیل می‌کند. فیلم تمام می‌شود و مثل لئونارد که در خیابان‌های شهر سرگردان است ما هم به عنوان تماشاگر فیلم حیرانیم. حیرانیم که به چه قسمت از اطلاعاتی که در طول فیلم به‌ دست آورده‌ایم می‌شود اطمینان کرد؟ چرا جزییات داستان را به خاطر نمی‌آوریم؟ و نولان این ‌چنین از تماشاگر هم یک لئونارد می‌سازد. موقعیت وحشتناکی است که ذهن نتواند چیزی را در درونش ثبت و ضبط کند. تمام ارتباطات ما، دوستی‌ها و دشمنی‌های ما و تمام تصمیماتی که می‌گیریم صرفاً مربوط به اطلاعاتی است که در ذهن‌مان ثبت شده‌ است و حالا پر کردن این خلأ در فیلم، پرنشدنی به نظر می‌رسد.
چهار
همان طور که در بالا اشاره کردم نولان هویت را به عنوان یکی از مولفه‌های اصلی فیلمش به کار می‌گیرد. اما این موضوع صرفاً مربوط به شخصیت‌های اثر نیست. بلکه ماهیت اعمال انسان را هم به چالش می‌کشد. در جایی از فیلم ناتالی به لئونارد می‌گوید که حتی اگر انتقام همسر از دست رفته‌اش را هم بگیرد پس از مدتی آن را فراموش می‌کند و این باعث می‌شود که عملش تأثیری را که باید بگذارد نمی‌گذارد و لئونارد پاسخ می‌دهد که فراموشی او باعث بی‌معنی شدن کارهایش نمی‌شود. از سوی دیگر نگاه کنید به زندگی سمی جنکس و همسر نگون‌بختش. سمی با تزریق پی‌درپی انسولین به همسر مبتلا به دیابتش، باعث مرگ او می‌شود و مدتی بعد او را در آسایشگاه و مشغول تماشای تلویزیون می‌بینیم در حالی که هیچ چیز از همسرش که در لحظات آخر زندگی ناباورانه به او زل زده بود، به خاطر نمی‌آورد. موقعیتی که دقیقاً می‌تواند برای لئونارد پس از کشتن جان ادوارد گمل هم اتفاق بیفتد. پس اساساً نولان نقش حافظه را در هویت بخشیدن به اعمال انسان انکارناپذیر می‌داند و البته وجود حافظه، ارتباط ارگانیکی با لذت بردن از زندگی و عذاب توأمان دارد. لئونارد اگر به‌ جای این‌که از زمان حادثه به بعد حافظه‌اش را از دست می‌داد، کلاً همه چیز را فراموش می‌کرد شاید هیچ‌وقت به فکر انتقام نبود و سایه‌ی شوم مرگ تلخ همسرش رهایش می‌کرد. اما حالا برای جبران این عذاب روحی دست به انتقام می‌زند. این وسط اتفاق ناگواری افتاده ‌است. این‌که لئونارد پس از مدتی موضوع انتقام گرفتن از قاتل همسرش را فراموش خواهد کرد اما مصیبت و عذاب مرگ همسرش برای همیشه با او خواهد بود. لئونارد از یک ‌سو با آتش زدن وسایل به‌جامانده از همسرش قصد فراموش کردن او را دارد و از سوی دیگر با سعی در به‌ خاطر آوردن جزییات شب حادثه و جمع‌‌آوری مدارک در پی پیدا کردن جان.جی است تا انتقام همسرش را بگیرد اما نه موفق به فراموشی می‌شود و نه می‌تواند چیز به درد بخوری را از آن شب شوم به‌ خاطر آورد. در واقع داشتن حافظه این مزیت را دارد که با یادآوری خاطرات خوش گذشته اندکی از لذتی را که در گذشته برده‌ایم دوباره زیر زبان‌مان مزه‌مزه کنیم و این بدی را دارد که هر نشانه‌ای از یک واقعه‌ی شوم می‌تواند ما را به یاد آن بیندازد و باعث اندوهگین شدن‌مان شود. اما زندگی لئونارد به دو قسمت تقسیم شده و قسمت دوم زندگی‌اش از او یک انسان منفعل ساخته که خودش به آن واقف نیست. یکی از سکانس‌های بی‌نهایت زیبا و تأثیرگذار فیلم آن‌جاست که لئونارد به تحریک ناتالی او را کتک می‌زند و دو دقیقه بعد به تلافی کتک خوردن ناتالی از یک شخص خیالی برمی‌آید!
پنج
ممنتو فیلمی پر از جزییات در حوزه‌ی فیلم‌نامه و کارگردانی‌ است. از هل دادن در مسافرخانه به جای کشیدن آن توسط لئونارد که بدون بزرگ‌نمایی عارضه‌ی او را باورپذیرتر می‌کند تا تغییر دادن عمدی دست‌خط خود آن‌جا که دارد به خاطر حرف تدی پشت عکس ناتالی چیزی می‌نویسد. و یا مثلاً هم‌پوشانی ابتدای هر سکانس با انتهای سکانس بعدی برای گیج نشدن غیرضروری تماشاگر و استفاده لئونارد از دوربین پولاروید برای ثبت و نگه‌داری لحظه و کارگردانی ساده و در عین حال تأثیرگذار نولان تا بازی خوب سه بازیگر اصلی فیلم به‌خصوص جو پانتولیانو که در نقش تدی درخششی خیره‌کننده دارد، همه و همه از ممنتو فیلمی گرم و ماندگار ساخته‌اند. به این‌ها اضافه کنید موسیقی کم‌حجم و زیاد استفاده‌نشده‌ی فیلم را که آرام‌آرام در درون ذهن تماشاگر نفوذ می‌کند و تبدیل به عنصری جدانشدنی از پیکره‌ی فیلم می‌شود. کریستوفر نولان اگر تا به امروز که حتی اثر غول‌پیکری همانند تلقین ساخته است، اثر دیگری نمی‌ساخت با همین یک فیلم جایگاهی والا و منحصربه‌فرد در تاریخ سینمای جهان داشت. نولان بار دیگر ثابت کرد که با چنین امکانات ساده و بدون ریخت‌وپاش اضافه و با تکیه بر خلاقیت پایان‌ناپذیر هنرمند، در هر زمان و مکان می‌توان شاهکار خلق کرد.
5
ebhashemi77
۹ سال پیش
Memento# با #شروع #فیلم تماشاگر احساس میکنه که با #داستان خسته کننده و کسل کننده ای رو برو شده ولی هرچقدر که تایم میگذره #تماشاگر بیشتر محو فیلم میشه و در طول پخش ، #ذهن بیننده تماما در اختیار داستان قرار میگره و #انسان تو این مدت میخواد #قاتل #زن لئونارد رو پیدا کنه ، یعنی احساس میکنه که میدونه قاتل کیه ولی نمیتونه پیداش بکنه و فکر میکنه که من یک چیزی میدونم که بازیگر نمیدونه و هنر کارگردان نمی زاره این اتفاق رخ بده #کارگردان برای این داستان یک #پایان خیلی خیلی باز گذاشته که هر انسانی میتونه برای خودش فیلم رو تموم کنه که واقعا قاتل کی بود ایا واقعا خود لئونارد کشته بودش ویا اون #پلیس و یا اون زن و یا اینکه چه کسی هر روز به خانه لئونارد زنگ میزنه و چرا کار گردان نمیزاره صدای اون رو بشنویم و چرا ..... فیلمی پر از چرا و چرا و #چرا
کلام اخر : شما فیلمی رو دیدید که #هیچ چیزی ازش نفهمیدید ، و وقتی فیلم تموم میشه به خودتون میگید مگه بهتر از این هم هست و این جادوی کارگردان رو نشون میده
0
fm2807
۹ سال پیش
جالب بود
0
shokaran_majnoon
۱۱ سال پیش
نابغه قرن ۲۱...عاشقتم
0
mmeti26
۱۱ سال پیش
فیلم دو بار باید دید،یه بار از اول به آخر یه بارم بر عکس،نولان نابغس.
دیدگاه کاربران
دیدگاه خود را با سایر کاربران به اشتراک بگذارید.
فیلم سنگینی بود.
شاهکار واقعا حال کردم
من نمیدونم این کریستوفر نولان کاری دیگه جز خلق شاهکار بلد نیست؟همه رو دیوونه میکنه با فیلماش
فیلمهای نولال ارزش دیدن را دارند. البته فیلم inception محشر بود
واقعا فیلم های نولان همشون جز ۱۰ فیلم برترند این فیلمو ۱۰ بار دیدم ولی بازم میبینم پیشنهاد می کنم این فیلمو ببینید و روش توجه کنین البنته بهش رای بدید تو ای ام دی بی
به نظر من بهترین فیلم تاریخه . . . واقعا از هنر سینما توی این فیلم استفاده شده ....
آقا من ۵ بار این فیلمو دیدم فقط نفهمیدم فاز اون دونفر از کشتن زن لئونارد چی بود یکی جواب بده لطفا
داستان رو از آخر به اول نشون بد٬ تا میتونی بینند رو گیج کن و در آخر اول داستان رو نشون بده بگو داستانی در کار نیست این یا رو لیو دیوانس این ها یی هم که دیدید از توهمشه. حالا بیننده از بس گیج شده فکر میکنه این یه شاهکاره
به نام خدا هستم
نولان ناموسا ک.خلی؟
:////
تاپ تن توو مخی
خیلی خوب بود
فقط ميتونم بگم شاهكار نولان
يكي از بهترين فيل هايي بود كه ديدم....
به نظرم بقیه فیلمهای نولان زیادی بزرگ شدن ولی این یکی واقعا شاهکاره
این فیلم عالی بود
کاملا بیننده رو درگیر میکنه و اجازه حواس پرتی به بیننده خودش نمیده
فیلم نامه عالی.شخصیت سازی عالی
اصلا چیو بگم بده
نولان تو عالییییی
حقیقت کلفته نمیرهتو مخ های تنگ
یا حضرت نولانکسانی که فهمشان به درک فیلمprestige نرسیدهپیشنهاد میکنم طرف فیلمهای نولان نیانبرن همونHangover رو ببیننبه قول شاعرحقیقتکلفتهنمیرهتو مخ های تنگ
لطفا لنی صداش نکنید همسرش صداش میکرد لئونارد صداش کنید
کدوم کارگردان میتونه یه داستان بنویسه و از اخر به اول به صورت برعکس نمایشش بده و همچین داستان فوقلاده ای ازش در بیاره؟
اشغال به تمام معناااااااااااااااااااااااااا
مخم گووزيد اين چي بود ديگه يه صحنه رو ۱۰ بار نشون داد واقعا چيز خاصي جز به هم ريختن تيكه هاي داستان نداشت ۷ كافيشه
نتیجه گیری من از این داستان اینطور بود :
لنی بعده اون اتفاق تو حموم حافظه کوتاه مدتشو از دست میده
لنی یه جورایی سامی رو تو ذهنش میسازه و شرطیش میکنه و باهاش همزاد پنداری میکنه تا خودشو اروم کنه
و نکته ی مهم فیلم این بود که تدی و ناتالی از این نقص لنی در جهت نفع خودشون سو استفاده میکنن
تدی برای کشتن مضنونینش و ناتالی برای خلاص شدن از شر (dodd) که در واقع طلبکار همسر ناتالی بود
و در سکانسه اخر هم میبینیم که با یه فلش بکه کوچیک لنی و همسرشو نشون میده که سر همسرش روی سینشه در حالی که خالکوبیه سینه ی لنی که اشاره داشت به قتل و تجاوز به همسرش همچنان رو سینش بود و این نشون میده که همسرش همچنان زندست و همه ی اون داستانای قتل در مورد همسرش ساخته ی خیاله لنی بوده و در واقع همسرش زندست
من با یک بار دیدن به این نتایج رسیدم اگه غلط متوجه شدم جایی رو خوشحال میشم اصلاحش کنید
ممنون
با شلوغ کاری و کار های مسخره نمیشه فیلم خوب ساخت. تیکه های فیلم رو قاطی کرده فکر کرده شاهکار میشه. نه از این خبرا نیست. مزخرفه. ۲ از ۱۰
اگه فیلم های ساده رو دوست دارید
اصلا سمت این فیلم نیاید
(spoiler alert)
اول از همه بگم که همونطور که متوجه میشید خط داستانی اینطوریه که اول سکانسهای سیاه و سفید هستن و بعد سکانسهای رنگی از آخر به اول.
شاید بار اولی که این فیلمو ببینید یا حتی از کسی بشنوید با خودتون بگید این مدل فیلم ساختن که کاری نداره, یه فیلم معمولی میسازی بعد سکانسارو جابجا میکنی و میشه یه شاهکار, ولی اینطور نیست.
این فیلم داستان زندگی چند روز از مردی رو روایت میکنه که حافظه ی کوتاه مدتش مشکل داره و نمیتونه هیچ چیزو بخاطر بیاره (که البته اینطور به نظر میرسه, آخر نقد این پرانتز و بیشتر توضیح میدم.), ولی حافظه ی بلند مدتش که قبل از ضربه خوردن به سرش بوده همه رو بخاطر میاره, فردی قاتل به زن لئونارد تعرض میکنه و سعی میکنه اونو بکشه ولی زن لئونارد زنده میمونه و لئونارد تو درگیری ای که با قاتل پیدا میکنه سرش ضربه میخوره و حافظه ی کوتاه مدتشو از دست میده, لئو همه ی نفرت هاش از اون مرد و اطلاعاتی بدست میاره رو روی بدنش خالکوبی میکنه تا همیشه یادش بمونه چه هدفی داره, پلیسی که مسئول این پرونده میشه شرایط لئونارد و میبینه و کمکش میکنه اون فردو پیدا کنن و لئونارد اون مردو میکشه ولی خب لئونارد نمیتونه بخاطر بسپره که انتقام زنشو گرفته و بواسطه ی خالکوبی هایی که رو تنش کرده همیشه دنبال فردی به نام جان یا جیمی و فامیلیی هست که با G شروع میشه, در سکانی اول فیلم که همون آخر داستان هم هست پلیسی رو که به اتفاق اونهم یک John G هست رو میکشه.
در طول داستان فردی به نام سمی جکینز رو میبینیم که لئونارد اینطور تعریف میکنه که سمی بعد از یک تصادف حافظه ی کوتاه مدتش رو از دست میده, لئو بازرس شرکت بیمه ست و مامور میشه که آزمایش های و مصاحبه هایی رو با سمی انجام بده که مطمعن بشه سمی برای گرفتن بیمه وانمود به این نمیکنه که حافظه ی کوتاه مدت نداره, سمی واقعا حافظه اش مشکل داره, همسر سمی برای اینکه مطمعن بشه شوهرش وانمود نمیکنه بر حسب عادتی که برای تزریق انسولین داشته به سمی چندبار پشت سر هم به سمی میگه که انسولین رو بهش تزریق کنه و سمی هر بار اینکارو براش انجام میده, بدون اینکه بدونه چند دقیقه قبل به همسرش انسولین تزربق کرده و ممکنه همسرش بعد چند دفعه بمیرهو همسر سمی به کما میره و بعد چند روز میمیره.
سمی در اصل خود لئونارده, زن لئونارد بعد اون حادثه زنده میمونه و به دیابت دچار میشه, لئونارد چندبار در طول فیلم میگه که زنش دیابت نداره و درست هم میگه چون همسر ائونارد تا قبل از اینکه لئو حافظه اش مشکلدار بشه دیابت نداشته, لئونارد زنشو میکشه و به تیمارستان منتقل میشه.
تا اینجای داستانو از زبون لئونارد میشنویم و بقیه ی داستان چیزیه که میبینیم.
تو اولای نقد تو یه پرانتز گفتم چیزی رو بیشتر توضیح میدم,
اینو میدونیم که لئونارد از بعد ضربه خوردن به سرش هیچ چیزو بخاطر نمیاره ولی داستان انسولین زدن به همسرش مال بعد این اتفاقاته, یعنی لئونارد بعضی چیزارو میتونه بخاطر بیاره, یا حتی میشه گفت که شاید داشته وانمود میکرده که حافظه ی کوتاه مدت نداره (که احتمال کمی برای این نظریه وجود داره ولی خب ممکنه), و یا میتونه به این خاطر یادش مونده باشه که آزمایشات خاصی روش انجام شده که اصلا به حافظه ربطی نداره, مثل شرطی کردن یا استفاده از غرایز.
کریستوفر نولان بسیار هنرمندانه این فیلمو درآورده, شخصیت پردازی ای که شما لازم دارید و در واقع آخر خط داستانی اتفاق میافته رو شما اول فیلم میبینید, اینکه فیلم از آخر به اول تعریف میشه رو تو سکانس اول هم میتونید ببینید که این سکانس از آخر به اول پخش میشه, خیلی منظم و حساب شده سکانس های سیاه و سفیدو بین سکانس های رنگی جای داده بطوری که کاملا موازی هم پیش میرن, کشش داستان بسیــــــار بالاست, فیلم چند روز از زندگی لئونارد رو تعریف میکنه ولی انقدر داستان قوی و با پتانسیل هست که میشه ازش راحت یه سریال بلند و ناب و عالی ساخت.
بینهایت پیشنهاد میشه, برای مغز درست مثل بدن سازیه این سبک فیلم.
۹
یک فیلم خاص و شاهکار از استاد نولان
واقعا فیلمی عمیق و جذابی بود.جزو معدود فیلم های سینما که داستان فیلم به صورت معکوس و از آخر به اول روایت میشود.
فیلمنامه و ابتکار کارگردانی در روایت داستان واقعا بکر و تازه بود.
فیلمی که ذهن شما را با کنار هم قرار دادن معادلات مختلف تا آخر فیلم و حتی بعد از تماشای آن درگیر میکند.
استاد نولان با این فیلم نشان داد که یکی از کارگردان های بزرگ سینما است و حرف های زیادی برای گفتن دارد و نیز سبک خاص خودش را در فیلم ها پیاده میکند.
نمره من به این اثر هنری و شاهکار ۱۰ از ۱۰
کسی توضیح به درد بخوری راجب این مورد داره که چی جوری با حافظه ای که نیم ساعت هم دووم نمیاورد، یادش می موند که از یه سری از شخصیت های دور و اطرافش عکس به همراه توضیحات داره؟ اصلا چی جوری میفهمید که طرف آشناس یا نه؟ چی جوری یادش می موند که وقتی مشکوک به چیزی میشه ( شوخی تدی راجب ماشینش ) باید از این عکسا استفاده کنه؟
nolan فقط همین
یادمه یه فیلم هندی به اسم گجنی دقیقا همین داستان رو روایت میکرد
داستانش جالب نبود
اين كه اومده همه سكانسا رو بر عكس كرده بود و اينا هم جالب نكرده بود فيلمو
فقط چند تا نكته جالب توش بود
در كل ارزش ديدن نداشت و ب نظرم ضعيف ترين فيلم نولان بود
بی مزه بی معنی همین
در نقد این شاهکار نباید حرفی زد
چون هرچی حرف بوده رو نولان خودش زده
گیج کننده بود ولی خنده دار بود خخخخخخخخخخ زیاد جالب نبود فقط الکی وقتم به این فیلم رفت
من خودم بارها اين فيلم رو ديدم،، كه البته اينو بايد حدااقل سه بار ديد،، اين فيلم پست مدرن ذهن بيننده رو خيلى خوب درگير ميكنه،،در ضمن خود بيننده بايد خوب حواسش جمع باشه كه با پازل پيچيده اى روبرو نيست: تمام سكانس هاى سياه و سفيد خطى و پشت سرهمن،، تصاوير رنگى از اخر به اولن،، شخصيت هاى اطراف لنى در واقع زندگى نامه هاى ادم هايي هست كه براى كار بيمه بهش مراجعه كردن!!!پس اگه خوابت مياد يا فكرت مشغوله يا عجله دارى وقت واسه ديدن فيلم نزار
دوستان فهمش یسیار آسونه کافیه یک باز از آخر به اول ببینید فیلم رو بعد از اینکه تمومش کردید
من فقط از نولان ۲ تا اثرش رو خیلی دوست دارم اون هم ممنتو و پرستیژ هست
فیلم تدوین،فیلمنامه عالی داشت بازی ها هم خیلی خوب بود
یکی گفته بود این فیلم سورئاله که غلطه این فیلم پست مدرن هستش.سورئال به فیلم های لینچ و بونوئل یا فیلم enemy میگند
۱۰/۱۰
باز از اینسپشن ی چیزایی فهمیدیم ولی اینو دگ برای با اولم هیچی نفهمیدیم.
بچه های سی متری سیروس بهتر فیلم میسازن
برنامه ۸
اسپول
دوستان یه سوال برام پیش اومد
زن لنی توسط خود اون به خاطر ترزیق مکرر انسولین کشته شد و لنی این مطلب رو توسط ۲۰ صفحه از پرونده پلیس که توسط دنی به اون داده شده بود فهمید نه از حافظه خودش . شبی که دو قاتل شیره ای به لنی حمله کردن اون دوتاشونو کشت و همون موقع دنی از شادی لنی پس از کشتن اونا عکس گرفته بود اما نمی دونم چرا در سکانس اخر دنی به لنی گفت که من ازت عکس گرفتم پس از کشتن قاتل دوم چون خیلی خوش حال بودی اون موقع و میخواستم از این شادی لذت ببری پس چطور لنی دچار ضربه شد سرش اگر همون شب اون قاتل ها رو کشت
فیلم خیلی سنگینی بود نتونستم هضمش کنم ، روزها ذهنم درگیرش بود
شاهکاری با فرم بسیار پیچیده و ترکیبی...چالش غیر خطی بودن همواره میتواند داستان ساده ایرو در ذهن مخاطب ماندگار کند و به کار شخصیت بدهد شخصیتی چند وجهی که مخاطب جدی نمیتواند رهایش کند و در کل کمک میکند به درگیر شدن و فکر کردن در جهانی که عموم از فکر کردن واهمه دارند.در انتها یک خطکوتاه دیالوگ رو از فیلم با شما تقسیم میکنم:فراموش میکنم که فراموشت کنم!...
تا اینجا از زندگیم هر وقت خواستم ی چالش برای مغز بیارم ترجیح دادم فیلم های نولان رو ببینم ...ا
و با مجموعه بتمن شروع کردم واون موقع بود ک معنی قهرمان رو فهمیدم...بتمن برعکس تمام قهرمان های ک شرکت های مارول و دی سی خلق کردن ب دنبال نجات جهان و یا نجات امریکا نیست ...بلکه اون سعی میکنه عشق خودشو همیشه نجات بده یعنی دوست بچگیش یا شهرش..........
بعد از چند وقت فیلم اینسپشنو دیدم ...بازی فوق العاده دی کاپریو و ......با این ک فیلم پیچیده ی بود ولی خدا رو شکر تقریبا فهمیدم چی ب چیه.....
بعد رفتم سراغ پرستیژ ک بازیگر های مورد علاقه م توشون بودن ...بعد این ک فیلمو دیدم...فهمیده بودم ولی باز ذهنم دنبال جواب برخی سوال ها میگشت ک با دیدن قسمتی از فیلم ها و کامنت ها متوجه شدم.......
وقتی داشتم کامنت های پرستیژ رو میخوندم تعریف های مردم در مورد ممنتو رو شنیدم واس همین دانلودش کردم ولی فرصت نشد ببینم تا امروز و میتونم بگم این فیلم از بقیه فیلم ها ذهنمو بیشتر ب چاش کشید و در ضمن کسایی ک میگن فیلم های مثل شرلوک و پوارو بهتر در خصوص معمایی کار کردن شاید حق دارن چون ژانر اصلیشون همونه ...اما نولان همه چی در فیلمش داره..........
و ی نکته سعی کنید کار های نولان رو پشت هم نبینید حداقل ی هفته بزارید ذهنتون از فیلم قبلی لذت ببره هر چند زمان کوتاهیه......
و در مورد خلق سریال وست ورد بهتره صحبت نکنم فیلمی ک جاناتان نولان گفت هر چه داشتم رو این سریال پیاده کردم..........بی صبرانه منتظر شروع فصل دوم ................
قابل توجه دوستانی که میگن خودش زنشو با انسولین کشته و لئوناردو در واقع همون سمیه باید بگم:
اگه در اثر ضعف حافظه چند بار انسولین رو تزریق کرده باشه پس خود تزریق انسولین هم نباید یادش بیاد ولی میبینیم که داستان اون حادثه رو با جزییات کامل تعریف میکنه که این با عارضه ی حافظه اش تناقض داره
پس اینجوری میشه مطمئن شد که این اتفاقات (ماجرای سمی جنکیس و تزریق انسولین) قبل از ابتلا به اون عارضه براش پیش اومده و لئوناردو همون سمی نیست
این یعنی تدی می خواسته گمراهش کنه
خب نولان دیگه.... خدایی توپ!
بنظرم با ی بار دیدنش اگه به سکانسا خوب دقت کنی میفهمی چی ب چیه..
.
عالی بود این فیلم...متاسفانه هیچقوت تا امشب فرصت نشده بود ببینمش
ولی ی جاهایی
یکمی خسته کننده میشد
یکمی اسپویل
بنظرم اونجا که تو آسایشگاه وقتی دکتر از جلوی سامی رد میشه و صورتش میشه لنی
نصف فیلم لو میره
انصافا از اون فیلماس که سرگیجه میاره
تو عمرم ابن شکلی فیلم ندیده بودم
از آخر فیلم میاد میرسه به اولش
عجب چیزی بود!
*تو حقیقتو نمیخوای
حقیقتیو میخوای که میسازیش
این فیلم یک انقلاب بزرگ تو تدوین بود این فیلم و فیلم ویپلش تدویناشون خارق العاده بود جوری سکانس ها پشت سرهم و دقیق گذاشته شد بود که من عشق کردم
فک کنم تدوین گره یادش رفته بود آخرش save کنه :)))
کاش میشد یه بار دیگه این فیلمو واسه اولین بار ببینم
بیچاره اونایی که این فیلمو ع تلویزیون دیدن . بدتر ع ما دیوونه شدن لابد . صدا و سیما ع نولانم شاهکارتره -__-
بهترین فیلم نولان
فیلم حافظه و تلقین دو تا فیلمهخیلی پیچیده یدنیاست و همینطورجز فیلمایه زیر ژانره علمی محسوب میشن که برای فهمیدنشون باید علم روانشناسی داشته باشی اگه کسی ادعا کنه دقیقا منظور فیلمو فهمیده قطعا داره غلو میکنه
ازنظرمن بهترین فیلم تاریخ تو ژانر خودشه وبهترین فیلم استاد کریستوفر نولان
فیلم خوب آن نیست که تماشاگرش را به دام یک استدلال پیچیده عقلانی بکشاند.فیلم خوب آن است که تماشاگرش را به سفر دل دعوت کند.تماشای فیلمسلوک به نفس است نه به عقل
مرتضی آوینی
dustan pas az ۲ saat fekr va baresie dobare sekansaye film belakhare hame mavarede filmo fahmidam :D harki soali dasht dar khedmatam, nazaraye karshenasie dustanam khundam kheyli komak kard be mozu
مغزم منفجر شد :|
یک شاهکار دیوانه کننده : ۱۰/۱۰
اصلا قتلی اتفاق نیفتاده اونجا اخر فیلم که جلو مغازهتتو کار میزنه رو ترمز و فلش بک به تتوی روی سینه دقت کنید زنش زندس
اغا من درخواست ویدئو چک دارم !!!! پلیز
.
.
.
.
.
.
. چی شد؟!!!کی زنشو کشته بود ؟
پس بگو، آسپرین یه چیزایی تو مایه های اینه
نه کاملا ولی یکی از بیساش این فیلمه
نولان دیونس :| ناموسا دیوونس :|
YE OSKAR BAYAD BE TADVIN GARE IN FILM BEDAN
MAN K MOKHAM GIRIPACH KARD!!!!!
روایت فیلم غیر خطی نیست و گیج کننده بودنش بخاطر اینه که در مرحله تدوین به این شکل دراوردنش. این ایده بعده ها توی فیلم هایی مثل ۲۱ گرم اثر الیاندرو ایتیاریتو هم بکار گرفته شد.
در واقع سکانس های سیاه و سفید و بعد سکانس های رنگی رو اگه پشت هم چیده بشن داستان خطی فیلم مشخص میشه.
چی شد دقیقا؟/:
هشدار اسپویل
اون حرفایی که جان گمل (teddy) آخر فیلم زد راست بود؟
خطر اسپویل
.
.
.
.
.
.
خود لئونارد می گه به خاطره ها نمیشه اعتماد کرد شاید یه ماشینو به رنگ دیگه ببینی با توجه به این میشه گفت خاطره انسولین برای زن خودش بوده
این برادران نولان کولاکن ...کولاک!
فقط با دقت کردن به لحظه ی ۱:۳۰:۲ توی فیلم میتونید همه چی رو درک کنید. دهن نولان سرویس :)))
dastani motefavet va fogholade jazab dar kenare honar namaiye aghaye pearce .
۸ از ۱۰
عالی و جالب و هیجان انگیز...از دستش ندین
فیلم عمیقیه و نیاز به فکر و تحلیل داره برای اونایی که بهترین فیلمشون فیلم های بزن و بکشه توصیه نمیشه. در یک کلام فوق العاده است.
این فیلم عالیه. نولان عالیه. ولی به این دوست عزیز ک گفت کل کارگردان های هالیوود رو بیارن فقط نیمی از فیلمو میسازه. یا دیوید فینچرو و استنلی رو نمیشناسه یا میشناسه ولی فیلماشونو ندیده. fight clubادیسه فضایی شاهکاره سینمای دنیاهستن.
نکته اصلی فیلم روایت غیر خطی اون نیست
کل فیلم فقط میخواد یکی از بزرگترین اشتباهات مغز انسان رو بگه که اونم داشتن پیش فرضهای غلط در قضاوتها است
که میتونه زندگی خودمون و دیگران رو نابود کنه.
نمونه ای از پیش فرضهای غلط در زندگی ما که با وجود اثبات نشدن برای ما عین حقیقت محض هستن :
- باید خدایی باشه
- باید اعتقاد به چیزی داشته باشیم.
- اعتقاد به یه احتمال بهتر از بی اعتقادیه
- سیاست مدار خوب وجود داره
- آدم غیر خودخواه وجود داره
- هر تفکری غیر از تفکر ما غلطه
- تو هر کاری که بری شانس موفقیتت بالاست چون تو خاصی
- برای چیزی که زیاد پیگیرشی فکر میکنی الگو و فرمول اصلیش رو پیدا کردی
- باید چیزی که اکثر آدما تاییدش میکنن رو تایید کنی
- باید بین بد و بدتر ، بد رو انتخاب کنی
- وجود نقشه غلط بهتر از نداشتن نقشه است
- ....
خشت اول چون نهد معمار کج ، تا ثریا میرود دیوار کج
یکی یه نرم افزاز edit معرفی کنه مغزم اتیش گرفته اصلا یکی با همون نرم افزار پازل فیلمو مرنب کنه بفهمم چی شد
کمکککک!!!
بازم یه شاهکار دیگه از کریستوفر جوان (اون زمان) روایت غیر خطی این شاهکار در دارک نایت (بهترین فیلم تاریخ) هم استفاده شده...
آقا من خیلی توصیه می کنم این فیلم رو ببینید ها
خیلی خوبه
فیلمی که کلا داره مغزتونو بچالش می کشه
فیلمی که همش داره براتون سوال ایجاد می کنه
فیلمی که مفهوم های زیادی توش نهفته هست
فیلمی که واقعا عجیبه
ايده داستان عالي بود و براي سال ٢٠٠٠ واقعا يه اثر فوق العادست. ولي اگه واقع بين باشيم اين فيلم گالاي زيادي داره.
مثلا:لئو از كجا مي دونست كه يه سري عكس داره كه خاطراتشو ياداوري مي كنن و هر دفعه كه بيدار ميشد يه راست ميرفت سراغش؟!
ولي واقعا زمان خودش جزو بهترينها بوده ولي الان نيست. چون خود نولان از خودش بهتر ساخته.
در يك كلام اگه نولان الان اين فيلمو بسازه حتما از خودش ايراداي زيادي مي گيره.
اسم این فیلم رو اشتباهیگذاشتن memento ، باید میذاششتن terminator !!! در عجم از این فیلمنامه ی خود ارجاع ولایبرنت وار پروفوسر ایده آلیست روزگار ما ، نولان
اگه طبق چیزی که فهمیدم لئو داستان سم جیکنز رو ساخته و برای همه تعریف میکنه!
پس چطوری حافظه کوتاه مدتو از دست میده؟ یعنی بازم داشته فیلم بازی میکرده؟ اگه نه سر چی حافظه اشو از دست میده؟
این فیلم رو نبینی یعنی یکی از بهترین فیلم های تاریخ رو از دست دادی. اگر هم ببینی با خودت میگی بهتر از این دیگه وجود نداره, و فیلم های معمایی برات مسخره میشه.
راستیش من خیلی نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم
ضعیف ترین کار نولانه بی شک یه فیلم معمولی اصلا با پرستیژ قابل مقایسه نیست
فیلمای نولان خیلی پیچیده و سرشار از معماست. مخصوصا inception ک شاهکار بود
عالی بود
دفترچه راهنما باید کنارش قرار میدادن
فیلم رو دوست داشتم
و به خاطر روایت داستان عالی این فیلم ، این فیلم رو دوست داشتم ، نه چیز دیگه ای . چون فیلم حرف دیگه ای برای گفتن نداره :)
الان میخام فیلمو دان کنم ... ولی ندیده مطمعنم در طول عمرم هیچ فیلمی مث interstellar مغز منو جر نمیده...حتی این memento
بچه زیاد گندش نکنید با یه بار دیدن هم آدم میفهمه
اگه کسی دوست داره فیلمی رو ببینه که با شروعش یک پایان رقم رو می زنه, ممنتو را نگاه کنه. و همینطور برعکس؛ پایانش یک شورعه
این فیلم تنها فیلمیه که وقتی برای اولین بار دیدمش احساس کردم هیچی ازش نفهمیدم برا همین دوباره از اول تا آخرش دیدم اونجا بود که تازه یه چیزایی دستگیرم شد
در کل فیلم فوق العـــــــــــــاده ایه
وفقط باید شکر گذار باشیم که داریم در عصری زندگی میکنیم که نولان توشه
این فیلم برای افرادی که حافظه خوبی ندارند توصیه نمیشود . . .
توجه :
فیلم را از ابتدا : از ابتدا به انتها
و سپس
در انتها:
از انتها به ابتدا ببینید
متوجه میشید.
نولان بوس بوس
یک
حدود یازده سال از ساخته شدن ممنتو، ساخته‌ی تحسین برانگیز کریستوفر نولان می‌گذرد و فیلم هم‌چنان تروتازه و محکم و استوار سر جایش ایستاده و کماکان تماشایش برای هر سینمادوستی می‌تواند تجربه‌ای شیرین و گران‌بها باشد. نقطه‌ی برجسته‌ی فیلم یعنی بازی با عنصر زمان و روایت معکوس بارها و بارها دستمایه‌ی فیلم‌سازان بزرگی قرار گرفته و فیلم‌های زیادی با روایت معکوس و به هم ریخته دیده‌ایم، اما اعتقاد دارم ممنتو در درست‌ترین حالت ممکن از شیوه‌ی روایت معکوس برای تعریف کردن قصه‌اش سود جسته و اکثر فیلم‌های دیگری که با این شیوه ساخته شده‌اند صرفاً به خاطر جذابیت فرمی چنین ساختاری به این شیوه روی آورده‌اند. البته منظور نگارنده صرفاً روایت معکوس است، وگرنه در آثار فیلم‌سازی همانند ایناریتو به‌ خاطر روایت کردن چند قصه‌ی موازی همان ساختار به هم ریخته‌ای را طلب می‌کند که در فیلم‌های بزرگی هم‌چون ۲۱ گرم و عشق سگی شاهد آن هستیم. بازی با عنصر زمان در ممنتو صرفاً یک بازی فرمی نیست. به این دلیل که پیرنگ اصلی داستان یعنی زندگی مردی که حافظه‌ی کوتاه‌مدت ندارد بهترین بهانه برای چنین روایتی است. در روایت‌های خطی چون شیوه‌ی روایت منطبق بر زندگی عادی تماشاگر است، عادت‌های تماشاگر به هم نمی‌ریزد و تماشاگر بسته به اطلاعاتی که در طول زمان از سوی فیلم‌ساز دریافت می‌کند دائم منتظر اتفاقات بعدی ‌است. اما در فیلمی همانند ممنتو ابتدا هر اتفاق را می‌بیند و تازه در سکانس بعدی (قبلی) باید ریشه و عامل آن اتفاق را بیابد و این مستلزم یک حافظه‌ی درست و حسابی ‌است. یعنی فیلم‌ساز و فیلم‌نامه‌نویس با این ترفند عملاً تماشاگر را در موقعیت شخصیت اصلی فیلم (لئونارد) قرار می‌دهند. روشی از این خلاقانه‌تر در ایجاد هم‌ذات‌پنداری و غرق کردن تماشاگر در دنیای فیلم سراغ دارید؟
دو
ممنتو از دو بخش کاملاً مجزا تشکیل شده که به لحاظ روایت (یکی معکوس و دیگری خطی) و فرم (یکی رنگی و دیگری سیاه و سفید) هم کاملاً متمایزند. در روایت معکوس و رنگی، لئونارد شلبی مشغول پیدا کردن مردی با نام جان.جی است و در روایت خطی و سیاه و سفید او را دائماً در حال مکالمه با شخصی که هیچ‌وقت نشان داده نمی‌شود می‌بینیم که مشغول تعریف کردن ماجرای یکی از ارباب‌رجوع‌هایش است که مشکلی همانند مشکل کنونی لئونارد داشته. سؤال این‌جاست که اولاً چرا نولان فیلمش را به دو نیمه‌ی کاملاً مجزا تقسیم کرده و اصلاً مطرح کردن ماجرای سمی جنکس چه لزومی در فیلم دارد؟ آیا اضافه کردن چنین داستانکی به فیلم صرفاً جنبه‌ی پرشاخ و برگ کردن قصه را دارد؟
در سکانسی از فیلم لئونارد و تدی در رستورانی مشغول غذا خوردن هستند. لئونارد عمل کردن بر اساس حافظه و یاد‌آوری را مردود می‌داند و مدرک داشتن را راه درست‌تری برای قضاوت و مجازات دیگران می‌داند. چون اعتقاد دارد حافظه‌ی انسان قابل تحریف است و می‌تواند مثلاً رنگ ماشین را در ذهن انسان تغییر دهد. در تمام سکانس‌های رنگی فیلم لئونارد با همین مدارکی که جمع کرده کارهایش را پیش می‌برد و باعث مرگ دو نفر می‌شود. مدارکی که توسط دیگران به او داده شده و خود لئونارد نقشی در تشخیص درست و غلط بودن‌شان ندارد. او صرفاً آن‌ها را کنار هم می‌چیند و نتیجه‌گیری می‌کند، در حالی که در سکانس‌های سیاه و سفید که او در حال تعریف کردن زندگی سمی جنکس است، تماماً از حافظه‌اش کمک می‌گیرد. نولان با این روش اساساً مقوله‌ی قضاوت را به چالش می‌کشد و در آخر هم متوجه‌مان می‌کند که مفهوم قضاوت بسیار بسیار پیچیده‌تر از آن است که با تجزیه و تحلیل داشته‌های‌مان که صحت و سقم‌شان را هم به این راحتی‌ها نمی‌شود فهمید بتوان به آن رسید. لئونارد اطلاعات مهمش را که آن‌ها را حقیقت می‌شمارد روی بدنش حک می‌کند در صورتی‌ که حقیقتی که لئونارد دنبالش است پنهان‌تر و دورتر از این حرف‌هاست. از سوی دیگر واگویی قصه‌ی زندگی سمی جنکس از سوی لئونارد علاوه بر کارکرد شناساندن هرچه بیش‌تر لئونارد به تماشاگر، از او شخصیتی همانند شخصیت‌های فیلم‌نوآر می‌سازد و وجود شخصیتی به نام ناتالی که مهم‌ترین نقش را در اعمال لئونارد دارد به عنوان شخصیت اغواگر بر این هدف نولان صحه می‌گذارد. در اولین جایی از فیلم که اسم سمی جنکس را می‌شنویم، لئونارد در حال پاک کردن نام او از روی دستش است. انگار مرور خاطرات سمی تبدیل به یک نقطه‌ی سیاه در زندگی‌اش شده که مدام آزارش می‌دهد و شاید به نوعی بلایی که سر لئونارد آمده تقاص بلایی است که او سر زندگی سمی و همسرش آورد. و یا مثلاً در جایی از فیلم که لئونارد خاطرات زندگی آرامش را مرور می‌کند به همسرش خرده می‌گیرد که چرا کتابی را که در دست دارد بارها می‌خواند و همسرش در جواب می‌گوید که از آن لذت می‌برد و حالا خود لئونارد دائماً سعی دارد دریافت‌هایش از محیط اطرافش را بارها برای خودش تکرار کند تا بتواند به هدفش برسد. ممنتو با آن‌که از یک داستان محدود و ایده‌ی یک‌خطی سود می‌برد ولی نویسندگان آن چنان همین ایده را پرداخت کرده‌اند که در طول تماشای فیلم به‌زحمت می‌توان شخصیتی و یا موقعیتی بیهوده و بی‌دلیل پیدا کرد. تمام معانی پیدا و پنهان فیلم نشأت گرفته از همین از دست دادن حافظه است.
سه
ممنتو با سؤال “کجا هستم؟” شروع و با سؤال “کجا بودم؟” تمام می‌شود. سؤال‌هایی ساده ولی به‌غایت فلسفی و قابل تأمل. انگار ما و لئونارد از وسط یک کابوس پا به دنیای پر رمز و راز فیلم گذاشته‌ایم و در آخر در یک کابوس تازه رها می‌شویم. (در دیگر فیلم تحسین‌شده‌ی نولان یعنی تلقین کاب به این نکته اشاره می‌کند که ما هیچ‌وقت قسمت ابتدای خواب و رویای‌مان را به خاطر نمی‌آوریم) در قسمتی از فیلم، آن‌جا که لئونارد از دست داد در حال فرار کردن است در لحظه‌ای دچار تردید می‌شود که او دارد از دست داد فرار می‌کند و یا داد از دست او؟ همین تردید و نزدیک شدن به داد می‌تواند باعث مرگش شود و این نشانه و اشاره‌ای است به سرگشتگی و تنهایی و انفعال انسان معاصر. به‌راستی اگر قوه‌ی حافظه و تخیل و قدرت تحلیل در انسان وجود نداشت چه‌گونه از پس توجیه و معنابخشی به اعمالش برمی‌آمد؟ این‌ها سؤال‌هایی است که برادران نولان فقط و فقط با تکیه بر حافظه‌ی انسان سعی در پیدا کردن پاسخی برای آن دارند. ممنتو تصویرگر تنهایی قهرمانش هم هست. لئونارد تنهاست و به دنبال عامل تنها شدنش است. در این راه هر کس هم به سراغش می‌آید در واقع قصد کمک به او را ندارد و به دنبال هدف دیگری ‌است. در واقع عارضه‌ی لئونارد ابزاری برای آدم‌های دور و برش است که از او ابزاردستی برای خودشان بسازند. حتی تدی که به عنوان جان ادوارد گمل توسط لئونارد به قتل می‌رسد و به‌هیچ‌وجه نمی‌توانیم با قطعیت او را قاتل واقعی همسر لئونارد بدانیم هم، در انتهای فیلم و در واقع ابتدای داستان، لئونارد را ترغیب به کشتن جیمی گرنتس می‌کند تا سهم او را از معامله‌ی مواد مخدر بالا بکشد. ناتالی هم فقط و فقط برای پیش بردن اهدافش به لئونارد نزدیک می‌شود و حتی آن ریسپشن مسافرخانه هم از عارضه‌ی لئونارد سوء‌استفاده می‌کند و با جابه‌جا کردن اتاق او سعی در سر درآوردن از کارهای لئونارد دارد. انگار همه‌ی آدم‌های قصه سعی دارند از لئونارد آدمی بسازند که باب میل‌شان است. خود لئونارد در اواخر فیلم به تدی می‌گوید که ترجیح می‌دهد به عنوان یک مرده شناخته شود تا یک قاتل. این جابه‌جایی شخصیت و به نوعی بی‌هویتی، به شکلی دستمایه‌ی اصلی نولان در پرداخت شخصیت‌هایش است. در طول تماشای فیلم مدام از خود سؤال می‌کنیم که تدی کیست؟ هدفش از بودن در کنار لئونارد چیست؟ ناتالی و جیمی و داد چه خرده‌حسابی با هم دارند که پای لئونارد به بازی‌شان کشیده می‌شود؟ ممنتو فیلمی است که با هر بار تماشایش جواب سؤال‌های قبلی‌تان را می‌گیرید، اما سؤال‌های جدیدی را هم برای‌تان مطرح می‌کند. با وجود مینی‌مالیسم جاری در دنیای اثر، ممنتو همانند یک اقیانوس است. فیلمی که فقط ۵ یا ۶ شخصیت (با احتساب متصدی هتل) دارد و به طرز حیرت‌انگیزی دنیای معماوارش را به تماشاگر تحمیل می‌کند. فیلم تمام می‌شود و مثل لئونارد که در خیابان‌های شهر سرگردان است ما هم به عنوان تماشاگر فیلم حیرانیم. حیرانیم که به چه قسمت از اطلاعاتی که در طول فیلم به‌ دست آورده‌ایم می‌شود اطمینان کرد؟ چرا جزییات داستان را به خاطر نمی‌آوریم؟ و نولان این ‌چنین از تماشاگر هم یک لئونارد می‌سازد. موقعیت وحشتناکی است که ذهن نتواند چیزی را در درونش ثبت و ضبط کند. تمام ارتباطات ما، دوستی‌ها و دشمنی‌های ما و تمام تصمیماتی که می‌گیریم صرفاً مربوط به اطلاعاتی است که در ذهن‌مان ثبت شده‌ است و حالا پر کردن این خلأ در فیلم، پرنشدنی به نظر می‌رسد.
چهار
همان طور که در بالا اشاره کردم نولان هویت را به عنوان یکی از مولفه‌های اصلی فیلمش به کار می‌گیرد. اما این موضوع صرفاً مربوط به شخصیت‌های اثر نیست. بلکه ماهیت اعمال انسان را هم به چالش می‌کشد. در جایی از فیلم ناتالی به لئونارد می‌گوید که حتی اگر انتقام همسر از دست رفته‌اش را هم بگیرد پس از مدتی آن را فراموش می‌کند و این باعث می‌شود که عملش تأثیری را که باید بگذارد نمی‌گذارد و لئونارد پاسخ می‌دهد که فراموشی او باعث بی‌معنی شدن کارهایش نمی‌شود. از سوی دیگر نگاه کنید به زندگی سمی جنکس و همسر نگون‌بختش. سمی با تزریق پی‌درپی انسولین به همسر مبتلا به دیابتش، باعث مرگ او می‌شود و مدتی بعد او را در آسایشگاه و مشغول تماشای تلویزیون می‌بینیم در حالی که هیچ چیز از همسرش که در لحظات آخر زندگی ناباورانه به او زل زده بود، به خاطر نمی‌آورد. موقعیتی که دقیقاً می‌تواند برای لئونارد پس از کشتن جان ادوارد گمل هم اتفاق بیفتد. پس اساساً نولان نقش حافظه را در هویت بخشیدن به اعمال انسان انکارناپذیر می‌داند و البته وجود حافظه، ارتباط ارگانیکی با لذت بردن از زندگی و عذاب توأمان دارد. لئونارد اگر به‌ جای این‌که از زمان حادثه به بعد حافظه‌اش را از دست می‌داد، کلاً همه چیز را فراموش می‌کرد شاید هیچ‌وقت به فکر انتقام نبود و سایه‌ی شوم مرگ تلخ همسرش رهایش می‌کرد. اما حالا برای جبران این عذاب روحی دست به انتقام می‌زند. این وسط اتفاق ناگواری افتاده ‌است. این‌که لئونارد پس از مدتی موضوع انتقام گرفتن از قاتل همسرش را فراموش خواهد کرد اما مصیبت و عذاب مرگ همسرش برای همیشه با او خواهد بود. لئونارد از یک ‌سو با آتش زدن وسایل به‌جامانده از همسرش قصد فراموش کردن او را دارد و از سوی دیگر با سعی در به‌ خاطر آوردن جزییات شب حادثه و جمع‌‌آوری مدارک در پی پیدا کردن جان.جی است تا انتقام همسرش را بگیرد اما نه موفق به فراموشی می‌شود و نه می‌تواند چیز به درد بخوری را از آن شب شوم به‌ خاطر آورد. در واقع داشتن حافظه این مزیت را دارد که با یادآوری خاطرات خوش گذشته اندکی از لذتی را که در گذشته برده‌ایم دوباره زیر زبان‌مان مزه‌مزه کنیم و این بدی را دارد که هر نشانه‌ای از یک واقعه‌ی شوم می‌تواند ما را به یاد آن بیندازد و باعث اندوهگین شدن‌مان شود. اما زندگی لئونارد به دو قسمت تقسیم شده و قسمت دوم زندگی‌اش از او یک انسان منفعل ساخته که خودش به آن واقف نیست. یکی از سکانس‌های بی‌نهایت زیبا و تأثیرگذار فیلم آن‌جاست که لئونارد به تحریک ناتالی او را کتک می‌زند و دو دقیقه بعد به تلافی کتک خوردن ناتالی از یک شخص خیالی برمی‌آید!
پنج
ممنتو فیلمی پر از جزییات در حوزه‌ی فیلم‌نامه و کارگردانی‌ است. از هل دادن در مسافرخانه به جای کشیدن آن توسط لئونارد که بدون بزرگ‌نمایی عارضه‌ی او را باورپذیرتر می‌کند تا تغییر دادن عمدی دست‌خط خود آن‌جا که دارد به خاطر حرف تدی پشت عکس ناتالی چیزی می‌نویسد. و یا مثلاً هم‌پوشانی ابتدای هر سکانس با انتهای سکانس بعدی برای گیج نشدن غیرضروری تماشاگر و استفاده لئونارد از دوربین پولاروید برای ثبت و نگه‌داری لحظه و کارگردانی ساده و در عین حال تأثیرگذار نولان تا بازی خوب سه بازیگر اصلی فیلم به‌خصوص جو پانتولیانو که در نقش تدی درخششی خیره‌کننده دارد، همه و همه از ممنتو فیلمی گرم و ماندگار ساخته‌اند. به این‌ها اضافه کنید موسیقی کم‌حجم و زیاد استفاده‌نشده‌ی فیلم را که آرام‌آرام در درون ذهن تماشاگر نفوذ می‌کند و تبدیل به عنصری جدانشدنی از پیکره‌ی فیلم می‌شود. کریستوفر نولان اگر تا به امروز که حتی اثر غول‌پیکری همانند تلقین ساخته است، اثر دیگری نمی‌ساخت با همین یک فیلم جایگاهی والا و منحصربه‌فرد در تاریخ سینمای جهان داشت. نولان بار دیگر ثابت کرد که با چنین امکانات ساده و بدون ریخت‌وپاش اضافه و با تکیه بر خلاقیت پایان‌ناپذیر هنرمند، در هر زمان و مکان می‌توان شاهکار خلق کرد.
Memento#
با #شروع #فیلم تماشاگر احساس میکنه که با #داستان خسته کننده و کسل کننده ای رو برو شده
ولی هرچقدر که تایم میگذره #تماشاگر بیشتر محو فیلم میشه و در طول پخش ، #ذهن بیننده تماما در اختیار داستان قرار میگره
و #انسان تو این مدت میخواد #قاتل #زن لئونارد رو پیدا کنه ، یعنی احساس میکنه که میدونه قاتل کیه ولی نمیتونه پیداش بکنه و فکر میکنه که من یک چیزی میدونم که بازیگر نمیدونه
و هنر کارگردان نمی زاره این اتفاق رخ بده
#کارگردان برای این داستان یک #پایان خیلی خیلی باز گذاشته که هر انسانی میتونه برای خودش فیلم رو تموم کنه
که واقعا قاتل کی بود ایا واقعا خود لئونارد کشته بودش
ویا اون #پلیس
و یا اون زن
و یا اینکه چه کسی هر روز به خانه لئونارد زنگ میزنه و چرا کار گردان نمیزاره صدای اون رو بشنویم
و چرا .....
فیلمی پر از چرا و چرا و #چرا
کلام اخر : شما فیلمی رو دیدید که #هیچ چیزی ازش نفهمیدید ، و وقتی فیلم تموم میشه به خودتون میگید مگه بهتر از این هم هست و این جادوی کارگردان رو نشون میده
جالب بود
نابغه قرن ۲۱...عاشقتم
فیلم دو بار باید دید،یه بار از اول به آخر یه بارم بر عکس،نولان نابغس.