لطفا یک فرهیخته نقدی در باب این اثری هنری نوشته و با مصداق هایی ساختاری و فرمی از درون خود فیلم و نه با نشانه هایی از دنیای پیرامون ان ، ارزشمند بودن ان را اثبات کند. من که هیچ چیز از فیلم نفهمیدم. ارادتمند کسی که فارست گامپ را بهترین فیلم تاریخ میداند
1
arsalan_architetto
۹ سال پیش
کیفیت این فیلم vhs هست
31
djmilad35
۹ سال پیش
سایه‌های اجداد فراموش شده ...
نیاز نیست سینمای شوروی را بشناسی یا حتی با سبک و سیاق کارهای استاد پاراجانف آشنا باشی یا حتی اندک بهره ای از هنر داشته باشی... حتی اگر کر هم باشی از این شاهکار لذت خواهی برد و به پایش خواهی گریست...
7
kingmasoud73
۹ سال پیش
من به تازگی با سینمای پارانجف اشنا شدم البته رنگ انار خیلی قبل دیده بودم...و به تازگی چهار فیلم ازش دیدم و عاشق این کارگردان شدم....و لیستمم تغییر کرد... ۱- تارکوفسکی و سوخوروف ۲- برسون ۳-بلاتار ۴-لینچ ۵-پارانجف خیلی ممنون
24
academytaraneh
۱۰ سال پیش
جهانیت از حیث کلی و بازتاب آن در سینمای پاراجانف
پیش از هر واکاوی و توضیحی لازم است که اساسا در جهان بودن را با توجه به پاربن ساختارینش که جهان باشد تعریف کنیم ، به بیان هایدگر در هستی و زمان ادای این تکلیف ، چندان آسان و پیش پا افتاده می نماید که چه بسا هنوز هم بر آن باشیم که باید از آن چشم پوشید
توصیف جهان همچون پدیدار چه معنایی ممکن است داشته باشد؟ این مهم بدین معناست که آنچه خود را در «هستندۀ» درون جهانی نشان می دهد بگذارد تا دیده شود. پس نخستین گام آن است که آنچه را در جهان است برشمریم: خانه ها ، درخت ها ، انسان ها ، کوه ها ، ستارگان ما می توانیم نمود بیرونی این هستندگان را توصیف و پیشامدهایی را که در آن ها و با آن ها رخ می دهند نقل کنیم. اما پیدا و هویداست که چنین کاری مشغله ای پیش پدیدارشناختی است و به هیچ وجه نمی تواند مناسبتی با پدیدارشناسی داشته باشد. چنین توصیفی پابستۀ هستندگان می ماند.
توصیفاتی از این دست اوصافی اند هستومندانه، حال آنکه آنچه ما می جوییم هستی است و بنا به تعریف صوری ما از پدیدار ، در این جا پدیدار به معنای پدیدارشناختی آنی است که خود را به هیئت هستی و ساختار هستی نشان می دهد. خصیصه ی هستی اشیاء طبیعی که شالوده ی همه ی چیزهاست جوهریّت است همان مفهومی که در این واکاوی به دنبال تبیین آن بودیم ، سینمای پاراجانف سینمای جوهریت و هر یک از آثار او مشخصا به مثابه ی جوهره ی یک فرآیند هستی شناختی اند.
در رابطه با سایه نیاکان فراموش شده ما با روایتی غیرخطی رو به رو هستیم که سایه ای را نماینده ی به زوال پیوستگان پیش از خود گردانیده است ، در شمائلی که گویی با جسمیّت و عینیّت آن ها ستیزه شده و نابود گشته‌اند، در حالی که ردّ و اثرشان به جای مانده است؛ همچون تاثیرات زیبایی‌شناختی معنوی و همچون خاطره‌های پنهان و سایه‌وار .. و در این جاست كه همه مفاهیم گذشته‌ای كه به واقع نگذشته اند ، با آن گوهر جاودانه ی انسانی فراتر از هر مفهوم ایدئولوژیك، حاضر می‌گردند عشق ، مرگ ، تنهایی ، از كف ‌دادگی ، نومیدی ، غریزه ، قدرت روح و این فضا که صدای خود را داراست.
پاراجانف، از صدای پچ‌پچ همانند موسیقی متن استفاده كرده است. مثل پچ‌پچ ماریچكا پس از مرگ. او هم چنین از موسیقی آتونال الكترونیك درآمیخته با موسیقی عامیانه، هم خوانی، آواز و صداهای ناآرام‌كننده‌ای كه با غرایز جسمی و حیوان/ انسان متناسب است به نحو ظریفی سود جسته است. این ها برای ایجاد همان فضای اسطوره‌ای ضروری بوده‌اند، همچنان كه از ادغام رنگ و تصاویر گرافیكی برای انتقال و تأكید معنایی استفاده شده است. سرخی مرگ، سبزی بهار،‌ سیاه و سفیدی معصومیت در پرسپكتیو اسطوره‌ای كه از كودكی تا مرگ را مرور می‌كند، رسا و فكر شده انتخاب شده‌اند و البته در خدمت همان وجه غیرممكن بودن پرسپكتیو از نظر منطق عینی گرا هستند. همچنان‌كه نوع آمیزش انسان با طبیعت و حضور نیروی فراطبیعی انسان كه به آن سوی مرگ دست می‌یابد در خدمت همین پرسپكتیو غیرممكن است (بخش پایانی متن به قلم جناب آقای سیداحمد میراحسان و برگرفته از مقاله ی ایشان می باشد)
با مهر
3
adelmomen1367
۱۰ سال پیش
شاهکار نیست ولی ارزش یک بار دیدن رو داره ایوان بینوا هم عجب حکایتی داشته , آخر فیلم دلم میخواست بحالش گریه کنم! هیچی عشق اول نمیشه !! به نظر من(نظر شخصیمه) اگر همین داستانو میدادن پازولینی فیلم بهتری میشود , الانم فیلم خوبی هست هااا و به نظر من فیلم از اقتدار لازم برخوردار نیست از نظر کارگردانی و از ریتم می افته و خلاصه ای که نوشتید کلا ایراد داره
0
pouyan2033
۱۰ سال پیش
جاش اینجا نیست ولی یه سوال داشتم این درخواست فیلمها به چه شکلیه هر فیلم باید چند بار درخواست بدیم یا نه ؟ اون رتبه ها چیه ؟ واقعا به درخواستها رسیدگی میشه؟
دیدگاه کاربران
دیدگاه خود را با سایر کاربران به اشتراک بگذارید.
لطفا یک فرهیخته نقدی در باب این اثری هنری نوشته و با مصداق هایی ساختاری و فرمی از درون خود فیلم و نه با نشانه هایی از دنیای پیرامون ان ، ارزشمند بودن ان را اثبات کند.
من که هیچ چیز از فیلم نفهمیدم.
ارادتمند کسی که فارست گامپ را بهترین فیلم تاریخ میداند
کیفیت این فیلم vhs هست
سایه‌های اجداد فراموش شده ...
نیاز نیست سینمای شوروی را بشناسی یا حتی با سبک و سیاق کارهای استاد پاراجانف آشنا باشی یا حتی اندک بهره ای از هنر داشته باشی...
حتی اگر کر هم باشی از این شاهکار لذت خواهی برد و به پایش خواهی گریست...
من به تازگی با سینمای پارانجف اشنا شدم البته رنگ انار خیلی قبل دیده بودم...و به تازگی چهار فیلم ازش دیدم و عاشق این کارگردان شدم....و لیستمم تغییر کرد...
۱- تارکوفسکی و سوخوروف
۲- برسون
۳-بلاتار
۴-لینچ
۵-پارانجف
خیلی ممنون
جهانیت از حیث کلی و بازتاب آن در سینمای پاراجانف
پیش از هر واکاوی و توضیحی لازم است که اساسا در جهان بودن را با توجه به پاربن ساختارینش که جهان باشد تعریف کنیم ، به بیان هایدگر در هستی و زمان ادای این تکلیف ، چندان آسان و پیش پا افتاده می نماید که چه بسا هنوز هم بر آن باشیم که باید از آن چشم پوشید
توصیف جهان همچون پدیدار چه معنایی ممکن است داشته باشد؟
این مهم بدین معناست که آنچه خود را در «هستندۀ» درون جهانی نشان می دهد بگذارد تا دیده شود. پس نخستین گام آن است که آنچه را در جهان است برشمریم:
خانه ها ، درخت ها ، انسان ها ، کوه ها ، ستارگان
ما می توانیم نمود بیرونی این هستندگان را توصیف و پیشامدهایی را که در آن ها و با آن ها رخ می دهند نقل کنیم. اما پیدا و هویداست که چنین کاری مشغله ای پیش پدیدارشناختی است و به هیچ وجه نمی تواند مناسبتی با پدیدارشناسی داشته باشد. چنین توصیفی پابستۀ هستندگان می ماند.
توصیفاتی از این دست اوصافی اند هستومندانه، حال آنکه آنچه ما می جوییم هستی است و بنا به تعریف صوری ما از پدیدار ، در این جا پدیدار به معنای پدیدارشناختی آنی است که خود را به هیئت هستی و ساختار هستی نشان می دهد.
خصیصه ی هستی اشیاء طبیعی که شالوده ی همه ی چیزهاست جوهریّت است همان مفهومی که در این واکاوی به دنبال تبیین آن بودیم ، سینمای پاراجانف سینمای جوهریت و هر یک از آثار او مشخصا به مثابه ی جوهره ی یک فرآیند هستی شناختی اند.
در رابطه با سایه نیاکان فراموش شده ما با روایتی غیرخطی رو به رو هستیم که سایه ای را نماینده ی به زوال پیوستگان پیش از خود گردانیده است ، در شمائلی که گویی با جسمیّت و عینیّت آن ها ستیزه شده و نابود گشته‌اند، در حالی که ردّ و اثرشان به جای مانده است؛ همچون تاثیرات زیبایی‌شناختی معنوی و همچون خاطره‌های پنهان و سایه‌وار .. و در این جاست كه همه مفاهیم گذشته‌ای كه به واقع نگذشته اند ، با آن گوهر جاودانه ی انسانی فراتر از هر مفهوم ایدئولوژیك، حاضر می‌گردند عشق ، مرگ ، تنهایی ، از كف ‌دادگی ، نومیدی ، غریزه ، قدرت روح و این فضا که صدای خود را داراست.
پاراجانف، از صدای پچ‌پچ همانند موسیقی متن استفاده كرده است. مثل پچ‌پچ ماریچكا پس از مرگ. او هم چنین از موسیقی آتونال الكترونیك درآمیخته با موسیقی عامیانه، هم خوانی، آواز و صداهای ناآرام‌كننده‌ای كه با غرایز جسمی و حیوان/ انسان متناسب است به نحو ظریفی سود جسته است. این ها برای ایجاد همان فضای اسطوره‌ای ضروری بوده‌اند، همچنان كه از ادغام رنگ و تصاویر گرافیكی برای انتقال و تأكید معنایی استفاده شده است. سرخی مرگ، سبزی بهار،‌ سیاه و سفیدی معصومیت در پرسپكتیو اسطوره‌ای كه از كودكی تا مرگ را مرور می‌كند، رسا و فكر شده انتخاب شده‌اند و البته در خدمت همان وجه غیرممكن بودن پرسپكتیو از نظر منطق عینی گرا هستند. همچنان‌كه نوع آمیزش انسان با طبیعت و حضور نیروی فراطبیعی انسان كه به آن سوی مرگ دست می‌یابد در خدمت همین پرسپكتیو غیرممكن است (بخش پایانی متن به قلم جناب آقای سیداحمد میراحسان و برگرفته از مقاله ی ایشان می باشد)
با مهر
شاهکار نیست ولی ارزش یک بار دیدن رو داره
ایوان بینوا هم عجب حکایتی داشته , آخر فیلم دلم میخواست بحالش گریه کنم!
هیچی عشق اول نمیشه !!
به نظر من(نظر شخصیمه) اگر همین داستانو میدادن پازولینی فیلم بهتری میشود , الانم فیلم خوبی هست هااا
و به نظر من فیلم از اقتدار لازم برخوردار نیست از نظر کارگردانی و از ریتم می افته
و خلاصه ای که نوشتید کلا ایراد داره
جاش اینجا نیست ولی یه سوال داشتم این درخواست فیلمها به چه شکلیه هر فیلم باید چند بار درخواست بدیم یا نه ؟ اون رتبه ها چیه ؟ واقعا به درخواستها رسیدگی میشه؟
اوه، سایه ی اجداد گمشده ی پاراجانف، محشر کبرا
پروردگار و آفرينشگر هنر.