شب دومین فیلم از سه گانه آنتونیونی و دوباره تنهایی، انزوا و سردرگمی بشر ۹ از ۱۰
2
javan_now1000
۹ سال پیش
شاید این فیلم کاملترین فیلم آنتونیونی باشه که خیلی خوب و با فرمی ایده آل(که از نقاط قوت همیشگی آنتونیونی هست)حرفشو با مخاطب میزنه و در کنار کسوف و آگراندیسمان و تا حدودی خبرنگار از فیلم های باید دیده شود قرار میگیره
0
golchehreh69
۱۰ سال پیش
یکی از زیباترین درام هایی که تابه حال دیدم ۹/۱۰
5
saeedmolavi95
۱۰ سال پیش
برنده ی خرس طلا جشنواره برلین.....
3
vcorleone1990
۱۰ سال پیش
فیلمی زیبا که دوستش داشتم...شب...شب...بازی مارچلو ماستریانی بزرگ هم خیلی خوب بود...
7
hosseinam
۱۰ سال پیش
لیدیا و جووانی زن و شوهر هستن جووانی دیگه به لیدیا علاقه نشون نمیده و دورو ر زن های دیگه میچرخه لیدیا از این وضعیت بشدت دلخوره لیدیا و جووانی از هم به شدت فاصله عاطفی گرفتن و لیدیا در حال اعتراض و گله کردنه لیدیا نامه ای رو درمیاره و... ليديا نامه ای را میخواند و جووانی گوش میدهد... امروز صبح که بيدار شدم، صدای نفس های آرومت رو شنيدم... چشمای بسته ت، زير دسته ای از موهات... میخواستم فرياد بکشم و بيدارت کنم! در نيمه روشن صبحگاهی، زندگی زير پوستت موج میزد... چنان گرم و لطيف خوابيده بودی که می خواستم ببوسمت! اما هراس داشتم که از تماس دستان من، بيدار بشی... در رابطه مون دنبال چيزی می گشتم که کسی نتونه اونو از من بگيره... چيزی که فقط مال من باشه !... اين تصوير جاودانه صبحگاهی، همون چيزی بود که دنبالش می گشتم... آرزو کردم اين لحظه برای هميشه در زندگی مون ادامه پيدا کنه... از شدت احساسات، گريه م گرفت !... بعد بيدار شدی، لبخند زدی، منو در آغوش گرفتی و بوسيدی... فهميدم رشته ای که من و تو رو به هم پيوند میده، نيرومند تر از زمان و عادت های زندگیه. جووانی: اين نامه رو چه کسی نوشته ؟ ليديا: تو نوشتی !
دیدگاه کاربران
دیدگاه خود را با سایر کاربران به اشتراک بگذارید.
شب دومین فیلم از سه گانه آنتونیونی و دوباره تنهایی، انزوا و سردرگمی بشر ۹ از ۱۰
شاید این فیلم کاملترین فیلم آنتونیونی باشه که خیلی خوب و با فرمی ایده آل(که از نقاط قوت همیشگی آنتونیونی هست)حرفشو با مخاطب میزنه و در کنار کسوف و آگراندیسمان و تا حدودی خبرنگار از فیلم های باید دیده شود قرار میگیره
یکی از زیباترین درام هایی که تابه حال دیدم
۹/۱۰
برنده ی خرس طلا جشنواره برلین.....
فیلمی زیبا که دوستش داشتم...شب...شب...بازی مارچلو ماستریانی بزرگ هم خیلی خوب بود...
لیدیا و جووانی زن و شوهر هستن
جووانی دیگه به لیدیا علاقه نشون نمیده و دورو ر زن های دیگه میچرخه
لیدیا از این وضعیت بشدت دلخوره
لیدیا و جووانی از هم به شدت فاصله عاطفی گرفتن و لیدیا در حال اعتراض و گله کردنه
لیدیا نامه ای رو درمیاره و...
ليديا نامه ای را میخواند و جووانی گوش میدهد...
امروز صبح که بيدار شدم، صدای نفس های آرومت رو شنيدم...
چشمای بسته ت، زير دسته ای از موهات... میخواستم فرياد بکشم و بيدارت کنم!
در نيمه روشن صبحگاهی، زندگی زير پوستت موج میزد...
چنان گرم و لطيف خوابيده بودی که می خواستم ببوسمت!
اما هراس داشتم که از تماس دستان من، بيدار بشی...
در رابطه مون دنبال چيزی می گشتم که کسی نتونه اونو از من بگيره... چيزی که فقط مال من باشه !...
اين تصوير جاودانه صبحگاهی، همون چيزی بود که دنبالش می گشتم...
آرزو کردم اين لحظه برای هميشه در زندگی مون ادامه پيدا کنه...
از شدت احساسات، گريه م گرفت !...
بعد بيدار شدی، لبخند زدی، منو در آغوش گرفتی و بوسيدی...
فهميدم رشته ای که من و تو رو به هم پيوند میده، نيرومند تر از زمان و عادت های زندگیه.
جووانی: اين نامه رو چه کسی نوشته ؟
ليديا: تو نوشتی !
La Notte | شب ۱۹۶۱| میکل آنجلو آنتونیونی
خوبه
این فیلم رو باید دید.
اسم فیلم : شب