
زمان جنگهای ویتنام است. به کاپیتان «ویلارد» دستور داده می شود که به جنگلی در کامبودیا رفته و سرهنگ کورتز خائن را که درون جنگل برای خودش ارتشی تشکیل داده را پیدا کرده و بکشد. زمانیکه او در جنگل فرود می آید کم کم توسط نیروهای مرموزی در جنگل گرفتار شده تا حدی که دچار جنون می شود. همراهان وی هم یکی یکی به قتل می رسند. همینطور که ویلارد به مسیرش ادامه می دهد بیشتر و بیشتر شبیه کسی می شود که برای کشتنش فرستاده شده است...

زمان آينده. «نايت رايدر» (گيل)، سردسته ي روان پريش گروهي موتور سيکلت سوار هنگام تعقيب پليس تصادف مي کند و کشته مي شود. «مکس راکاتانسکي» (گيبسن)، مأمور کارآمد پليس با ترغيب رئيسش، «مکافي» (وارد) از استعفا منصرف مي شود و با رفيقش «جيم گوس» (بيسلي) کارشان را شروع مي کنند...

داستان یک زن به نام إمیلی ژیلمار است که به همراه همسرش به نیواورلئانز مهاجرت میکند. او در این شهر جدید با چالشها و تغییرات زندگی روبرو میشود و با افراد مختلفی از جمله خوانندهای به نام ژاکسون دیدار میکند. با گذشت زمان، او با رخدادهای پیچیده و روابطی پیچیده در فرهنگ و زندگی شهر آشنا میشود. "French Quarter" با زمینه نیواورلئانز و شخصیتهای متنوع، به تجربیات امیلی در مواجهه با تحولات فرهنگی و اجتماعی پرداخته و به تصویر کشیدن زندگی در این ناحیه معروف و پرانرژی را به نمایش میگذارد.

"جکی چان" نوجوانی است که در دهکده ای دور افتاده به همراه پدربزرگش که به او کونگ فو آموزش می دهد زندگی می کند.او مدام به دیگران درگیر می شود حتی با اینکه پدربزرگش اخطار داده مهارتش را به دیگران نشان ندهد.یکی از دشمنان قدیمی پدربزرگش او را به قتل می رساند."جکی" به همراه دوستانش به تمرین پرداخته تا انتقامش را بگیرد...

«مایکل»، «استیون» و «نیک»، سه کارگر جوان در یک کارخانه هستند که داوطلب می شوند که به ارتش پیوسته و به جنگ در ویتنام بروند. قبل از رفتن، استیون با «آنجلا» ازدواج می کند و این مراسم عروسی، به مراسم خداحافظی آن ها نیز به حساب می آید. بعد از تجربه سختی های بسیار در جنگ، آن ها به اسارت گرفته می شوند و ...