
در دست شويي ايستگاه قطار، يک پسر بچه ي ايميش به نام «ساموئل» (هاس)، شاهد قتل يک مأمور پليس مي شود. «جان بوک» (فورد)، مأمور رسيدگي پرونده، از طريق او مي فهمد که قاتل ها مأموران پليس بوده اند و در درگيري با آنان زخمي مي شود. حالا «جان» براي حفظ جان پسر و مادرش، «ريچل» (مگيليس)، آنان را به روستايشان در پنسيلوانيا مي برد...

یک دانشمند علوم کامپیوتری بنام «هانن فالر»، مسالهای خیلی مهم را کشف کرده است. او قصد دارد این کشف جدیدش را به همکارش «دوگلاس هال» بگوید، اما احساس می کند کسی به دنبال اوست و از این رو پیغامش را در دنیای کامپیوتری مجازی و موازی با واقعیت برای همکارش می گذارد. فالر همان شب در دنیای واقعی به قتل می رسد و دوگلاس تنها متهم پرونده قتل اوست. او وارد دنیای مجازی می شود تا نامهی همکارش را بیابد، و می فهمد که حقیقت ناگوارتر از آنچه که انتظار داشته است.

«مارتين برني» (برگين)، شوهر «لورا» (رابرتس)، دچار پارانوياست و سخت نسبت به همسرش احساس مالکيت دارد. شبي يکي از دوستان از آن دو دعوت مي کند تا نيمه شب با قايقي تفريحي در دريا گشتي بزنند. طوفاني ناگهاني در مي گيرد و «لورا» به آب مي افتد. ديگران فکر مي کنند او غرق شده اما «لورا» با نام جعلي «سارا واترز» به شهر کوچکي در آيوا مي رود...