
ماری یکی از زندانیان جدید زندان زنان است. این زندان در یک جزیره واقع شده و ماری در آن شماره ی نود و نه را دریافت کرده. زندانیان در این جا به دست سرپرست آزارگرا و همجنسگرای آن، تلما دیاز، و فرماندار سانتوس کنترل شده و مورد شکنجه، تجاوز، آزار جنسی و تعرض قرار می گیرند. هنگامی که وزیر دادگستری، دیار را با فرد دیگری جایگزین می کند، ماری احساس می کند که قرار است زندگی اش بهتر شود و پرونده اش برای بار دیگر مورد بررسی قرار گیرد اما سرپرست جدید او را ناامید کرده و ماری تصمیم می گیرد فرار کند...

مایک به نپال سفر میکند تا خاکستر برادر درگذشتهاش را بر فراز کوه اورست بپاشد. در طول سفر، او و راهنمای کوهستانش در یک اتوبوس توریستی به طور ناگهانی با گروهی از مزدوران مواجه میشوند. این درگیری غیرمنتظره آنها را ناچار میکند تا برای حفظ جان خود، امنیت مسافران اتوبوس و همچنین حفاظت از سرزمین بومی روستاییان محلی، وارد نبردی دشوار شوند.