
«ديويد شاين» (کيوساک) مي خواهد نمايش نامه اي را روي صحنه ببرد، ولي سرمايه ي لازم را ندارد و مجبور است به سردسته ي يک باند تبهکار متوسل شود که مي خواهد محبوبه ي سبک مغزش، «آليونيل» (تيلي) را روي صحنه ببيند. «چيچ» (پالمينتري)، محافظ «آليو» هم بايد در تمام مدت تمرين هم راه «ديويد» باشد و «ديويد» آرام آرام پيشنهادهاي سازنده اي درباره ي نمايش نامه از «چيچ» دريافت مي کند...

«تامس فولر» (کين) روزنامه نگاري بريتانيايي است که در سال ۱۹۵۲، نخستين مراحل جنگ در هندوچين را براي «لندن تايمز» پوشش مي دهد. او با «آلدن پايل» (فريزر)، امريکايي پر شور و منطقي و ظاهرا ساده اي آشنا مي شود که جزو تيمي پزشکي به سايگون آمده است. او پس از چندي متوجه مي شود امريکايي هايي که وارد ويتنام شده اند تيم پزشکي نيستند و «پايل» در واقع، مأمور سازمان سيا است...

دیوید فیلمنامه نویس جوانی است که بنا به دلائل کاری مجبور می شود تا با همسرش اِمی ، به محله ایی در پایین ترین نقطه شهر نقل مکان کند تا مدتی را در آنجا سپری کنند. اما محله ایی که این زوج به آن قدم می گذارند مملوء از انسانهای ناآرامی است که جنگ و جدل عضوی جدایی ناپذیر از زندگی آنها به حساب می آید. در این وضعیت رابطه دیوید و اِمی به دلیل اختلاف بر سر زندگی در این مکان بالا می گیرد و ...