
«آنتونیو سالیری» معتقد است که موسیقی موتزارت آوایی الهی است. آو آرزو می کرد همچون موتزارت یک موسیقیدان حرفه ای بود تا می توانست با نوشتن آهنگ، خدا را پرستش کند. اما او نمی تواند درک کند که چرا خدا به چنین موجود مبتذلی این استعداد را عطا کرده تا نماینده ی او باشد. حسادت سالیری به دشمنی با خدایی می انجامد که بزرگی اش را با دادن چنان استعدادی به موتزارت به اثبات رسانده بود. سالیری خود را برای گرفتن انتقام آماده می کند...

در جولای سال ۱۹۱۴، یک کشتی لوکس، ایتالیا را به همراه خاکسترهای خواننده مشهور اپرا "تتوا" ترک می کند. مسافران کشتی شامل دوستان او، خوانندگان اپرا، بازیگران و مسافران عجیب و غریب است. زندگی در روز اول بسیار شیرین است اما در روز سوم کاپیتان مجبور می شود تعداد زیادی پناهنده صربی که از رعشه های جنگ جهانی اول فرار کرده اند را نجات دهد...