داستان فیلم یک دورهی ۲۰ ساله را پوشش میدهد و از جایی آغاز میشود که دو نوجوان عاشق یکدیگر میشوند. دختری از طبقهی ثروتمند و پسری از طبقهی کارگر. اما این عشق زیبا خیلی زود به نابودی کشیده میشود ...
پدینگتون به پرو برمیگردد تا عمه لوسی محبوبش را که اکنون در خانه خرسهای بازنشسته اقامت دارد، ببیند. با حضور خانواده براون، یک ماجراجویی هیجان انگیز رخ می دهد که یک راز آنها را وارد سفری غیرمنتظره میکند ...
بریجت جونز در این قسمت، زندگی خود را بهعنوان یک بیوه و مادر مجرد، به کمک دوستان، خانواده و معشوق سابق خود یعنی دنیل، ادامه میدهد و شیفته یک پسر جوان میشود که از قضا، ممکن است معلم علوم پسرش باشد.
داستان زندگی برونو سولاک، دزد ماهری که لقب "آرسن لوپن قرن بیستم" را به خود اختصاص داده بود، الهامبخش این رمان است. رویدادهای این داستان بر اساس واقعیتهای تاریخی شکل گرفته است.
ژاک طلاق گرفته است و یک کارخانه شراب سازی کوچک در آستانه ورشکستگی اداره می کند. هورتنس که مصمم است مجرد بماند اما عضو انجمن نیز باشد، یک روز وارد فروشگاه ژاک می شود و تصمیم می گیرد برای یک ورکشاپ تست مزه ثبت نام کند.
هویان سوی چین (جت لی) استاد هنرهای رزمی و مامر پلیس چین برای همکاری با پلیس فرانسه، وارد پاریس می شود. ولی ناگهان با توطئه ای که همکار فرانسوی او (چکی کاربو) تدارک دیده شده بود، روبرو می شود…
در منطقه دلانگیز بورگوندی، زنی بازنشسته به نام میشل با شوق فراوان منتظر دیدار نوه عزیزش، لوکاس بود. اما به دلیل یک اشتباه ساده، تمام برنامههای او نقش بر آب شد. در همین حال، خبر آزادی پسر دوست صمیمیاش ماریکلود، روحیه جدیدی در او دمید و به زندگیاش هدف تازهای بخشید.
پارتنوپه، که در سال ۱۹۵۰ در نزدیکی ناپل و در دریا زاده شد، زیبا، معماگونه و خردمند است. او آشکارا مورد توجه بسیاری قرار میگیرد. با این وجود، زیبایی هزینهای نیز دارد...